ساعت
در سر مردان چه می گذرد؟
نیل چتیک، نویسندۀ مقالۀ تحقیقی "صدای مردان" توضیح می دهد که، مردان واقعا" در مورد ازدواجشان، همسرشان ، روابط زناشویی و وفاداری چگونه فکر می کنند.

نیل چتیک، نویسندۀ مقالۀ تحقیقی "صدای مردان" توضیح می دهد که، مردان واقعا" در مورد ازدواجشان، همسرشان ، روابط زناشویی و وفاداری چگونه فکر می کنند.

● دوصد گفته چون نیم کردار نیست

▪ از نظر یک مرد ازدواج یک انتقال و یک گذرگاه بزرگ در زندگی است، هم از نظر ذهنی و هم از نظر رفتاری. تفاوت رفتاری یک مرد مجرد با یک مرد متاهل چیست؟

ـ شک نکنید که ازدواج هر مردی را عوض می کند. در غالب موارد، مردی که به تازگی ازدواج کرده مسئولانه تر از دوران تجرد رفتار خواهد کرد. به این ترتیب که به کار خود بیشتر اهمیت می دهد و برای ارتباطات خود و تاثیرگذاری خود بر دیگران اهمیت بیشتری قائل خواهد شد و در موارد معدودی نیز عصبی و بی طاقت می شوند، به طرق مختلف از کوره در می روند و مایل هستند اقتدار خود را ثابت کنند. طبق تحقیقات مختلفی که انجام داده ام می توانم بگویم بیشتر مردان با وجود آنکه در دوران تاهل محتاطانه تر تصمیم گیری می کنند، اما غالبا" در سالهای اول دوران تاهل شاد و با نشاط هستند.

▪ تفاوت عمدۀ مردان با زنان در اظهار عشق و نشان دادن عواطف و دلبستگی هایشان چیست؟

ـ از نظر من دو تفاوت عمده مطرح است:

اول آنکه زنها معمولا" محبت خود را با کلام نشان می دهند در حالیکه مردان ترجیح می دهند با رفتاربه همسرشان اظهار علاقه کنند. شوهران می گویند که آنها با انجام کارهایی مثل تحویل گرفتن لباسها از لباسشویی، شستن و بنزین زدن به ماشین همسرشان ، تمیز کردن و آب دادن حیاط و باغچه ها ، ساعتها کار کردن در بیرون از خانه که کاری است سخت و طاقت فرسا و پیشقدم شدن برای روابط زناشویی در حقیقت عشق خود را به همسرشان نشان می دهند. برای بسیاری از مردان گفتن جملۀ" دوستت دارم" واقعا" سخت است به همین دلیل با رفتارشان عشق خود را نشان می دهند.

دوم آنکه زنان دوست دارند شوهرشان روبرویشان باشد در حالیکه مردان دوست دارند همسرشان در کنارشان باشد. قدم زدن در کنار هم، تماشای فوتبال در کنار همسر، سر میز غذا در کنار هم نشستن و رانندگی در جاده در شرایطی که همسرشان کنار دستشان روی صندلی جلو نشسته باشد همگی لحظات رویایی و مطلوب مردانی است که از حضور همسرشان در کنار خود لذت می برند. مردان از به اشتراک گذاشتن فضا و شرایط با همسر خود بیشتر لذت می برند تا به اشتراک گذاشتن احساسات.

▪ مردان وقتی میل و انگیزۀ روابط زناشویی بوجود می آید معمولا" آن را به تعویق می اندازند. چه ارتباطی میان روابط زناشویی با احساس مردان وجود دارد؟

ـ واقعیت این است که از هر ۵ مورد ازدواج، در ۴ مورد مردان خواهان ارتباط بیشتر هستند. یکی از دلایل این مسئله دلیل بیولوژیکی و ماهیت مردانۀ آنهاست. ترشح تستوسترون با میل به ارتباط زناشویی است و در بدن مردان تستوسترون بیشتر از زنان ترشح می شود. اما طبق تحقیق VoiceMal (صدای مردان) دلیل اصلی این امر آن است که تقریبا" همۀ مردان روابط زناشویی را مهمترین پدیدۀ ازدواج می دانند _ آنها در زندگی زناشویی به روابط زناشویی بهای زیادی می دهند. اما در عین حال وقتی حالت میل به رابطه بوجود می آید اکثر مردان دوست دارند به این میل بی اعتنایی کنند، بیشتر برای آن برنامه ریزی کنند و با فکر کردن در مورد آن وقت بگذرانند و اگر خیلی ضروری نبود از آن بگذرند.

▪ شما می گویید مردان نیز به اندازۀ زنان مایلند در مورد ارتباط زناشوییشان صریح و بدون خجالت و رودربایستی حرف بزنند، اما روش آنها متفاوت است. این حالت چگونه می تواند تغییر یابد و این تضادها به چه دلیل است؟

ـ اگر می خواهید شوهرتان در مورد روابط زناشوییتان صحبت کند هرگز چنین سوالاتی را آغاز نکنید، " تو چه احساسی داری؟" یا " حالتهایت را برای من بگو". بلکه بهتر است بگویید: " چی فکر می کنی؟" یا " چکار کردی؟" ، به این ترتیب مردها یکراست می روند سراغ احساساتشان و در مورد آن حرف خواهند زد اما با واژه ها ، زبان و روش خودشان. حقیقت این است که زبان احساسات اکثر مردان، زبان شیوا و روانی نیست.

همچنین مردان همیشه از اینکه پس زده شوند هراسانند و به قضاوت منفی طرف مقابلشان فکر می کنند.

▪ " به چی فکر می کردی؟" سوالی است که در اکثر روابط زناشویی همسران از هم می پرسند. متداولترین سوء تفاهمات زنانه در مورد شوهرشان ـ و اینکه او به چه چیزی و به چه کسی فکر می کند چیست؟

اکثر مردانی که با آنها مصاحبه می کردم معترضانه می گفتند، این زنها تا دم مرگ از ما می خواهند در مورد همه چیز با آنها حرف بزنیم. بعضی مردان می گویند بهتر است همیشه با همه چیز موافقت کنند و اصلا" مخالفتی در کار نباشد تا بحثی در نگیرد. آنها تفاوتها را پذیرفته اند. من فکر می کنم زنها معتقدند مردان از مشکلات فرار می کنند یا از حرف زدن می ترسند. اما مردان می گویند در روابط زناشویی یک سری از مشکلات هرگز حل نخواهند شد و این تفاوت های ماهوی زنانه و مردانه را پذیرفته اند؛ به همین دلیل به امتیازات و نکات مثبت زندگی اشان فکر می کنند و ترجیح می دهند پیرامون تفاوتها، اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه ها اصلا" حرف نزنند .

● چشم باز ، ذهن باز

▪ زنان چگونه می توانند مفهوم حرکات و رفتارهای مردان را دقیقا" بفهمند؟

ـ این موضوع را به خاطر بسپارید که رفتار اکثر مردان حکم کلام را دارد. به جای آنکه صبر کنید تا همسرتان به شما بگوید "دوستت دارم" یا " چقدر زیبا شده ای" ، به دنبال علائمی بگردید که در رفتار اوست و به معنای عشق ورزی و اظهار علاقه است. به کارهای کوچکی که به منظور اظهار عشق برای شما انجام می دهد توجه کنید؛ به او بگویید که کارهایی را که برای شما انجام می دهد تا بدانید که دوستتان دارد را درک می کنید.

همچنین به خاطر داشته باشید که پیشقدم شدن برای روابط زناشویی یکی از راههای اظهار علاقۀ مردان به همسرشان است. البته این تنها راه ابراز علاقه نیست ولی زنان نباید همۀ روابط زناشویی را نتیجۀ خودخواهی شوهرشان بدانند. پیشقدم شدن برای روابط زناشویی مرد را آسیب پذیر می کند، چون همیشه نگران است که مبادا همسرش تمایل نشان ندهد یا لذت نبرد. در چنین شرایطی کافی است ابتدا شما تنها با یکی دو حرکت ساده میل و اشتیاق خود را به رابطه با او نشان دهید.

▪ با توجه به آنکه ارتباطات عاطفی مردان کاملا" متفاوت از زنان است ، موثرترین و بهترین راه ابراز علاقۀ یک زن به شوهرش چیست؟

ـ برای اکثر مردان ابراز احساسات بی پردۀ همسرانشان بسیار شیرین و لذت بخش است. آنها ابراز عشق فیزیکی و کلامی همسرشان را خیلی دوست دارند. فقط فراموش نکنید که توقع نداشته باشید او هم مثل شما رفتار کند. با توجه به این تفاوتهای ماهیتی مردانه و زنانه ، هیچ روش خاصی برای اظهار علاقۀ زنان توصیه نمی شود. زنها می توانند هر طور که راحتند و به هر شکلی که می توانند _ از طریق کلام، در آغوش کشیدن، غذای خوشمزه درست کردن یا هر روش دیگری _ عشق خود را به همسرشان نشان دهند.

▪ شما گفتید هر ازدواج ۴ مرحله دارد : ماه عسل، خانواده، خلاء ، بلوغ زندگی. تفاوت عمده و مهم رفتار زنان و مردان در هر یک از این مراحل چیست و برای آنکه زنان بتوانند همیشه مردان را مشتاق و علاقمند مثل مرحلۀ اول نگه دارند چه توصیه ای دارید؟

ـ قبل از هر چیز باید بگویم، مطمئن باشید اکثر مردان در هر ۴ مرحلۀ زندگی مشتاق و علاقمند به زندگی هستند. در تحقیقی که انجام دادم (VoiceMale) ، به این نتیجه رسیدم که در همۀ مراحل ازدواج، بیش از نیمی از مردان از زندگی مشترک و بودن در کنار همسرشان راضی هستند.

وقتی مردان ناراضی باشند، در همۀ مراحل ازدواج ناراضی خواهند بود و این نارضایتی را با کناره گیری از همسر (هم جسمی و هم احساسی) و گاه با سعی در برقراری ارتباطات نامشروع در خارج از خانه نشان می دهند. بهترین راه برای مقابله با این مشکل این است که از مرد بخواهید صادقانه و شفاف ناراحتی خود را ابراز کند _ به هر روشی که مایل است _ و مشکل خود را مطرح کند. اگر کار به جایی رسید که دیگر نمی توانستید دور شدن او از خودتان را تحمل کنید، آنگاه از او بخواهید که باهم نزد مشاور بروید.

▪ توصیۀ شما برای زنانی که می خواهند شوهرشان را خوشحال و متعهد نگه دارند و او را از ازدواجی که کرده است راضی نگه دارند چیست؟

ـ به نظر من زن وظیفه ندارد شوهرش را متعهد و شاد نگه دارد ولی باور دارم که مرد ها مایلند همسرشان با آنها رفاقت و دوستی کند، کسی که بتوانند روی او حساب کنند کسی که بتوانند به او اطمینان کنند؛ به قول یکی از مردانی که با او مصاحبه می کردم، کسی که هوای آنها را داشته باشد و پشتیبان آنها باشد. همچنین آنها کسی را می خواهند که با آنها مشارکت و همراهی کند؛ در جستجوی راهی باشد که از وجود هم بیشتر لذت ببرند و روابط خود را با شوهرانتان بر اساس خصائل نیکو، همراهی، درک متقابل، عشق ورزی و محبت بنا نهید.

پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
جنس سوخته
تجربه ۱۶ بار خودکشی، یک بار ازدواج و جدایی و مصرف انواع و اقسام مواد مخدر و دارو در طول ۱۹ سال سن!

تجربه ۱۶ بار خودکشی، یک بار ازدواج و جدایی و مصرف انواع و اقسام مواد مخدر و دارو در طول ۱۹ سال سن! سایه ۶سالش بوده که بعد از دیدن مرگ عمویش بر اثر خودکشی، برای اولین بار دست به خودکشی زده است؛ با اولین پسری که در سن نوجوانی بر سر راهش قرار می گیرد ازدواج می کند و اعتیاد پسر او را هم به دام اعتیاد می کشاند و این ازدواج ۶ماهه روی کل زندگی سایه، سایه می افکند.

به گفته خودش، چیزی نیست که مصرف نکرده باشد، از توهم هایش می گوید که بسیار ترسناکند، از خماری هایش که در زمانی که بعد از جدایی در خانه پدری اش بود، پدرش را به گریه می انداخت.

مادری بالای سرش نیست، اما پدرش برای بیرون آوردن او از این منجلاب تلاش می کند، با این که به او گفته تا ترک نکند حق ورود به خانه اش را ندارد! این را سایه می گوید.

حالا سایه با کوله باری از تجربه های تلخ در پناهگاه زنان به سر می برد و منتظر پدرش است تا هفته دیگر او را به آزمایشگاه ببرد و در صورت پاکی، او را به خانه راه دهد.

● پناهگاه زنان

وارد کوچه مرغی های سابق مولوی می شویم؛ از هر یک از عابران که سراغ حمام را می گیریم می گویند می خواهید به پناهگاه زنان بروید؟

پناهگاه زنان کنار حمام واقع شده است و علی رغم تابلوی کوچک، برای تمام اهالی کوچه مرغی ها و کوچه های اطراف آشناست. زنان آن محله ها از ایجاد این شلتر( سرپناه) در محله آنها راضی نیستند و می گویند برای شوهران و پسرانشان نگرانند، این در حالی است که در این چند ساله هیچ خطری از سوی ساکنان شلتر زنان متوجه همسایه ها نشده است.

اول دی ۸۶ روزی است که اولین پناهگاه زنان با همکاری دفتر پیشگیری از اعتیاد سازمان بهزیستی در کوچه مرغی های محله مولوی راه اندازی شد. یک خانه حیاط دار با ۴ اتاق در دور حیاط، آشپزخانه ای در زیرزمین و فضایی چون منازل سنتی با حوض آبی در وسط حیاط.

خانه تا حدودی توسط خود زنان اداره می شود، زنان ساکن در این پناهگاه با وجود تمام مشکلات خودشان از یکدیگر حمایت می کنند و زنان مسن تر نسبت به کوچک ترها حس مادری دارند.

پناهگاه زنان معتاد، خدماتی مانند غذای گرم، لباس و امکانات بهداشتی را در اختیار این گروه از زنان بی پناه قرار می دهد؛ در این مرکز فقط زنان معتاد پذیرش می شوند، بدون این که اجباری برای ترک اعتیاد وجود داشته باشد، ضمن آن که آموزش ها و برنامه های ترک اعتیاد نیز برای آنها در نظر گرفته شده است. بیشتر زنان ساکن در این پناهگاه، صبح ها را در مراکز ترک اعتیاد و شب ها در این پناهگاه به سر می برند.

۴۰ نفر در این پناهگاه ساکن هستند و هزینه نگهداری از آنها بیش از ۳۰ میلیون ریال در ماه است که بیشتر از کمک های مردمی تامین می شود.

● مشکل اعتیاد همسر

چشمان روشنش پر از غم و دلتنگی است، دلتنگ ۲کودک ۹ و ۱۲ ساله اش است، از غرب کشور آمده، می گوید برای ترک کردن و رسیدن دوباره به فرزندانش هر کاری می کند.

وقتی تعریف می کند شوهرش او را معتاد کرده و به همین بهانه او را طلاق داده و دادگاه به خاطر اعتیاد او فرزندانش را از او گرفته و به پدر معتادشان سپرده است، به پهنای صورت اشک می ریزد.

صبح ها در یک تولیدی کار می کند آن هم برای ماهی ۶۰هزار تومان و باز هم این سوء استفاده به دلیل این است که او معتاد است و صاحب تولیدی این را می داند.

عصرها سری به مرکز ترک اعتیاد زنان می زند تا یادش نرود برای چه اینجاست و چرا این آوارگی و استثمار را به جان می خرد و از آنجا که کسی را در این شهر شلوغ ندارد، شب ها به پناهگاه زنان پناه می رود.

کارشناسان اعلام می کنند، در بیش از ۷۰ درصد از موارد اعتیاد زنان در جامعه ایرانی، ردپای مردان مشاهده می شود؛ ردپایی که با توجه به بیشتر بودن امکانات درمانی مردان معتاد نسبت به زنان معتاد و بسیاری مسائل دیگر از جمله «تابو»های شایع در جامعه و انگی که از اعتیاد بر پیشانی زنان معتاد می خورد، روز به روز عمق بیشتری پیدا می کند.

مطالعات نشان می دهد که درگیری اغلب زنان کشور با مساله اعتیاد یا جرایم ناشی از اعتیاد، به واسطه ابتلای همسر، فرزند یا پدران آنها به اعتیاد بوده؛ و به گفته بسیاری کارشناسان، زنان عمدتا در پی شکست تلاش های مکرر برای نجات همسران معتاد خود، خواسته یا ناخواسته، تن به آلودگی و انگ و ننگ اعتیاد می سپارند.

با توجه به این که در مواردی مردان معتاد برای مصرف راحت تر مواد اعتیادآور، همسران خود را نیز وادار به مصرف این مواد می کنند، زنانی که دارای همسر معتاد هستند، بیش از سایرین، در معرض خطر اعتیاد قرار دارند و علی رغم اهمیت ویژه اعتیاد زنان و تاثیر شدید منفی آن بر بنیان جامعه و خانواده، متاسفانه هنوز هیچ برنامه منسجمی برای درمان زنان معتاد جامعه در دستور کار قرار نگرفته است.

لیلا ارشد، موسس اولین DIC زنان (مرکز گذری درمان اعتیاد) دراین باره می گوید: اکثر زنان مراجعه کننده به مرکز ترک اعتیاد زنان توسط همسرانشان معتاد شده اند. در واقع مردانی که بیکار بوده اند و اعتیاد داشتند و هیچ درآمدی نداشتند، برای آن که سرزنش کمتری بشنوند، همسرشان را معتاد می کنند تا او هم به وضعیت آنها دچار شود و بتواند هزینه های مصرف مواد را تامین نماید.

● تفاوت اعتیاد زنان و مردان

کارشناسان بر این باورند که زنان معتاد بسیار آسیب پذیرتر از مردان معتاد هستند، زیرا مصرف مواد در زنان اغلب با آسیب های اجتماعی دیگر از جمله فرار از منزل، خشونت و متلاشی شدن خانواده توأم است.

همچنین بر اساس آمار جهانی، اعتیاد در زنان، عوارض خطرناک تری نسبت به مردان ایجاد می کند، برای مثال فاصله زمانی اولین تجربه مصرف مواد ـ تا تزریق در زنان به طور متوسط ۲ سال طول می کشد در حالی که این زمان در مردان حدود ۸ سال است. با این حساب زنان ۶ سال زودتر از مردان به ورطه وابستگی شدید ـ که درمان آن طبعا سخت تر و عوارض جسمی، روانی، اجتماعی آن نیز به مراتب بیشتر است ـ کشیده می شوند.

مرگ در اثر مصرف مواد نیز در زنان و دختران سریع تر رخ می دهد. بخصوص مصرف بیش از حد، خودکشی و تصادفات ناشی از آثار مصرف برخی مواد علت اصلی مرگ ومیر در زنان معتاد است.

تنها طی ۴ سال گذشته رشد اعتیاد زنان ۳ برابر مردان بوده و در حال حاضر بر اساس آمار رسمی ۶ درصد از معتادان کشور را زنان تشکیل می دهند. گفته می شود به ازای هر ۰۱۰ مرد معتاد، حدود۷ زن دچار اعتیاد هستند و زنان برای ترک در شرایط آسیب پذیرتری از مردان قرار دارند، زیرا یکی از شرایط ترک، دور بودن فرد از محیطی است که باعث وسوسه و گرایش به مصرف مجدد می شود، در حالی که اکثرا یکی از اطرافیان نزدیک زنان معتاد، مبتلا به اعتیاد است.

همچنین انگ اجتماعی اعتیاد، زنان معتاد را به حاشیه رانده است، آن گونه که زنان معتاد برای فرار از این انگ، کمتر به مراکز درمانی مراجعه کرده و اغلب اعتیاد خود را پنهان می کنند. ترس از «بدنامی به این ننگ» و تبعات اجتماعی آن، سهم ۸۰ درصدی روبه رشد فقدان تمایل به ترک در زنان معتاد را به خود اختصاص داده است.

● علل روی آوردن زنان به اعتیاد و مشکلات آنها

رشد نیافتن مهارت های لازم برای توفیق در زندگی، فقدان شایستگی فردی برای کسب پایگاه شغلی، احساس بازنده بودن در رقابت های شغلی و به دنبال آن، احساس ناتوانی در نیل به موفقیت، احساس ناامنی، ناعادلانه دانستن نظام اجتماعی، احساس خشم و بی اعتمادی در خانه، محل کار و مدرسه، توزیع ناعادلانه منابع درآمد، تشدید احساس محرومیت نسبی و در نهایت، روابط نزدیک و صمیمی زنان، از علل روی آوردن زنان به مواد مخدر است.

به نظر می رسد دختران نوجوان نسبت به فشار گروه همسالان در مقایسه با پسران، آسیب پذیرتر باشند و ممکن است به منظور احساس پذیرفته شدن در گروه همسالان، اعتیاد را تجربه کنند و همچنین زندگی با یک مرد معتاد از مهم ترین علل گرایش زنان به مواد مخدر است.

مجموعه تحقیقات درباره زنان معتاد نشان می دهد که زنان معتاد نسبت به دیگر زنان میزان بیشتری از خشونت را تجربه و تحمل می کنند، یعنی حدود ?? درصد بیشتر و همین طور در مقایسه با دیگر زنان، مسائل و مشکلات روانی بیشتری دارند. مطالعات نشان داده است که اختلالات افسردگی یا اضطراب، شایع ترین بیماری در نزد زنان معتاد به مواد مخدر است و رفتارهای خودکشی، آسیب پذیری بالا و عزت نفس پایین در زنان معتاد بسیار بیشتر از دیگران است و حتی بسیاری از زنان، گرفتار مشکلات بازگشت افسردگی مزمن می شوند.

اعتیاد زنان در جامعه ما به رغم ابتلای درصد کمی از جمعیت، غیرقابل انکار است و در عین حال، اهمیت جایگاه زن در جامعه و نقش محوری آن در کانون خانواده نیز امری غیرقابل انکار است و بنابراین با توجه به این دو نکته مهم، انتظار می رود که مسوولان امر توجه بیشتر و جدی تری به لزوم انجام اقدامات موثر پیشگیرانه در حوزه اعتیاد زنان و اعمال سیاست های موثرتر در زمینه کاهش آسیب و درمان زنان معتاد که گام اول آن، توسعه مراکز درمانی ویژه این افراد است، نشان دهند.

الهام طباطبایی
روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
ارتباط میان اعتیاد و جرم
پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین قانون ماهوی که در باره جرایم مربوط به مواد مخدر و اعتیاد به تصویب رسید لایحه قانونی تشدید مجازات مرتکبین جرایم مواد مخدر و اقدامات درمانی برای معتادان بود که نسبت به قانون سال ۱۳۴۸ انعطاف بیشتری داشت و مبانی این نرمش تعیین حدنصاب بیش از ۵ گرم برای هروئین و مشتقات شیمیایی آنها و بیش از یک کیلوگرم برای تریاک و مشتقاتش و بنگ و گراس بود که در هر دو مورد اما خرید و فروش و حمل ... بالای ۵ گرم و یک کیلوگرم مستوجب اعدام بو.د

پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین قانون ماهوی که در باره جرایم مربوط به مواد مخدر و اعتیاد به تصویب رسید لایحه قانونی تشدید مجازات مرتکبین جرایم مواد مخدر و اقدامات درمانی برای معتادان بود که نسبت به قانون سال ۱۳۴۸ انعطاف بیشتری داشت و مبانی این نرمش تعیین حدنصاب بیش از ۵ گرم برای هروئین و مشتقات شیمیایی آنها و بیش از یک کیلوگرم برای تریاک و مشتقاتش و بنگ و گراس بود که در هر دو مورد اما خرید و فروش و حمل ... بالای ۵ گرم و یک کیلوگرم مستوجب اعدام بو.د

و البته اعتیاد تنها درخصوص معتادان ولگرد به عنوان جرم شناخته می شد و نیز اقدامات درمانی برای معتادان از جمله ایجاد اردوگاه های کاردرمانی مورد توجه قرار گرفته بود که قدم مثبتی جهت درمان اعتیاد محسوب می شد.

در سال ۱۳۶۷ اما پارادایم مبارزه با مواد مخدر به مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شد و مجمع با تصویب مصوبه مبارزه با مواد مخدر، سیاستگذاری در این خصوص را عهده دار شد و این مصوبه نسبت به قوانین قبلی در عمل از انعطاف بیشتری برخوردار بود که در افزایش حد نصاب از ۵ گرم به ۳۰ گرم و از یک کیلو به ۵ کیلوگرم نمود پیدا کرد و ارتقا یافت.

در ضمن برای اجتناب از صدور احکام بیشتر منتهی به مجازات اعدام راهکارهایی چند پیش بینی شده بود. در سال ۱۳۷۶ این مصوبه مجددا مورد اصلاح واقع شد و انعطاف بیشتری یافت، لکن برای معتادان همچنان مجازات تعیین شده بود.

اساسا در گفتمان مبارزه با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد، قانونگذار به جای پرداختن به علت، نگاه خود را به معلول منعطف نموده و این در حالی است که یک مبارزه موفق مستلزم توجه به تمامی رویکردهای قاچاق و اعتیاد است. جنبه کیفری این چالش تنها یکی از ابعاد این قضیه بوده که آن هم عمدتا به صورت ناقص اجرا شده و لذا مصوبه سال ۷۶ مجمع تقریبا کارایی خود را از دست داده و در آن نقایص و ابهامات فراوان به چشم می خورد. در ثانی مجازات اعدام که به عنوان شدیدترین فرم مجازات باید بیشترین تاثیر و گارانتی را در بازداشتن افراد از جرم و بخصوص مواد مخدر دارا باشد لیکن در عمل به هیچ وجه نتوانسته اهداف قانونگذار و مقررات سختگیرانه را تامین نماید. مضافا بر این که این مجازات سستی کنترل اجتماعی فرزندان و بازماندگان معدومان را به همراه داشته و موجب قرار گرفتن آنها در سایر گروه های ناسازگار خواهد شد.

اصولا جماعت معتاد در استفاده از مواد و نوع زندگی و ناهنجاری های رفتاری و اعمال بزهکارانه به یک شکل عمل ننموده و برخی همزمان با مصرف، از اعمال تبهکارانه پرهیز اما برخی دیگر به آن مبادرت می ورزند. این اقدامات شرورانه در معتادان ممکن است به طور مداوم صورت گرفته یا بر اثر تغییر شرایط افزایش یا کاهش یابد. مطالعات و تحقیقات میدانی نشان می دهد که رفتارهای بزهکارانه ناشی از اعتیاد، امری اجتناب ناپذیر بوده و البته طیف این اعمال تبهکارانه بسیار متنوع و زیاد است.

میزان استفاده از مواد مخدر و ارتکاب جرایم با یکدیگر ارتباط مستقیم داشته و همگام با افزایش مصرف مواد، میزان بزهکاری و شدت آن رو به تزاید می گذارد. همبستگی میان مواد مخدر و بزهکاری، دکترین مشترکی به نام «انحراف یا اخلاق ضداجتماعی» باز تولید کرده که اعتیاد در آن به عنوان یک کژراهه یا ناهنجاری اجتماعی تلقی می شود و نوع ماده مخدر نیز در رشد و روند حرکتی این ناهنجاری رفتاری در افراد مختلف اثرات گوناگون دارد. متاسفانه تنوع بسیار زیاد در اعمال بزهکارانه ناشی از عنکبوت اعتیاد مانع از هرگونه تصمیم و قضاوت در چگونگی نوع این اعمال می شود.

نظریه بیماری اعتیاد اما مخالفان زیادی داشته و دارد، به این معنا که مفهوم واژه بیماری عملا باعث شده تا رفتار اعتیاد آور افزایش یابد و این معنا رفتارهای کنترل نشده را موجه سازد و افراد فقدان کنترل خود را به حالتی از بیماری تعبیر کنند که چاره ای نمی توانند برای آن انجام دهند. در ثانی ابهامی پارادوکسیکال و چالشی ناخواسته نیز بروز خواهد نمود، به این صورت که اگر اعتیاد یک مرض است پس پزشک وظیفه دارد آن را معالجه و دوزی از مواد را به عنوان دارو در اختیار معتاد قرار دهد لکن اگر اعتیاد جرم است پس نسخه دکتر قرار دادن مواد مخدر در دسترس تبهکاران محسوب خواهد شد.

قابل ذکر است فردی که تحت تاثیر عوامل اجتماعی و ضعف اراده جهت رفع اضطراب و کاهش تنش های روحی به مصرف مواد مخدر روی آورده و لذا مقهور بی عدالتی های اجتماعی شده اگرچه به سبب پایین بودن عزت نفس و عدم مقاومت در برابر ناملایمات مستحق مجازاتی متناسب است لکن مسوولیت نظام اجتماعی که پدیدآورنده رو کردن به مواد مخدر است را نباید نادیده گرفت و در مواردی هم که نیاز به استعمال مواد مخدر نیازی پزشکی و واجب است نباید مصرف مواد را مصداق جرم تلقی نمود بلکه والدین و نهادهای ذی ربط موظف به معالجه معتاد و کمک به وی بوده و امکانات لازم برای آماده نمودن او برای ادامه یک زندگی عادی و سالم را باید در اختیارش بگذارند. مجازات های بازدارنده درباره مصرف مواد باید به نحوی در قانون مقرر شود که قاضی با عنایت به عوامل روی آورنده به مصرف بتواند حکم منصفانه ای درباره معتاد صادر کند.

توجه به این نکته ضروری است که اعتیاد به مواد مخدر که عوامل ژنتیکی، بیماری و معذوریت نداشته باشد و صرفا به خاطر نشئگی ادامه یابد، اضرار به نفس و از نظر فقهی گناه محسوب شده و لذا حرام و جرم است، ضمن آن که مقدمه و تالی فاسد بسیاری از جرایم دیگر نیز به شمار می رود و امهال و امکاناتی که در قوانین برایش پیش بینی شده از باب رفاه و تامین سلامت آحاد جامعه است که مسوولان برای افراد در نظر گرفته اند و البته در تعیین نوع مجازات باید عدالت اجتماعی و رافت اسلامی رعایت شده تا هدف از مجازات که اصلاح مجرم و بازدارندگی او از تکرار چنین جرمی است تحقق یابد.

فریبرز درزجی
روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
چگونه بددهانی و دشنام گویی را بر طرف کنیم؟
نمی توان دشنام ها را از فرهنگ یک زبان کاملا حذف کرد اما می توان کاربرد آنها را در مناسبات اجتماعی به حد اقل کاهش داد . اما چگونه؟

بد دهانی، دشنام گویی و بکار گیری واژه های عامیانه قبیح به گونه فزاینده ای در میان اقشار جامعه و بخصوص کودکان و نوجوانان معمول گردیده. دشنام گویی و بد دهانی تنها منحصر به افراد فحاش نیست بلکه این پدیده در تعاملات اجتماعی میان تمام اقشار جامعه رخنه کرده است. با اینکه نمیتوان دشنام ها را از فرهنگ لغت یک زبان کاملا حذف کرد اما میتوان کاربرد آنها را در ارتباطات بین فردی تا حد زیادی تحت کنترل در آورد. اما دلایل بد دهانی و دشنام گویی افراد چیست؟ در زیر میتوانیم به چند عامل عمده آن اشاره کنیم:

۱) دشنام دادن بخاطر یک اتفاق دردناک و غیر منتظره مانند اصابت سر به یک جسم محکم و یا خوردن چکش به انگشتان دست هنگام کوبیدن میخ.

۲) دشنام گویی به منظور برقراری هویت گروهی. عضویت در یک گروه خاص و حفظ مرزهای آن گروه.

۳) ابراز همبستگی، اتحاد و همدردی با دیگران.

۴) ابراز صمیمیت و اعتماد (به ویژه ناسزا گویی زنان در حضور زنان دیگر).

۵) برای افزایش شوخ طبعی، تاکید و یا غافلگیر کنندگی.

۶) تلاش برای مستور ساختن ترسها و ناامنی های فردی.

۷) دشنام گویی از روی عادت.

۸) یک شیوه کنار آمدن با استرس و تنش میباشد. دشنام گویی برای تخلیه خشم و تسکین استرس. مانند گریه کردن عمل میکند.

۹) بمنظور برانگیختن خشم دیگران و تحریک آنها. ابزاری برای تحقیر، توهین و یا ارعاب.

۱۰) ابزاری بعنوان محرک تمایلات جنسی.

۱۱) دشنام دادن بمنظور جلب توجه، خود نمایی و یا خود شیرینی.

۱۲) بد دهانی بمنظور قدرت نمایی.

● حقایقی در مورد دشنام گویی

۱) ثابت گردیده مردان بیش از زنان دشنام می دهند.

۲) مردان بد دهانی میکنند تا یک هویت مردانه در خود ایجاد کنند. زنان بد دهانی میکنند تا مانند مردان باشند.

۳) زنان پس از بد دهانی و دشنام گویی بیشتر از مردان احساس شرمندگی و گناه میکنند.

۴) در جامعه دشنام دادن و بد دهانی در مردان قابل پذیرش تر است تا در زنان.

۵) مغز با واژه های زننده، رکیک و قبیح متفاوت با سایر لغات رفتار میکند. بطور کلی زبان در نیمکره چپ مغز و در قشر مخ پردازش میگردد. اما دشنام ها در نواحی پایین تر مغز همراه با غرایز و احساسات پردازش میگردد.

۶) انسان قادر است دشنام و واژه های رکیک را ۴ برابر سریعتر از سایر لغات به خاطر بسپارد.

۷) ثابت گردیده که دشنام گویی پیش از پیدایش زبان پدید آمده است.

۸) بیشتر دشنام ها برگرفته از مسایل جنسی، اعضای تناسلی، کارکردهای بدن و مذهب میباشند.

۹) افراد هر میزان در جمع دوستان خود احساس صمیمت و راحتی کنند، بیشتر دشنام میدهند. این عمل آنها بیانگر آن است که: &#۰۳۹;&#۰۳۹;من در این جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد میتوانم بگویم.

۱۰) از دشنام گویی و بد دهانی در میان دوستان صمیمی خود نیز پرهیز کنید. دلیل آن اینست که هنگامی شما در جمع دوستان صمیمی خود دشنام میدهید، حساسیت دشنام هایی که بر زبان می آورید بتدریج در شما کاهش یافته و ممکن است در حضور سایر افراد این واژه ها ناخواسته از دهانتان بپرد.

۱۱) افرادی که اقدام به یادگیری زبان دوم میکنند ابتدا واژه های زشت و رکیک آن زبان را می آموزند.

● چرا بد دهانی و دشنام گویی ناپسند است

۱) بد دهانی از اعتبار و شان شما کاسته و شخصیت شما را زیر سوال میبرد.

۲) روابط شما را به خطر می اندازد.

۳) نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهید شد.

۴) نشان دهنده آن است که شما روی رفتار و هیجانات خود کنترلی ندارید. نشانه عدم خویشتنداری و ضعف شخصیتی. عدم بلوغ هیجانی.

۵) نشانه جهل، کم سوادی و نا فرهیختگی است. نشانه انحطاط فرهنگی در جامعه نیز میباشد.

۶) زبان افراد بی تمدن، نا پخته و بی نزاکت است.

۷) موجب بروز خشونت میگردد. تنها شرایط را بحرانی تر میسازد.

۸) موجب آزار روحی دیگران میشود. بی اعتنایی و بی توجهی به حقوق دیگران محسوب میگردد.

۹) سبب فساد و به ابتذال کشیده شدن زبان رسمی کشور میگردد. به گونه ای که واژه های اصیل، رسا و گوش نواز به فراموشی سپرده شده و واژه های رکیک، عامیانه و دشنامها جای آنها را پر میکنند.

۱۰) نمی توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار کرد. مفهوم و مقصود را آنطور که باید نمیتواند منتقل سازد.

۱۱) دشنام ها اثر بخشی خود را از دست میدهند. بنابراین کاربرد آنها متداول شده و از قبح شان کاسته میشود.

۱۲) دشنام ها بحثها را به مشاجره تبدیل میسازند. همچنین موضوع آنها را میتوانند تغییر دهند. برای مثال فرض کنید در خلال بحث عوض پاسخ: نه از نه احمق استفاده شود. از این لحظه به بعد خواهید دید که دیگر موضوع بحث هر چه که باشد فراموش و به رد و بدل دشنام میان دو فرد بدل میگردد.

۱۳) الگوی رفتاری نامناسبی برای کودکان میگردد.

● چگونه زبان خود را رام و مهار کنیم

شما با کنترل زبان و گفتار در نظر دیگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذیر، با کلاس تر و خوش مشرب تر جلوه کرده و مورد پذیرش و احترام همگان قرار خواهید گرفت.

۱) بر زیان آور بودن بد دهانی اذعان کنید: شما بد دهانی میکنید چرا که دشنام گویی آسان، مفرح، نوعی رک گویی، تاکید کننده و قانون شکن بوده و درد و خشم را کاهش میدهد. اما مطمئن باشید جنبه های منفی آن بیش از جنبه های بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهانی نمیتوایند در بحثها پیروز گردید-دشنام گویی ذکاوت، زیرکی و سخن وری شما را اثبات نمیکند- شما با بد دهانی قادر به جلب احترام و تحسین دیگران نخواهید بود- با بددهانی نمیتوان ایجاد انگیزش کرد فقط میتوان ارعاب کرد.

۲) از حذف دشنام گویی ها و بد دهانیهای جزئی، غیر جدی و اتفاقی شروع کنید: همواره تصور کنید مادر، دختر خردسال و یا کسی که با وی رودربایستی دارید در کنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آمیز و رکیک برای تاکید، از تغییر لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گیرید.برای شرح و توصیف اشیاء، آدمها، حیوانات و کارها از واژه های رکیک اجتناب ورزیده و بجای آن مفصل تر شرح دهید.

۳) مثبت بیندیشید و نیمه پر را ببینید: طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. نگرانی تا اندازه ای که در شما برای رویارویی با مشکلات ایجاد انگیزه و آمادگی کند کافیست. مثبت اندیشی نه تنها اکثر دشنام دادن ها را حذف میکند بلکه خوشنودی را برایتان به ارمغان آورده و شخصیت شما را نیز در خشان تر میکند.

۴) شکیبایی را تمرین کنید: آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آنها ندارید بردباری به خرج دهید.

۵) دشنام نگویید، کنار بیایید: ما در جهان ناکامل و غیر ایده آل زندگی میکنیم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزایش است. روز به روز شرایط دشوارتر و بد تر شده و تاخیرها، ناکامی ها و نا امیدیها افزایش می یابند. ما چاره ای نداریم مگر اینکه با آنها کنار بیاییم. بد دهانی و دشنام گویی مشکلی را حل نمیکند.

۶) به گلایه کردنها و نالیدنهای خود پایان دهید: پیش از ناله کردن و شکوه کردن یک حقیقت بسیار مهم را به خودتان یاد آوری کنید: هیچ کس مایل به شنیدن ناله و شکایت نیست! چرا باید باشد؟ شکایت کردن در مورد اموری که شما و دیگران کنترلی بر آنها ندارید کاری عبث است بنابراین از آن پرهیز کنید. برای سایر شکایات نیز سعی کنید یک راه حل منطقی و معقول ارائه دهید. یقین داشته باشید دیگران این شیوه برخورد متین، خردمندانه و توام با خویشتنداری شما را خواهند ستود.

۷) از واژه های جایگزین استفاده کنید: در زبان فارسی واژه های گوناگون و متنوعی برای بیان احساسات و افکار وجود دارد. اما افرادی که به بد دهانی و دشنام گویی عادت کرده اند مکررا از چند واژه معدود تکراری، رکیک و زننده استفاده میکنند. برای واژه های رکیک یک معادل مودبانه بیابید. چند واژه قدرتمند و یا با مزه یافته و آنها را بکار برید. جای واژه کپیدن میتوان از خوابیدن و یا لالا کردن استفاده کرد. شاید ابتدا این واژه ها شما را راضی نسازند اما به مرور زمان چرا.

۸) نقطه نظرات خود را مودبانه بیان کنید: واکنشها و پاسخهای خود را تحت کنترل خویش در آورید.چنانچه فردی از شما انتقاد کرد که کاری را نادرست انجام میدهید به وی نگویید:به شما مرطوب نیست.این یک پاسخ تدافعی ، خصومت آمیز و کودکانه است.بهتر است اینگونه پاسخ دهید که این یک روش جدیده و خیلی هم سریعتر انجام میشه.یا توجیه کردن، پاسخهایی پخته تر و متقاعد کننده تر بدهید.

۹) پیش از سخن گفتن فکر کنید: از دهان خارج ساختن دشنام و واژه های تهی از نزاکت و ادب، مهارت در سخن وری و بی سلیقگی آسان است. پیش از اینکه سخن بگویید از پیامدها و اثرات احتمالی آن مطمئن شوید. چنانچه پس از اینکه حرفی زدید متوجه شدید که گفتارتان توهین آمیز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشکافانه نوع تعبیر و جمله بندی خود را بررسی کنید. به تدریج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زبانی را تمرین کنید.

۱۰) ترک عادت دشوار است: ترک بد دهانی همچون سایر اعتیاد ها همچون ترک سیگار نیاز به تمرین، پشتکار، حمایت دیگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه های قبیح را باید ترک کنید بلکه احساسات و هیجاناتی که شما را به دشنام گویی وا میدارند را نیز میبایست تحت کنترل در آورید. با زبان پالوده صحبت کنید و افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید. ببینید در کدام شرایط بیشتر دشنام می دهید و شیوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعیت تغییر دهید.

۱۱) با افراد بد دهان معاشرت نکنید: دوستان بد دهان خود را کنار بگذارید تا مجبور نباشید بمنظور ارتباط برقرار کردن با آنها شما هم بد دهان شوید. با افراد بد دهان نیز مشاجره نکنید چرا که اینگونه افراد با فحاشی بر شما پیروز خواهند شد. چرا که آنها چیزی از استدلال سرشان نمیشود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند.

پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
چطور بعد از یک دعوا دوباره آشتی کنیم؟
با وجود اینکه ما یکدیگر را دوست داریم اما باز هم شرایطی پیش می آید که نمی توانیم جلوی دعوا و نزاع را بگیریم حتی با عزیزانمان ..

با وجود اینکه ما یکدیگر را دوست داریم اما باز هم شرایطی پیش می آید که نمی توانیم جلوی دعوا و نزاع را بگیریم و با یکدیگر دعوا نکنیم حتی با افرادی که آنها را خیلی دوست داریم و برایمان خیلی عزیز هستند، و ناگزیر به دعوا روی می آوریم. بالاخره روزهایی پیش می آید که نه فقط با همسرمان بلکه با عزیزترین و یا بهترین دوست و یا همکار مان نزاعی می کنیم و همه این مسائل باعث می شود که شاید ما چند روز از این افراد دوری کنیم. دعواها و نزاع ها یک جنبه ی مهم دیگر هم دارد و آن این است که، این دعوا و نزاع ها، انسان را می سازد فقط به شرط این که از این دعواها درس یاد بگیریم و دوباره این اعمال را تکرار نکنیم و اگر دوباره با هم چین با مشکلی روبرو شدیم بدانیم چگونه بدون اینکه دعوایی داشته باشیم مسئله را با گفتگو حل کنیم!

برای اولین مرحله این موضوع یعنی دعوا را از دو جنبه مورد بررسی قرار می دهیم:

مسلما اگر در زمان بحث، دعوا شدت و تندی زیادی نداشته باشد و به آرامی دعوا کنیم و صبر بیشتری به خرج دهیم. آشتی کردن و برقراری دوباره ارتباط راهی ساده تر خواهد بود. اما در جنبه ی دوم اگر دعوا شدت بیشتری داشته باشد و به یکدیگر ناسزا بگویم و یا در حین دعوای حتی یکدیگر را بزنیم، این رابطه را به سختی می توانیم برقرار کنیم و یا حتی زمانی که این رابطه برقرار شد، دیگر آن صمیمت سابق را ندارد و مثل چینی ترک خورده ای می باشد که با یک ضربه کوچک برای همیشه می شکند و فنا می شود... همیشه این موضوع را به هنگام دعوا بخاطر داشته باشید تا حدی جلو بروید که جایی برای بازگشت داشته باشید و به قول ما ایرانی ها همه ی پل های پشت سر خود را خراب نکنید که دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشید.

اگر هر کسی نقش خود را به درستی انجام دهد و مسئول کارهایی که انجام می دهد باشد ، در اینصورت کشش انسان ها به یکدیگر بیشتر می شود و در وحله ی اول از دعوا باید جلوگیری کرد و هر کس نقش خود را ایفا کند تا تقصیر و اشتباه خود را به گردن دیگری نیندازیم، چون معمولا همه ی ما ،انسان ها از اینکه اشتباه خود را بپذیریم واهمه داریم و عادت کرده ایم که فرار کنیم و چه طور و چگونه باید فرار کرد؟ راهش را این گونه ارزیابی می کنیم که باید آن را به گردن دیگری بیاندازیم.

اولین گام برای آشتی کردن این است که بپذیریم همه ی انسان ها نظرات مختلفی نسبت به یکدیگر دارند و مسلما ما و شخصی که با او نزاع داشته ایم نیز دارای ایده ها و عقاید متفاوتی هستیم و اولین گام این است که این موضوع را بپذیریم و نظرات یکدیگر را حتی متفاوت قبول کنیم و برای صحبت های یکدیگر ارزش قائل شویم. و مهم تر از اینکه بعد از دعوا به دنبال انتقام جویی نباشیم وبه دنبال این نباشیم که بعد از دعوا با صحبت های و یا رفتارمان دیگری را تحقیر کنیم و یا اینکه قصد آزار او را داشته باشیم به جای این کارها به تفاهم برسید و با یکدیگر سازش کنید. حالا چند دلیل را با هم بررسی می کنیم تا به جوابی برسیم تا بتوانیم از این ماجراها جلوگیری کنیم:

۱) دلایل دعوا و نزاع:

از خودتان علت اصلی دعوا را بپرسید. گاهی وقت ها دلایل دعوا های خیلی ساده است اما به دلیل صبر و تامل زیاد بر روی این مسائل تبدیل به مشکلاتی عمیق می شوند. و به نظر غیر قابل حل می شوند. برای همین باید زمانی که به این مشکلات ساده برمی خوریم تازه اول آن است و به جاهای بقرنج نرسیده است آنها را حل کنیم اما چطوری حلشان کنیم؟ با گفتگو، اما گفتگویی بدون هیچ گونه دعوای و قصد و نیت انتقام گرفتن و یا تحقیر طرف مقابل پس با چه نیتی؟ فقط با امید اینکه بتوانیم آن را حل کنیم و به روابط سابق خود با خوبی و خوشی ادامه دهیم.

۲) اعتماد و اطمینان به یکدیگر:

آشتی کردن با دیگری، هرگز به این معنا نیست که دیگری شکست خورده است و یا اینکه نظر او کاملا اشتباه بوده است و این شما بوده اید که حرف درست را زده اید و حق داشته اید. و هنگامی که قانع شدید که رابطه را ادامه بدهید باید بدانید که او (طرف مقابل تان) را همان جوری که هست قبول کنید تا هنگامی که دوباره همچین موضوعی پیش آمد کرد، دیگر ناراحت نشوید و بدانید که رفتار او همیشه بدین سبک است. و نکته ی دیگر این که همیشه و در رابطه ی با هر موضوعی حق با شما نیست. ارتباط با دیگران و افرادی که آنها را دارید مسلما همیشه مهم تر ازآن هستند که در روابط خود به دنبال مقصر بگردید. زیرا اشخاصی که این تیپی هستند، بعد از اینکه مقصر را پیدا کردند مدام عادت دارند به او بگویند که تو اشتباه کردی، تو این کار را انجام دادی و از این مدل صحبت ها و خودشان باعث قطع رابطه شان می شوند. و برای بازگشت، و آشتی و مصالحه کردن باید قبول کنیم که یکدیگر را همان طوری که هستیم بپذیریم و هیچ یک از دیگری برتر نیست.

۳) از لحاظ روحی خود را برای آشتی آماده کنید و بعد پیش بروید:

اگر احساس می کنید که حتی یک درصد برای مصالحه و سازش آمادگی ندارید به هیچ وجه پیش نروید زیرا ممکن است که صحبتی شود و شما کنترل خود را از دست دهید و اوضاع از اینکه هست بدتر شود برای همین گفته می شود که از لحاظ روحی آمادگی کامل داشته باشید و بعد جلو بروید. شما از خود گذشتگی کنید و علی رغم تمامی هیجانات منفی خود که به نوعی شما را از این کار منع می کند اما باز هم به سمت طرف مقابل خود بروید، و رابطه را ادامه دهید. این کار شما باعث می شود که او از کرده ی خود پشیمان شود و ارزش شما را بهتر درک کند. در دعواها به تنهایی پیش نروید و قضاوت پیش از موعد نداشته باشید و مانند نوجوانان پرخاش جو و یکه تاز نباشید. شما باید یک فرقی با نوجوانان داشته باشید.

۴) اثر کلمه هایی که در روابط استفاده می کنید نقش بسزایی دارد:

صحبت کردن خوب است و اینکه کسی قادر باشد به وسیله صحبت کردن رابطه برقرار کند اما باید در صحبت های خود دقت کنید و بدانید که چه کلمه ای را در کجا به کار ببرید!! راههای زیادی برای برقراری رابطه وجود دارد مثلا: کارهای را که با استفاده از اجزای صورت خود انجام می دهید و یا کارهای که با استفاده از اجزای بدنتان و ژست های مختلفی که از خود در می آورید انجام دهید. برای مثال با رئیس یا دوستتان دعوایی دارید ولی به دلیل احترام زیادی که برای او قائل هستید و یا مقام بالایی که آن شخص دارد نمی خواهید با او وارد بحث و جدل شوید برای همین هنگامی که او بر می گردد و در واقع شما از دید او خارج هستید و قادر به دیدن شما نیست، برای او شکلک درمی آورید، او این حرکت شما را نمی بیند و حتی روحش نیز از این کار شما خبر ندارد ولی شما به نوعی با این کار خود که برای او شکلک درآورده اید و یا به او دهن کجی کرده اید و یا هر کار دیگری که با اجزای صورت و یا بدنتان انجام می دهید باعث می شود که از درون احساس خوبی داشته باشید و نیز از همه مهم تر این احساس را دارید که با این کار خود را از درون ارضاء کرده اید.

۵) نوع آخر مخصوص دعواهای همسران است، زن و شوهر هایی که با یکدیگر و در زیر یک سقف با هم زندگی می کنند:

همسران با یکدیگر دعوا و نزاع دارند اما دوباره در این جا متذکر می شویم هنگامی که می بینید کار و دعوا دارد بالا می گیرد و به قول ما ایرانی ها: "کار دارد به جاهای باریک کشیده می شود" خود را کنار بکشید و اجازه ندهید دعوا بالاتر رود و در همان جا به بحث تان ایست بدهید کار فوق العاده سخت و مشکلی است اما خشم خود را پنهان کنید و اجازه ندهید که همسرتان متوجه شود شما هنوز ناراحت و عصبانی هستید تا او هم مصمم شود و دعوا و نزاع را به پایان برسانید. هنگامی که گفتگویتان به دعوا رسید این نکته را به یاد داشته باشید که ادامه ی این گفتگو فایده ای ندارد و هر لحظه موقعیت و حریم های که در زندگی مشترک بین همسران وجود دارد را به مخاطره می اندازد. به همسر خود نشان دهید علی رغم تمام اشتباهاتی که ممکن است انجام دهد باز هم او را دوست دارید. این روشی است برای اینکه به او بگویم که واقعا قصد آشتی کردن داریم.

پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
پدیده ای به اسم مد و مد گرایی
ضرورت الگو دهی در راستای نوجویی جوانان

▪ یک: با موهایی روغن زده، پیراهنی بدون یقه و پر از آرم و مارک های عجیب و غریب غربی، شلوار لی چاک چاک و عینکی بزرگ تر از صورت به چشم، در خیابان راه می رود. از اینکه مورد توجه رهگذران قرار گرفته خوشحال است اما اگر کسی به او اعتراض کند که این چه نوع پوششی است ابتدا می گوید که مد است. بعد ناگهان زبان به شکایت می گشاید که تیپ و لباس من چه ربطی به دیگران دارد و ...

▪ دو: لباس مرتب و تمیز به تن دارد. موهایش را حسابی شانه کرده. بسیار تلاش می کند در عین خوش تیپ بودن خودش را همرنگ جامعه نشان بدهد و از معیارهای دینی و ملی در باب مد و مدگرایی خارج نشود. زیاد مورد توجه رهگذران نیست و به همین خاطر زندگی آرام و بی دغدغه ای دارد و ...

▪ سه: ...

امروزه با گسترش رسانه های جمعی و به لحظه بودن ارتباطات صوتی و تصویری در سطح عالم، بسیاری جوامع غربی برای رسیدن به اهداف مادی، سیاسی و فرهنگی خودشان از انواع و اقسام حربه ها بهره می برند که در این میان پدیده ای چون مد و مدگرایی از اهمیت خاصی برخوردار است. پس بر همین اساس است که عده ای تصور می کنند چون غربیان از پدیده مد و مدگرایی به شکل منفی و حتی مخرب آن استفاده می کنند بنابراین پدیده ای مثل مد و گرایش به پوشش ها و ظواهر خاص و به اصطلاح جدید، امری مذموم بوده و باید به شدت با آن مبارزه کرد تا جایی که در جامعه امر مد و مدگرایی به طور کامل ریشه کن شده و دیگر کسی هوس به مد افتادن به سرش نزند.

بی شک امر مد و به روز بودن ریشه در تغییر دارد یعنی انسان موجودی است که فطرتا به دنبال نوگرایی، نوخواهی و میل به زیبایی است. پس انسان را در طول سالیان متمادی در یک شکل و هیبت نگه داشتن امری سخت و حتی محال است. از طرفی تغییر در شکل ظاهری انسان بسیار سریع اتفاق می افتد و این تغییر سریع شکل و ظاهر انسان خود زمینه ساز تغییرات درونی شده و به تبع آن دگرگونی های فرهنگی را پدیدار می سازد.

حال با این اوصاف پرواضح است به دنبال پوشش نو بودن، شکل و ظاهری جدید داشتن و از همه مهمتر دگرگون کردن رفتارهای اجتماعی در نزد انسان امری دور از ذهن نیست و باید با آن کنار آمد. حال در این میان چه باید کرد و چه اصول و ضوابطی را رعایت کرد که پدیده ای به اسم نوگرایی تبدیل به امری مخرب نشود این مبحثی است که در ادامه به آن می پردازیم؛

هر زمان سخن از مد به میان می آید ابتدا این تعریف در ذهنمان خطور می کند که مد یعنی تغییر دادن جنبه های مختلف زندگی چون نوع لباس پوشیدن و آرایش مو و همزمان با آن به سمت و سویی حرکت کردن و با اشکال مختلف اجتماعی تفاوت داشتن بعد در ادامه این مطلب به یادمان می آید آنچه خوب و زیبا و همه پسند است مد می باشد.

آنچه هم زشت، بدقواره و مورد تنفر دیگران است، دمده شده است. البته این نوع تعریف ناشی از دستاوردهای کشورهای غربی می باشد اما باید توجه کرد مد علاوه بر نوع پوشش و آرایش می تواند در جنبه های دیگر هم نمود داشته باشد. جنبه هایی چون طرز نشستن، صحبت کردن، راه رفتن، استفاده از وسایل زندگی و حتی نوع غذا خوردن. به عنوان مثال گاهی اوقات مشاهده می شود خوردن غذای آماده یا ساندویچ یا پیتزا در میان افراد یا خانواده ها آنچنان رایج می شود که رفته رفته تبدیل به مد شده و آن را نوعی شخصیت اجتماعی برای خود تلقی می کنند.

غافل از اینکه همین به مد افتادن و تقلید کورکورانه کردن از الگوهای غربی نتایج مخربی را در پی دارد. نتایجی که اغلب در بعد اثرات روحی و روانی خودشان را نشان می دهند، زیرا کسی که در منجلاب مد و مدگرایی افتاده و تمام زندگی و هستی اش را فدای آن کرده است از یک طرف دچار آشفتگی ذهنی شدیدی می شود چرا که هر روز و هر ساعت به سمت امری به اصطلاح مد شده می رود، بیم آن را دارد که آن امر از مد بیفتد و همین عدم اطمینان، افکار وی را آشفته می سازد.

از طرفی هم در همان فرد حس حسادت را تحریک و به دنبالش تقویت می کند و به نوعی او را دچار بیماری چشم و هم چشمی می کند تا مبادا در رقابت مد و مدگرایی دیگران از او جلو بیفتند. این حسادت و این چشم و هم چشمی خود به خود حس اعتماد به نفس را نزد افراد از بین می برد و مشکلی بر مشکلات آنها می افزاید.

اگر نیم نگاهی به پدیده مد و مدگرایی به صورت جدی داشته باشیم دهه شصت میلادی در قرن بیستم مقابل رویمان قرار می گیرد، دهه ای که همراه با تحولات وسیع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در اقصی نقاط جهان بود. در همین دهه بود که دو گروه معروف هیپی ها و بیتل ها ظهور کردند که با روی کار آمدن پانک ها یک مثلث اعتراضی ساخته شد.

اعضای این گروه ها برای اعتراض به اوضاع خاص آمریکا و درگیر بودن این کشور در جنگ سرد با شوروی با پرداختن به نوع لباس خاص، آرایش موی عجیب و نیز رفتارهای اجتماعی هنجارشکنانه تلاش کردند تا اعتراضات اجتماعی خودشان را بیان کنند. البته رفته رفته این رفتارها به عقاید و ایده های جالب توجهی از جانب این گروه ها تبدیل شد. بعد از بروز این تیپ و رفتارهای اجتماعی توام با اعتراض مقوله مد و مدگرایی دستاویزی برای کشورهای غربی شد تا با تبلیغ مد جدیدی، ضمن فروش کالای مورد نظر و دست یافتن به سود کلان از آن به عنوان وسیله ای برای بیان اعتراض استفاده کنند.

جالب آنکه سردمداران این کشورها و شرکت های تجاری آنان با هدف قرار دادن گروه هایی از افراد جامعه به هدف خودشان رسیدند یعنی زنان و جوانان و نوجوانان هدف اصلی آنان بود. زیرا این گروه از افراد جامعه همواره به دنبال کسب هویت، استقلال و شخصیت هستند. پس ارائه مدهای جدید، خود نوعی بسترسازی برای این گونه افراد بوده تا به واسطه آن به آنچه که تصور می کنند نرسیده اند، دست پیدا کنند. حال آنکه چنین نیست زیرا نه تنها با این قبیل کارها به هویت و شخصیت به ا صطلاح فراموش شده خود نمی رسند بلکه آنچه را که هم دارند از دست می دهند.

در ادامه این نوشتار سئوالاتی چند به ذهن خطور می کند که با پدیده مد و مدگرایی چه باید کرد؟ آیا می توان افراد مختلف جامعه، بخصوص جوانان را نسبت به مد و مدگرایی بدبین کرد و آنها را در حالتی ساکن و راکد نگه داشت. بی تردید پاسخ این قبیل سئوالات منفی است زیرا همان طور که اشاره شد نوجویی و نوگرایی در نزد انسان بالفطره است و نمی توان این امر را از او گرفت. پس بر همین مبناست اسلام که دین جامع و کاملی است خودآرایی و پرداختن به خویشتن را منع نکرده بلکه به شیوه معقول و منطقی به آن تاکید دارد.

البته ناگفته پیداست این زیور ظاهر به نوبه خود از زیور درون حاصل می شود و این چنین به کمال می رسد؛ یعنی می توان با ارائه یک سری برنامه های جامع و حساب شده به نسل های جوان چنین به ایشان القا کرد که تنها پرداختن به مد و مدگرایی و زینت برون، خود به خود باعث می شود تا هویت انسان از بین برود. پس چه خوب است ابتدا درون و روحیات خویش را زینت دهیم تا به این وسیله برون هم زینت پیدا کند.

از طرفی چه خوب است این امر برای خودمان هم مورد قبول و اجرا باشد که نمی توان با پدیده مد و مدگرایی به شدت مخالفت کرد بلکه می توان به آن سمت و سویی درست و حساب شده داد، یعنی می توان برای جوانان و زنان جامعه هر روز الگوهایی را ارائه داد که هم ملی و ایرانی بوده و هم با معیارهای شرعی و اسلامی هماهنگ باشند. به عنوان مثال زمانی که یک جوان دوست دارد روی پیراهنش مارک عجیب و غریب غربی باشد کاری کنیم که جای این مارک بیگانه را یک بیت از حافظ با خط نستعلیق پر کند.

سپس برای این جوان و جوانانی از این دست بگوییم؛ دین اسلام که آگاه به تمام نیازهای دنیوی و اخروی انسان است به امر خودآرایی و محیط آرایی ای سفارش می کند که حلال باشد. از راه مشروع تهیه شود، سبب اسراف در سرمایه ها و استعدادها نشود، باعث به وجود آمدن فضای گناه و معصیت نشود و در کنار تمام اینها باعث کمال روحیات انسان شود.

پس با این بیان آنچه که تحت عنوان مد و مدگرایی در لباس بعضی از دختران و پسران جامعه مشاهده می شود که بسیار زننده، تنگ، چسبان و بدن نماست وا ین نوع لباس های غربی وسیله ای برای آرایش تن است نه پوشش بدن، به هیچ وجه مورد قبول جامعه ایرانی ، آموزه های دینی و عموم مردم نمی باشد و نه تنها این قبیل افراد مورد توجه قرار نمی گیرند بلکه از این نظر که هنجار های جامعه را شکسته و سلامت آن را تهدید می کنند، انگشت نمای خاص و عام می شوند.

به هر حال پدیده مد و مدگرایی امری است که در اشکال گوناگون در جامعه رخ داده و همان گونه که اشاره شد برخی از جوانان به آن دچارند. حال چه خوب است دست اندرکاران امر در کنار فعالیت های فرهنگی برای جوانان جهت ارائه الگوهای مناسب ایرانی و اسلامی بر تولیدکنندگان لباس های گوناگون هم نظارت کافی را داشته باشند تا هر روز شاهد آن نباشیم که لباس های مد غربی با مارک ها و علامت های گاه معنی دار و معاند با اسلام و ایران در پشت ویترین مغازه ها صف کشیده باشند.

فرهنگ مهاجر
روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
ده دشمن در روابط همسران!!
در روزهای اول ازدواج همه چیز جنبه ی شادی و سر زندگی برای شما دارد، همه چیز خوب و عالی پیش می رود، خوشا به حالتان .. اما مواظب باشید چون این روابط نیز مانند یک جادو تا زمانی مدت دارد،

آسمان آبی است. پرنده ها آواز می خوانند و در روزهای اول ازدواج همه چیز جنبه ی شادی و سر زندگی برای شما دارد، هر روز خود را بیش از پیش عاشق و دل بسته ی همسر خود می شوید و در دل تان شکوفه های عشق رشد می کند. همه چیز خوب و حتی عالی پیش می رود و در این جا به یک عشق وافر نائل شده اید، خوشا به حالتان .. اما مواظب باشید چون این روابط نیز مانند یک جادو تا زمانی مدت دارد، و بعد از آن مشکلات خود را نشان می دهند پس چه کنیم که این سحر را دوام زیادتری ببخشیم مثلا تا آخر عمر!! ده دشمن در روابط زناشویی و همسران وجود دارد که اگر از آنها پرهیز کنید زندگیتان مانند روز های اول ازدواجتان شیرین و لذت بخش خواهد بود، حال ما این ده دشمن را به اختصار برایتان توضیح می دهیم:

۱) دشمن اول: بهترین دوستتان:

خیلی از ما و بخصوص خانم ها عادت دارند که جزئی ترین مسائل زندگی شان را که کسی نباید بداند را به دوستانشان می گویند و این عادتتان ممکن است بعد از ازدواج شما با شخصی که او را دوست دارید و در کنار یکدیگر احساس خوشبختی می کنید، حسادت دوست شما را برانگیزد و کارها و صحبت هایی را برای از بین بردن این خوشبختی انجام دهد. او بسیاری از عادت های شما را می داند، با صحبت هایش به هر نحو می خواهد رابطه ی شما و همسرتان را به هم بریزد. اگر این عادت را داشته اید آن را ترک کنید دیگه بس است! حداقل بخاطر اینکه ازدواج کرده اید و زندگی جدیدی را دارید این عادت مهلک را ترک کنید. اجازه ندهید بیش از حد دوستانتان در روابطتان با همسرتان درگیر شوند. اجازه دخالت ندهید. اگر در سابق همه چیز حتی جزئی ترین روابط خود را با او در میان می گذاشتید؟ بس است .

دیگر چیزی را برای او تعریف نکنید، فقط در حد صحبت های معمولی! همین قدر کافی است. هرگز به توصیه و راهکارهایی که دوستانتان در رابطه با مشکلاتی که برایتان پیش می آید گوش ندهید. دلیلی ندارد مشکلات خود را با کسی در میان بگذارید اگر فکر می کنید که مشکلاتتان به حدی رسیده است که نیازمند توصیه و راه حل هستید، پیش کسی بروید که تخصص این کار را دارد و شغلش این است نزد مشاوران بروید تا شما را راهنمایی کنند.

۲) دشمن دوم: دوستان شوهرتان هستند:

چون معمولا آقایان عادت دارند که با چندین نفر دوست هستند و مثل خانم ها یک دوست صمیمی ندارند. در ابتدا بدون هیچ مشکلی با آنها رفت و آمد دارید اما این روابط در آینده دردسر خواهد شد پس بهتر است از همان اول ازدواج هم شما روابط خود را با دوستانتان کمتر کنید هم همسرتان. ما به شما توصیه نمی کنیم که همه ی روابط خود را قطع کنید و تارک دنیا شوید نه! اشتباه نکنید! ما می گوییم از حد ملاقات های که در دوران مجردی خود داشته اید بکاهید. زیرا اگر روابط کم باشد دیگر به صحبت هایی نمی رسید که باعث ناراحتی یکدیگر در جمع شوید.

۳) دشمن سوم: مادر های دو طرف:

هر دو مادر فرزندان خود را دوست دارند چه مادر خانم چه مادر آقا. فرقی ندارد آنها با تمام وجود خود و از اعماق قلبشان فرزندان خود را مورد مهر و محبت قرار می دهند. اما کمی بعد ..

با مادران خود دوست باشید و احترام آنان را مانند سابق حفظ کنید اما اجازه ندهید که نظراتشان در زندگی شما وارد شود شما دیگر آنقدر از لحاظ فکری و ذهنی به استقلال رسیده اید که مسئولیت یک زندگی جدید را به عهده گرفته اید. در مواردی از مادران و بزرگترهای خود کمک و مشورت بگیرید اما نه در تمام موارد و این مشورت ها در حدی باشد که بدون اینکه فکر کنید با آنها صحبت کنید و طبق نظرات آنها پیش بروید.

۴) دشمن چهارم: در گذشته بودن است.

به کارهایی که در گذشته انجام داده اید و یا می توانستید انجام دهید فکر نکنید. شما دیگر زندگی تازه ای را دارید فقط خود را وقف الان و زمان حاضر کنید نه گذشته و نه هیچ فکر دیگری که از گذشته بیاید. فقط الان برای شما لازم است خود را از زمان گذشته رها سازید.

۵) دشمن پنجم: رژیم شما:

این موضوع صحیح است و کاملا منطقی است که خانم ها برای اینکه مورد پسند همسرشان باشند و او را هر چه بیشتر جذب خود کنند رژیم های لاغری می گیرند. این موارد همه خوب است ولی زمانی مشکل ساز می شود که غذا را برای ناهار یا شام همسرتان درست نمی کنید و به او مدام سوپ، و یا غذاهای آپ پز می دهید. بخاطر خودتان و برای اینکه رژیم دارید به او هم رژیم می دهید و حوصله ی اینکه برای او، و بخاطر یک نفر غذایی بپزید را ندارید، پس از همان غذای که خود می خورید به او هم می دهید. اما به یاد داشته باشید مردانتان هنگامی که از محیط کار به خانه باز می گردند، توقع یک غذای گرم و لذیذ را از شما دارند نه سبزیجات پخته، و غذاهای رژیمی و یا از این سبک غذاها.. و یا هنگامی که به رستوران می روید شما چیزی نمی خورید و یا از غذایی که همسرتان برای خودش سفارش داده و می خواهد برای شما هم از آن نوع سفارش دهد، امتتناع می ورزید. و باز هم به غذاهای رژیمی پناه می برید با این کارتان تو ذوق همسرتان می زنید و باعث می شوید که دیگر با شما به رستوران نرود و شخص دیگری را جایگزین شما بکند و کم کم از شما فاصله بگیرد. پس برای اینکه همسرتان را جذب خود کنید و استیل زیبایی داشته یاشید، رژیم بگیرید اما در حدش. افراط نورزید.

۶) دشمن ششم: از ظاهر خود راضی باشید و هیچ گاه آنها را به زبان نیاورید

مثلا نگویید: همیشه از حالت بینی خودم بدم می آمده، همیشه از فرم و حالت پاهام متنفر بوده ام و .. و جمله های از این سبک را نگویید. همه ی انسان ها در ظاهر خود دارای عیبی هستند هیچ کس زیبایی مطلق را ندارد. هرگز به دنبال عیب های خود نگردید، این کار اعتماد به نفس شما را به شدت کاهش می دهد. مثلا اگر بینی بزرگی دارید تا، کسی در مورد بینی صحبت می کند فکر می کنید می خواهند شما را مورد تمسخر قرار دهند و یااینکه این بحث باعث ناراحتی تان می شود و آن جا را ترک می کنید. همه ی این ناراحتی ها به علت حساسیت بالای شماست. پس هرگز عیب هایی را که می دانید دارید را به زبان نیاورید، تا باعث حساسیت همسرتان شود. قبل از ازدواج نیز شما همین طور بودید و او شما را همین طوری که بودید پذیرفت. عیب های خود را در چشم او زوم نکنید. عیب های که گفته نشود فراموش می شود این صحبت را بخاطر داشته باشید: عیب های که گفته نشود فراموش می شوند.

۷) دشمن هفتم: همسر خود را در بند و زندان قرار ندهید

او هم مانند شما و هر انسان دیگری آزاد است و این حق طبیعی اوست که آزاد باشد و در روز کارهای دلخواهش را انجام دهد و یا به مکان های برود که دوست دارد. زیرا اگر مدام مراقب او باشید و دائم همسرتان را کنترل کنید، باعث می شوید او از شما دور شود چه خانم و چه آقا این موضوع در هر دو جنسیت وجود دارد. و باعث می شوید که او مخفیانه کارهایی را انجام دهد و یا به مکان های برود، بدون اینکه شما متوجه شوید پس همیشه سعی کنید با زن ویا شوهر خود رو راست و دوست باشید و او را در بند نکنید تا از روابط او آگاه شوید.

۸) دشمن هشتم: حسادت های زنانه یا مردانه:

حسادت های بیشترین عامل جدایی در زندگی های به شمار می رود. مثلا اینکه چرا در مهمانی دیشب با آقای فلانی و یا خانم فلانی صحبت می کردی و با او آنقدر می خندیدی؟ و صحبت هایی از این سبک..!!

در زندگی مشترک مهم ترین عامل اعتماد و اطمینان داشتن به طرف مقابل است. اگر شوهر و یا خانم تان نیز با جنس مخالف خود در حال صحبت کردن باشد، از اعماق قلب خود می دانید و احساس می کنید که او جز شما هیچ کس دیگر را دوست ندارد، پس بخاطر اعتماد و اطمینانی که به او دارید، هرگز به شخصی که مقابل او قرار گرفته است حسادت نمی ورزید.

۹) دشمن نهم: روابط جنسی میان همسران است.

برخی از خانم ها و یا آقایان چون تمایلی به روابط جنسی ندارند، از این کار دوری می کنند و باعث ناراحتی طرف مقابل خود می شوند. اما به یاد داشته باشید که بسیاری از مشکلات زن و شوهران از روابط جنسی نادرست آنها نشات می گیرد. پس در این مورد نیز یک بازنگری داشته باشید. خداوند برای اینکه زنان و مردان احساس نزدیکی بیشتری به یکدیگر داشته باشند و روابط خانواده ها قرص تر و استحکام بیشتری داشته باشد این نیاز را در هر انسانی قرار داده است پس به آفریده ی خود احترام بگذاریم و قانون های و کارهایی را که او برای مقرر داشته است را با رضایت کامل و خرسندی تمام انجام دهیم تا پروردگارمان نیز از ما راضی باشد.

۱۰) دشمن ده و اخرین دشمن:

در مشکلات و ناراحتی هایمان به جایی می رسیم که دیگر حتی تمایلی برای دیدن یکدیگر نداریم و با چشم هایمان یکدیگر را می زنیم دعوا می کنیم و...

اما یادمان باشد که در روز اول نیز ما با همین چشم ها یکدیگر را دیدیم و در یک نگاه از یکدیگر خوشمان آمد، صحبت کردیم، ازدواج کردیم و با همین چشم ها بود که بارها به یکدیگر زل زدیم، چشم در چشم یکدیگر، به همسرمان ابراز علاقه کردیم و به او گفتیم که دوستش داریم. الان نیز همان چشم ها را داریم اما چرا از چشمانمان دیگر جملات عاشقانه نمی بارد؟؟ چرا دیگر با چشمانمان به دیگری نمی گوییم که دوستش داریم؟؟ اجازه ندهید آتش خشم و کینه و دشمنی با دیگری در حدی در روابطتان اوج گیرد که حتی با چشمان خود نیز این جملات را به همسر خود منتقل کنید. اگربرای اینکه دوباره از نو شروع کنید منتظر فرصتی دوباره هستید از همین امروز شروع کنید. با همسر خود به جایی بروید که او را برای اولین بار در آنجا دیدید، تا دوباره انرژی مثبت و عشق تازه ای دوباره در قلب هر دوی شما شروع به دمیدن کند و بعد از مدتی در تمام وجود شما پخش شود و سر تا پای شما را فرا گیرد مانند همان روزهای اول یکدیگر را دیدید و برای دیدن دیگری ثانیه شماری می کردید تا لحظه ی ملاقاتتان و دیدار فرا رسد و در آن لحظه از شوق عشق در پوست خود نمی گنجید و از بعد زمان ومکان خارج می شدید.

پورتال سیمرغ ( www.seemorgh.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
لوندویل شهر گل های بنفش
لوندویل کجاست؟ نامی گمنام که شاید برای خیلی از ما به دلیل آهنگ گفتاریش جذابیت داشته باشد یا این که اگر به گردشگری و سفر علاقه داشته باشیم کمی راجع به آن خوانده باشیم و در پس ذهن مان ثبتش کرده باشیم.

لوندویل کجاست؟ نامی گمنام که شاید برای خیلی از ما به دلیل آهنگ گفتاریش جذابیت داشته باشد یا این که اگر به گردشگری و سفر علاقه داشته باشیم کمی راجع به آن خوانده باشیم و در پس ذهن مان ثبتش کرده باشیم.

وقتی از رشت به سمت آستارا حرکت می کنید حدود ۱۵ کیلومتر قبل از آستارا، تابلویی کوچک توجه تان را جلب می کند: به شهر ساحلی لوندویل خوش آمدید. شاید بارها و بارها از کنار این شهر گذر کرده باشیم ولی به آن دقت نکرده باشیم و سرعت ماشین ما را همراه با رویاهای مان برده باشد. لوندویل را اگر در چند عبارت بخواهیم خلاصه کنیم، می توانیم بگوییم، شهر گل های بنفش، شهر آبشار و جنگل، شهر دریا و ساحل و شهر کوه و گردشگری.

● چرا لوندویل؟

این که چرا لوندویل را به این نام می خوانند، دلایل متفاوتی برای آن نقل شده است. برخی معتقدند لوندویل به زبان تالشی یعنی محل رویش گل ها. از سوی دیگر برخی دیگر وجه تسمیه این نامگذاری را ریشه انگلیسی اسطوخودوس (Lavandula) و همچنین ریشه آلمانی آن لوند ویج (Lavende – Willag) می دانند. این گروه بر این باورند که به سبب رویش فراوان اسطوخودوس در این منطقه و تبادلات فرهنگی که در دوره های زمانی مختلف رخ داده است، بویژه به سبب حضور نیروهای نظامی آلمانی در جنگ جهانی دوم، در نهایت با کمی تغییر این منطقه نام لوندویل به خود گرفته است، اما در هر صورت چه وجه تسمیه تالشی این نامگذاری را در نظر بگیریم و چه ریشه انگلیسی و آلمانی آن را مد نظر قرار دهیم، این نامگذاری اشاره به موقعیت خوش آب و هوای منطقه لوندویل دارد که بستر رویش گل های فراوان بویژه اسطوخودوس است و به سبب رنگ بنفش گل های اسطوخودوس بسیاری این شهر را به نام شهر گل های بنفش می شناسند و البته فراموش نکنید که اگر به دنبال اسطوخودوس هستید، به برکت توسعه شهرنشینی و تعرض انسان ها به طبیعت دیگر در حاشیه لوندویل این گل یافت نمی شود، اما در ارتفاعات و مناطق بکر آن هنوز چه بسیار گل های بنفش اسطوخودوس می روید و در فصل بهار قابل برداشت است.

● جاذبه های گردشگری لوندویل

لوندویل برای بیشتر ما شهری گمنام است، حتی اگر از حاشیه آن عبور کرده باشیم، کمتر به این نکته توجه داشته ایم که در پس این شهر کوچک ۸ هزار نفره، جنگل های بکر و آبشارهای رفیع نهفته است و البته علی رغم همه پتانسیل های گردشگری، لوندویل شهری فقیر محسوب می شود، اما در هر صورت پس از ارتقای این منطقه از دهستان به شهر در تقسیمات کشوری از حدود ۷سال پیش توجهات بیشتری به گردشگری این شهر شده است که انتظار می رود این امر در نهایت منجر به توسعه گردشگری و بهبود وضعیت معیشت مردم منطقه شود.

● آب گرم کوته کومه

کوته کومه نام روستایی است در ۹ کیلومتری لوندویل که از طریق یک جاده آسفالته با لوندویل مرتبط است و در دل خود آب گرم کوته کومه را دارد که همه ساله تعداد زیادی مسافر بومی و غیربومی به آن مراجعه و جهت مداوای بیماری های مختلف مانند بیماری های مفاصل و رماتیسم و همچنین بیماری های پوستی از آن استفاده می کنند.

به منظور رفاه حال مسافران امکانات اقامتی محدودی به شکل خانه های روستایی یا سایر امکانات برای گردشگران در نظر گرفته شده است و مسافرانی که قصد اقامت داشته باشند می توانند با استفاده از این امکان تجربه شب خوابی در فضای جنگلی و استفاده از هوای کوهستان و طبیعت را برای خود ثبت کنند و با توجه به این که این اقامتگاه ها حالت روستایی دارد، قیمت آنها نیز خیلی گران نیست و متناسب با فصل سال با هزینه شبی ۳۰ ـ ۱۰ هزار تومان می توان مکانی تهیه کرد و رستوران های بومی نیز در همه فصول آماده سرویس دهی به مسافران هستند.

روستای کوته کومه و آب گرم آن باتوجه به نزدیکی آن به لوندویل و همچنین امکانات آن مانند راه آسفالته و اماکن اقامتی آن یکی از چشم اندازهای مهم گردشگری این منطقه و محلی مناسب برای پذیرایی خانواده ها محسوب می شود.

● آبشار لاتون

هرچند به دلیل شرایط جغرافیایی لوندویل در مناطق کوهستانی آن آبشارهای مختلفی مشاهده می شوند، مانند آبشار میه کومی؛ اما آبشار لاتون، مهم ترین آبشار منطقه است که ۱۰۴ متر ارتفاع دارد. مسیر آبشار لاتون از همان روستای کوته کومه است.

برای رفتن به این آبشار حتما باید از راهنمایان محلی بهره گرفته شود. مسیر آبشار تا روستای آسیوشوان آسفالته است، البته به دلیل کوهستانی بودن مسیر و دست اندازهای زیاد جاده برای این مسیر حتما از خودروهای راهنمایان بومی منطقه که عمدتا جیپ و ماشین های کوهستان هستند، استفاده کنید. این امر علاوه بر تضمین سفر شما، می تواند موجب رونق گردشگری منطقه نیز بشود. البته نباید این نکته را از ذهن دور داشت که روستای آسیوشوان خود از جذابیت های منطقه محسوب می شود. آسیو شوان در زبان محلی به معنی آسیاب آبی است و آسیاب آبی قدیمی آن که هم اکنون متروکه شده است، بیانگر قدمت این روستاست و هم اکنون این آسیاب و این روستا به دلیل دسترسی خودرو به آن به یکی از مناطق گردشگری منطقه تبدیل شده است.

پس از روستای آسیوشوان صعود به آبشار به صورت پیاده روی صورت می گیرد. مسیر صعود مسیر پایکوب است و طبیعت گران و افرادی که آمادگی جسمانی نسبی دارند می توانند آن را سپری کنند، البته استفاده از راهنمایان محلی الزامی است و کل فاصله آبشار تا روستای کوته کومه حدود ۶کیلومتر است که بخشی از آن تا روستای آسیوشوان با استفاده از خودرو انجام می شود و فقط در فصل های پرآب دربرخی قسمت ها عبور از میان رودخانه الزامی می شود که خود از جذابیت های صعود است، البته استفاده از راهنمایان محلی برای صعود به آبشار الزامی است.

قابل ذکر است که نبود همین امکانات دسترسی ساده به آبشار، ازجمله نبود راه شوسه باعث شده است این منطقه کمتر مورد تعرض قرار بگیرد و به همین دلیل حالت بکر بودن آن حفظ شده است. جنگل های متراکم و انبوه درختان جنگلی آلو، گلابی، گردو، فندق و سیب وحشی در طول مسیر نیز موید همین امر است. در هر صورت جذابیت های منحصر به فرد این آبشار باعث شده است علی رغم همه این مشکلات ازجمله عدم دسترسی آسان به آبشار مسافران زیادی سالانه به بازدید این عروس آرمیده در دامان کوه های اسپیناس بشتابند.

● لوندویل، شهری برای همه

لوندویل به دلیل موقعیت جغرافیایی منحصر به فردش می تواند طیف مختلفی از نیازهای گردشگران را پاسخ دهد. از طبیعت گردان حرفه ای تا مشتاقان حیات وحش و خانواده هایی که به دنبال فضایی برای دوستی با طبیعت بکر هستند و مناطق ییلاقی آن پاسخی است برای همه این گروه ها.

اگر فصل تابستان و گرما قصد سفر به لوندویل را دارید، مطمئن باشید که ساحل حویق و ساحل صدف آنقدر جذابیت دارد که بتواند یک روز زیبا و جذاب دریایی را برای شما و خانواده یا دوستان تان رقم بزند و اگر باز هم به دنبال ساحلی متفاوت تر می گردید، ساحل گیسوم منطقه تالش که به جهت پیوستگی جنگل به دریا موقعیتی منحصر به فرد در میان سواحل خزر دارد نیز در نزدیکی لوندویل و با فاصله ای کمتر از یک ساعت قابل دسترسی است؛ همچنین مناطق ییلاقی این شهر با دسترسی های جاده ای مناسب از مناطقی است که می تواند سفری متفاوت را در دل طبیعت بکر گیلان و منطقه تالش برای خانواده ها رقم بزند.

و در کنار این جاذبه های طبیعی اماکنی مانند امامزاده ابراهیم و قاسم، آرامگاه بابا حسن از عرفای منطقه، آرامگاه محمد دوست در قره سو و آرامگاه باباعلی در روستای باباعلی نیز می تواند توجه خانواده ها را به خود جلب کند.

● حیات وحش منحصر به فرد

لوندویل از جوانب مختلف جذابیت دارد و می تواند توجه گروه های مختلف گردشگر و طبیعت گرد را به خود جلب کند که یکی از این جذابیت ها، حیات وحش منطقه است. پارک حیات وحش لوندویل هم اکنون جزو نادر زیستگاه های گوزن زرد و مارال محسوب می شود و در این سال ها بویژه با فراهم آمدن شرایط بهتر برای زیست مارال زاد و ولد این گونه حیوانی فراهم آمده است و همین امر کمی موجبات آرامش خاطر فعالان زیست محیطی را فراهم آورده و کمابیش کابوس انقراض این گونه حیوانی را با تردید روبه رو کرده است. همچنین در پناهگاه حیات وحش لوندویل آستارا، تالابی وجود دارد که با توجه به مجاورت آن به دریای خزر پرندگان زیادی در آن زندگی می کنند و انارستان های این منطقه از معدود انارستان های باقیمانده در کرانه دریای خزر هستند.

● زادبوم لوندویل

نوشتن از سفر و طبیعت، آنقدر ملموس است که به راستی قلم را نیز به سفر می برد. چنانچه قصد سفر به لوندویل را دارید یا حتی فرقی نمی کند علاقه مند به آشنایی با سایر اقوام هستید، خوب است بدانید به دلیل موقعیت خاص لوندویل که بین تالش و آستارا واقع شده است، این شهر مینیاتوری زیبا از فرهنگ های مختلف است، فرهنگ گیلکی، فرهنگ تالشی و فرهنگ ترکی.

به همین دلیل در این منطقه علاوه بر گویش گیلکی که البته کمتر مورد استفاده قرار می گیرد، از زبان های ترکی و تالشی نیز استفاده می شود و این منطقه ازجمله مناطقی است که از فرهنگ تالش و زبان آن محافظت می کند. شاید کمتر کسی فکر کند که گیلان نیز از جمله استان هایی است که اقلیت اهل تسنن در آن زندگی می کنند، اما همین تنوع فرهنگی منطقه باعث شده است که در کنار اکثریت شیعه، اقلیت شافعی نیز زندگی کنند، از همین رو از ۸ مسجدی که در لوندویل وجود دارد، ۲ مسجد آن ویژه اقلیت است.

لوندویل، شهری است با جذابیت های زیاد و امکانات کم برای سفر و گردشگری. برون رفت از این شرایط از یک سو توجه مسوولان را می طلبد که امکانات لازم را در بخش های مختلف آن تمهید کنند و از یک سو ارتقای فرهنگ گردشگری مردم را. به عنوان نمونه تعریض جاده صعود به آبشار لاتون می تواند گردشگر بیشتری را به این منطقه جلب کند، بویژه این که شرایط حضور خانواده ها را فراهم می کند، اما به این شرط که طبیعت زیبا و بکر گیلان را پاس بداریم و مجبور نشویم در آینده ای نه چندان دور بنویسیم که آبشار لاتون که روزگاری نه چندان دور در دامن بکر اسپیناس آرمیده بود، هم اکنون در میان انبوهی از زباله و پلاستیک نای نفس کشیدن ندارد و اگر می خواهد اینچنین شود همان بهتر که این آبشار و ده ها آبشار دیگر نه تنها جاده های شان تعریض نشود، بلکه محدودیت های بیشتری برای ورود به حریم شان در نظر گرفته شود.

چه خوب است که در کنار آن که به سفر اهمیت می دهیم به آداب سفر نیز توجه کنیم و مهم تر از همه آن که ناموس طبیعت را پاس بداریم و این حرمت را به کودکان خود نیز بیاموزیم.

مریم چهاربالش
روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
نقش انتخاب در شکل گیری خانواده سالم
خانواده، کوچک ترین جزء اجتماع به حساب می آید و اجتماعی که اعضای خانواده در آن سالم باشند، بدون شک اجتماعی سالم است.

خانواده، کوچک ترین جزء اجتماع به حساب می آید و اجتماعی که اعضای خانواده در آن سالم باشند، بدون شک اجتماعی سالم است. لذا برای بهبود وضعیت اجتماع ناگزیر باید به بهبود وضع خانواده و اعضای آن همت گماشت و از همین رو مفهوم خانواده و ارزش این نهاد اجتماعی برای هر جامعه ای اساسی تلقی می شود. بازشکافی مفهوم خانواده سالم، شناسایی ویژگی های آن، موانع موجود بر سر راه آن، لزوم شناخت تحولات اجتماعی تاثیرگذار بر نهاد خانواده همگی می تواند در پایه ریزی نهادی سالم که شهروندانی با طرز فکری نو و سالم به اجتماع تحویل دهد، موثر باشد به دلیل اهمیت و برای بازشکافی این موضوع مهم به سراغ یکی از کارشناسان که سال ها در امور خانواده و اجتماع فعالیت کرده رفتیم.

دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران معتقد است به سختی می توان تعریف یکدست و جامعی از خانواده سالم ارائه داد. وی در گفت و گو با خراسان می گوید: در جوامع مختلف به علت بافت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و مذهبی متفاوت ، تعریف خانواده سالم مختصات متغیری دارد اما آن چه در تمام جوامع مشترک است اهمیت آن در ساختار جامعه و نقش آن در تکامل فرد و سپس جامعه است. در هیچ جامعه ای فرد بدون حضور در خانواده نمی تواند به تکامل و شایستگی برسد بنابراین خانواده سالم اولین ضرورت ساخت جامعه ای پویا و رو به رشد است.از سوی دیگر هدفمندی و امید به آینده که از درون جامعه به خانواده تزریق می شود می تواند در شکل گیری خانواده سالم نقش چشمگیری داشته باشد. از سوی دیگر شکل گیری یک خانواده سالم مرهون تشکیل یک زندگی موفق از سوی دو نفر است.

خانواده نیز در صورتی که بنیان آن به درستی تشکیل نشده باشد نمی تواند فرزندان سالمی به بار آورد. صداقت، اعتماد ، صمیمیت، رسیدن به تکامل تولید نسل و پیدا کردن همزبان می تواند اولین پایه های یک ازدواج موفق باشد.اگر ازدواج براساس اصولی که در جامعه تعریف شده انجام شود می توان انتظار شکل گیری یک خانواده سالم را داشت در غیر این صورت چگونه می توان این انتظار را برآورده کرد. باید دقت داشت که تشکیل خانواده باید براساس میل و اختیار فرد باشد نه اجبار. چنان و در دین اسلام نیز تاکید شده که ۲ نفر باید در امر ازدواج توافق و صداقت داشته باشند اما در جوامع بسیاری از جمله ایران ازدواج ها اجباری است. طبق بررسی های انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران بر روی ۱۲ هزار نفر در شهرهای کوچک و بزرگ نشان می دهد که ۸۰ درصد ازدواج ها اجباری بوده است. ازدواج اجباری که یکی از آفت های خانواده سالم است به چند دلیل ممکن است رخ دهد.

دکتر اقلیما در ادامه متذکر می شود دختران و پسران اغلب برای کسب استقلال ازدواج می کنند. فرار از منزل پدری و رهایی از فشارهای احتمالی والدین ، افزایش سن و فرهنگ حاکم بر جامعه و تاثیر منفی آن بر زندگی مشترک، نداشتن استقلال مالی هر یک باعث می شود زندگی مشترک از بدو تشکیل محل آرامش و امنیت نباشد. در بسیاری موارد آغاز زندگی مشترک بنا به اجبار باعث طلاق عاطفی می شود و مشاور در برخورد با مشکلاتی که گریبان گیر خانواده شده، در می یابد که زوج ها اصلا حرفی ندارند که با هم بزنند و بدون شناخت از هم فقط زیر یک سقف یکدیگر را تحمل می کنند. تمامی این مسائل باعث می شود خانواده ناسالم شود و طبیعی است که در خانواده ناسالم فرزند صلاحیت مندی رشد نمی کند.

دکتر اقلیما ادامه می دهد: وقتی یک قدم از نهاد خانواده فراتر برویم با جامعه ای رو به رو می شویم که ارزش ها و هنجارها در آن کمرنگ شده و سنت و آیین قدیمی دگرگون شده است و تبدیل به پدیده ای غیر قابل قبول شده که همه از روی ناچاری به آن تن داده اند. بنابراین نمی توان انتظار داشت در یک جامعه که با چالش ها و معضلات بسیاری دست به گریبان است، خانواده سالم وجود داشته باشد و رشد کند. کارشناسان می گویند هیچ فردی بزهکار، قاتل، دزد و هنجارشکن به دنیا نمی آید و این خانواده و جامعه است که آن ها را تربیت می کنند. در جامعه سالم قوانین با فرهنگ و سنن و عرف سازگاری دارد، نهادها و سازمان ها برای پرورش خانواده سالم سرمایه گذاری می کنند،ارزش ها و هنجارها قلب نشده و ازدواج تحت تاثیر پول و ثروت و جذابیت ظاهری قرار نگرفته و ازدواج تبدیل به یک معامله مادی نشده است. در یک جامعه سالم افراد با هدف رسیدن به کمال ، در جست و جوی انتخاب همسر دلخواهی هستند که بتواند همدل و همزبان باشد و مادیات را اولویت اول زندگی خود قرارندهد. وقتی خانواده ای برپایه دروغ و مظاهر مادی بنا شود، نمی توان انتظار داشت خانواده سالم شکل بگیرد و وقتی جامعه ساز و کار کافی برای حمایت از خانواده فراهم نکرد، نمی توان توقع داشت در آن خانواده سالم پرورش یابد.

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران ادامه می دهد: قوانین و سیاست های اتخاذ شده در جامعه باید به نفع خانواده و در حمایت از خانواده باشد. تنها در چنین شرایطی است که می توان به شکل گیری خانواده سالم امیدوار بود.

نمی توان توقع داشت خانواده سالم در جامعه ای که قوانین ناکافی، تبعیض آمیز و دو پهلو درباره خانواده دارد، ظهور کند. قانون باید راه سوءاستفاده افراد برای ناحق کردن طرف مقابل را ببندد و حتی در صورت طلاق افراد اطمینان داشته باشند که می توانند در امنیت و آسایش زندگی کنند. حتی در مقطعی در انجمن مددکاری نظریه بیمه طلاق را مطرح کردیم. طبق این طرح افراد به هنگام ازدواج مثل بیمه شخص ثالث سالانه مبلغی را به بیمه می دهند و در صورت طلاق خانم می تواند بیمه طلاق را دریافت کند تا بتواند زندگی آرام و خوبی بدون وابستگی مالی به خانواده اش یا کمیته امداد و بهزیستی و غیره بگذراند. در این طرح پیش بینی شده بود زنانی که به هر دلیل همسرشان فوت می کند یا به زندان می رود هم می توانند از بیمه پول دریافت کنند. این طرح، طرح خوبی بود اما هرگز اجرایی نشد. امثال چنین طرح هایی می تواند به سلامت خانواده در جامعه پرآسیب کمک زیادی بکند در تمام دنیا طرح هایی که انجمن های علمی مددکاری ارائه می کنند مورد استقبال سیاست گذاران قرار می گیرد زیرا این طرح ها به نفع دولت ، مردم و آرامش جامعه است.

نویسنده: عظیمی مروی
روزنامه خراسان ( www.khorasannews.com )
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
زنی را میشناسم .....

 

 

 

زنی را می شناسم من

 

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

 

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد:

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بدبختی ، چه بدبختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم؟

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

زنی را می شناسم من

زنی را....

«سیمین بهبهانی»



میشناسم که در کل مایه درد است

زبانش سرد و بی رحم است

همی گوید زر و زیور

که در وصفش اینم کم هست

بگویم از بر ذاتش

که در ان هم کمی شر است

نکن مهریه بالا

که در آخر کمی حبس است

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده

ساعت
زنی را میشناسم .....

 

 

 

زنی را می شناسم من

 

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

 

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد:

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست

نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد

زنی با اشک می خوابد

زنی با حسرت و حیرت

گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را

زنی درد نهانش را

ز مردم می کند مخفی

که یک باره نگویندش

چه بدبختی ، چه بدبختی

زنی را می شناسم من

که شعرش بوی غم دارد

ولی می خندد و گوید

که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من

که هر شب کودکانش را

به شعر و قصه می خواند

اگر چه درد جانکاهی

درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن

که او شمعی ست در خانه

اگر بیرون رود از در

چه تاریک است این خانه

زنی شرمنده از کودک

کنار سفره ی خالی

که ای طفلم بخواب امشب

بخواب آری

و من تکرار خواهم کرد

سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من

که نای رفتنش رفته

قدم هایش همه خسته

دلش در زیر پاهایش

زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من

که با شیطان نفس خود

هزاران بار جنگیده

و چون فاتح شده آخر

به بدنامی بد کاران

تمسخر وار خندیده

زنی آواز می خواند

زنی خاموش می ماند

زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است

زنی نزدیکی مرگ است

سراغش را که می گیرد

نمی دانم؟

شبی در بستری کوچک

زنی آهسته می میرد

زنی هم انتقامش را

ز مردی هرزه می گیرد

زنی را می شناسم من

زنی را....

«سیمین بهبهانی»



میشناسم که در کل مایه درد است

زبانش سرد و بی رحم است

همی گوید زر و زیور

که در وصفش اینم کم هست

بگویم از بر ذاتش

که در ان هم کمی شر است

نکن مهریه بالا

که در آخر کمی حبس است

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

نشانه‏هاى ظهور امام زمان عليه السلام

حسين الهى‏نژاد

مقدمه

ظهور منجى بشر در دوران آخرزمان، باورى است قطعى و همگانى . اديان و شرايع توحيدى و غيرتوحيدى و نيز بعضى از مكاتب بشرى، نويد چنين روزى را به پيروان خويش داده‏اند . در اين ميان، اسلام با مبانى قوى نظرى و عملى، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاى مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظر مصلح را در ميان جوامع اسلامى تبيين كرده است . واژه مهدويت و مهدى عليه السلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشت آن، اتفاق نظر دارند . از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و صحابه و ياران ايشان، عهده‏دار تبيين فرهنگ مهدويت‏بوده‏اند و اين رسالت در هر عصرى، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبراى امام زمان عليه السلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دينى مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار مى‏كنند .

ضرورت بيان نشانه‏هاى ظهور

هر مسئله‏اى كه اهميت و مقبوليت عمومى داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبت‏به آن از ناحيه سودجويان و فرصت طلبان بيشتر خواهد شد; از جمله اين مسائل كه داراى شاخصه‏هاى جهانى و همگانى است، ظهور منجى است كه به منزله اعتقاد و باور عمومى در همه اديان مطرح شده است . طبيعى است افرادى كه به دنبال منفعت و سودجويى فردى‏اند با آزمندى بسيار و با ظاهر سازى فريبنده به اغفال مردم مى‏پردازند تا به نيت‏سوء خود برسند . از اينرو بيان نشانه‏ها و علايم ظهور، ضرورى است و رهبران و بزرگان دين، براى جلوگيرى از اين انحرافها و كج‏رويها و براى حفظ باورهاى اصيل مردم، بايد منجى و مصلح آخر زمان را با تمام شاخصه‏ها و خصال معرفى نمايند و براى ظهور و قيام او نشانه‏ها و علايمى را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند .

از همين رو در روايات و احاديث‏بسيارى منجى آخر زمان (حضرت مهدى عليه السلام) و كيفيت ظهور او، با تمام علايم و نشانه‏ها بيان شده است .

در رويكرد كلى و كلان، مى‏توان نشانه‏ها و علايم ظهور امام زمان عليه السلام را به انواع مختلف تقسيم كرد كه به يكايك آنها خواهيم پراخت:

الف) نشانه‏هاى عام و خاص

1 . نشانه‏هاى عام:

آن دسته از نشانه‏ها و علايمى كه شاخصه‏هاى كلى و عمومى دارند يعنى در قالب پديده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصى متصف نشده‏اند، «علايم عمومى‏» ناميده مى‏شوند; نظير احاديث و رواياتى كه از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر مى‏دهند و از انحرافات و كج رويهايى كه در آن دوره رخ مى‏دهد سخن به ميان آورده‏اند كه در واقع، نوعى بيان علايم و نشانه‏هاى ظهور امام زمان عليه السلام است، اما در قالب و معيار كلى و عمومى .

«عن ابن عباس عن رسول الله صلى الله عليه و آله: فى حديث ان الله اوحى اليه ليلة اسرى به ان يوصى الى على واخبره بالائمة من ولده الى ان قال وآخر رجل منهم يصلى عيسى ابن مريم خلفه يملا الارض عدلا كما ملئت جورا وظلما ... فقلت الهى وسيدى متى يكون ذاك؟ فاوحى الله عزوجل الى: يكون ذالك اذا رفع العلم وظهر الجهل وكثر القراءة وقل العمل وكثر القتل وقل الفقهاء والهادون وكثر فقهاء الضلالة والخونة ... وكثر الجور والفساد وظهر المنكر وامر امتك به ونهى عن المعروف ... ; (1)

ابن عباس مى‏گويد: «در شب معراج، مطالبى به رسول اكرم صلى الله عليه و آله وحى شد كه بايد به حضرت على عليه السلام سفارش كند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت كه از فرزندانش هستند خبر داد; تا آنجا كه فرمود: آخرين آنها [نشانه هايى دارد; از جمله اينكه] عيسى بن مريم پشت‏سرش نماز مى‏خواند; زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد، ... عرض كردم: خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خداوند به من وحى كرد: هر گاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى ظاهر شود; قرائتهاى [قرآن] زياد اما عمل كم شود; قتل و كشتار زياد شود، فقهاء و هدايت كنندگان واقعى كم شوند; علماى فاسق و خيانتكار زياد شوند، ... جور و فساد زياد شود; منكر ظاهر شود; امت تو امر به منكر و نهى از معروف كنند، ...»

«حضرت على عليه السلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان‏» - كه از ياران آن حضرت بود - در باب دجال و خروجش، و پيرامون نشانه‏هايى از ظهور امام زمان عليه السلام، چنين فرمودند:

«فان علامة ذلك اذا امات الناس الصلاة واضاعوا الامانة واستحلوا الكذب، واكلوا الربا واخذوا الرشا وشيدوا البنيان وباعوا الدين بالدنيا واستعملوا السفهاء وشاوروا النساء وقطعوا الارحام واتبعوا الاهواء، واستخفوا بالدماء ... ; (2) علامت‏خروج و قيام دجال زمانى است كه مردم نماز را ترك كنند [و در ميان مردم بميرد]، امانتها را ضايع كنند; دروغ گفتن را حلال شمارند; ربا بخورند; رشوه بگيرند; ساختمانها را محكم سازند و دين را به دنيا فروشند; مردمان كم عقل را بر كارها گمارند; زنان را در كارهاى اجتماعى و شخصى طرف مشورت قرار دهند; قطع صله ارحام كنند; از هوا و هوس پيروى كنند و [كشتار و] خونريزى را كوچك شمارند، ... .»

2 . نشانه‏هاى خاص:

بعضى از نشانه‏ها و علايم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهاى ويژه در افراد متعين، تبلور مى‏يابد; مثلا در روايات بسيارى ذكر شده است، كه ظهور امام زمان عليه السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پيدا خواهد كرد . ظهور و خروج افرادى به نام «دجال‏» و «سفيانى‏» كه مظهر ضلالت و گمراهى و نيز قيام افرادى مثل يمانى و سيد خراسانى كه سنبل هدايت هستند جزء علايم خاص شمرده مى‏شود و در احاديث، با اسم و رسم و با ويژگيهاى مخصوصشان وارد شده است .

امام باقر عليه السلام فرمودند:

«تنزل الرايات السود التى تخرج من خراسان الى الكوفة، فاذا ظهر المهدى بعث اليه بالبيعة; (3) پرچمهاى سياهى از ناحيه خراسان بيرون مى‏آيد و به جانب كوفه به حركت در مى‏آيد . پس چون مهدى ظاهر شود، اينان وى را دعوت به بيعت مى‏كنند .»

و نيز امام باقر عليه السلام فرمود:

«براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه . و اين دو از زمانى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق كرده است، [اين چنين] وجود نداشته است .» (4)

در روايات فوق نشانه‏ها و علايم خاصى براى ظهور امام زمان عليه السلام تعيين شده است .

ب) نشانه‏هاى حتمى و غير حتمى

1 . نشانه‏هاى حتمى:

علايم و نشانه‏هايى كه به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هيچ گونه قيد و شرطى در ايجاد آنها لحاظ نشده است علايم حتمى ناميده مى‏شوند و شايد بتوان گفت كه ادعاى ظهور قبل از تحقق آنها كذب و دروغ است .

امام سجاد عليه السلام فرمود:

«ان امرالقائم حتم من الله وامر السفيانى حتم من الله ولايكون قائم الا بسفيانى (5) ; ظهور قائم، از ناحيه خداوند، قطعى و خروج سفيانى نيز، از جانب خداوند قطعى است و قائمى جز با سفيانى وجود ندارد .»

امام صادق عليه السلام فرمود:

«واليمانى من‏المحتوم; [قيام] يمانى از نشانه‏هاى حتمى است .»

فضل بن شاذان از ابى حمزه ثمالى نقل مى‏كند:

«قلت لابى جعفر خروج السفيانى من المحتوم؟ قال نعم والنداء من المحتوم وطلوع الشمس من مغربها من المحتوم واختلاف بنى العباس فى الدولة من المحتوم وقتل النفس الزكية محتوم وخروج القائم من آل محمد محتوم ... (6) ; به امام باقر عليه السلام عرض كردم: آيا خروج سفيانى حتمى است؟ فرمودند آرى، صيحه آسمانى نيز از علايم حتمى است و طلوع خورشيد از مغرب حتمى است . اختلاف بين بنى عباس در رابطه با حكومت، حتمى است . كشته شدن نفس زكيه حتمى است، قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله حتمى است، ...»

2 . نشانه‏هاى غير حتمى:

بعضى از نشانه‏هاى ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ مى‏دهند; يعنى اگر مقتضى آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمى خواهد بود . در ميان نشانه‏ها و علايم، آنچه حتمى شمرده شده، جزء محتوميات هستند و غير از آنها كه گروه بسيارى از علايم را تشكيل مى‏دهند جزء علايم غير حتمى شمرده مى‏شوند .

ج: علايم با فاصله و بى‏فاصله

1 . نشانه‏هاى نزديك به وقت ظهور:

در بعضى از روايات، تصريح شده كه بعضى از علايم در سال ظهور امام زمان عليه السلام، رخ مى‏دهند; يعنى قبل از ظهور و در آستانه قيام حضرت مهدى عليه السلام، اين نشانه‏ها يكى پس از ديگرى پديدار شده، به ظهور امام زمان منتهى مى‏شود .

امام صادق عليه السلام فرمود:

«خروج الثلاثة، الخراسانى والسفيانى واليمانى فى سنة واحدة فى شهر واحد، فى يوم واحد وليس فيها راية باهدى من راية اليمانى يهدى الى الحق; (7)

خروج سه كس: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى، در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان، هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى، به حق و هدايت دعوت نمى‏كند .»

امام باقر عليه السلام فرمود:

«ليس بين قيام القائم وقتل النفس الزكية اكثر من خمس عشر ليلة (8) ; بين ظهور مهدى عليه السلام و كشته شدن نفس زكيه، بيش از پانزده شب فاصله نيست .»

2 . علايمى كه با ظهور، فاصله زمانى دارد:

بعضى از نشانه‏ها و علايم در بستر تاريخ با فاصله بسيارى با وقت ظهور تحقق مى‏يابد; حتى بعضى از آنها قبل از تولد امام زمان رخ مى‏نمايند و بعضى بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زياد، تحقق پيدا كرده و خواهند كرد; چنان كه شمارى از آنها، همچون از هم گسستن بنى اميه و بنى عباس، خروج ابومسلم خراسانى، اختلاف بين مسلمانان و ... اتفاق افتاده است .

د) علايم زمينى و آسمانى

1 . علايم طبيعى و زمينى:

در ميان نشانه‏ها و علايم ظهور، غالب آنها نشانه‏هاى طبيعى و زمينى‏اند و هر كدام در تثبيت‏حقانيت ظهور و قيام حضرت مهدى عليه السلام نقش اساسى دارند .

امام على عليه السلام فرمود:

«ويخرج رجل من اهل بيتى فى الحرم فيبلغ السفيانى، فيبعث اليه جندا من جنده فيهزمهم فيسير اليه السفيانى بمن معه، حتى اذا جاوزوا ببيداء من الارض، خسف بهم، فلاينجوا منهم الا المخبر عنهم; مردى از خاندان من، در سرزمين حرم قيام مى‏كند، پس خبر خروج وى به سفيانى مى‏رسد .

وى، سپاهى از لشكريان خود رابراى جنگ، به سوى او مى‏فرستد و آنان را شكست مى‏دهد، آنگاه خود سفيانى با همراهانش به جنگ وى مى‏روند و چون از سرزمين بيداء مى‏گذرند، زمين آنان را فرو مى‏برد و جز يك نفر، كه خبر آنان را مى‏آورد كسى از آنان نجات نمى‏يابد .»

نشانه هايى نظير فرو رفتن سفيانى در بيداء، قيام يمانى، خراسانى، سفيانى، دجال، قتل نفس زكيه، جنگهاى خونين و غيره ... از جمله علايم زمينى و طبيعى هستند .

2 . علايم آسمانى:

به علت اهميت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانه‏هاى زمينى و طبيعى، برخى علايم آسمانى نيز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانى را شناخته و در راستاى تحقق رسالت و اهداف او مشاركت كنند; مانند:

- صيحه آسمانى:

امام صادق عليه السلام فرمود:

«اذا نادى مناد من السماء ان الحق فى آل محمد صلى الله عليه و آله فعند ذلك يظهر المهدى على افواه الناس ويشربون حبه، ولايكون لهم ذكر غيره; هر گاه گوينده‏اى از آسمان ندا دهد كه حق با اولاد محمد صلى الله عليه و آله است، در آن هنگام، ظهور مهدى عليه السلام به سر زبانها مى‏افتد، و همه [شراب] دوستى او مى‏نوشند و غير او را ياد نمى‏كنند .»

- كسوف:

امام صادق عليه السلام فرمود:

«علامة خروج المهدى كسوف الشمس فى شهر رمضان فى ثلاث عشرة واربع عشرة منه (9) ;

نشانه ظهور مهدى عليه السلام كسوف خورشيد در ماه مبارك رمضان است [و وقت كسوف] سيزدهم يا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود .»

پى‏نوشت:

1) اثباة الهداه، ج‏7، ص‏390 .

2) بحار الانوار، ج 52، ص‏193 .

3) بحار الانوار، ج 52، ص‏217 .

4) منتخب الاثر، ص‏444 .

5) بحارالانوار، ج‏52، ص‏82 .

6) ارشاد مفيد، ج‏3، ص‏347 .

7) كتاب غيبت نعمانى، ص‏252 .

8) ارشاد مفيد، ج‏2، ص‏374; اعلام الورى، ص‏427 .

9) غيبت نعمانى، ص‏270 .

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

در مسیر زاینده رود، همه اصفهان نبود

 

سریال در مسیر زاینده رود، در اصفهان ساخته شد. لهجه بازیگرانش هم اصفهانی بود. همین لهجه، کلی حرف و حدیث و حاشیه برایش ایجاد کرد. کارگردان و تهیه کننده سریال، برای آشنایی بازیگران با لهجه اصفهانی، یک مشاور لهجه هم به تیم خودشان اضافه کرده بودند؛ مهرداد ضیایی. در مورد اعتراض به لهجه ها، البته ضیایی، متهم ردیف اول بود و طبیعی بود که باید به بسیاری از انتقادات جواب می داد. در واقع این حاشیه ها، باعث شد که برای اولین بار، یک مشاور لهجه، در سطح بازیگران و کارگردان و نویسنده یک سریال تلویزیونی، مطرح شود. گفتگوی تبیان را با مهرداد ضیایی می خوانید؛ درباره لهجه اصفهانی و ماجراهای آن.

مهرداد ضیایی

 اصفهانی ها معتقدند که تصویر شهرشان در سریال شما، خدشه دار شده. نظر شما در این باره چیست؟

اصفهان شهری است با چندین هزار سال پیشینه و تاریخی که نه فقط ما ایرانی‌ها بلکه همه دنیا با آن آشنا هستند. آیا می‌شود که چنین عظمتی به خاطر مشکلاتی در نحوه اجرای لهجه اصفهانی در یک سریال تلویزیونی خدشه‌دار شود؟

 

• اما بالاخره این اعتراض ها هم، صورت گرفته و لابد، آن ها هم برای خودشان دلایلی دارند دیگر، ندارند؟

من همه اعتراض‌ها و گفته‌های مردم اصفهان را قبول دارم، من همه کم و کاستی‌های کارمان را قبول دارم و می‌پذیرم. «در مسیر زاینده رود»، همه واقعیت شهر اصفهان نبود اما می‌پرسم مگر قرار بر این است که یک سریال تلویزیونی همه واقعیت یک قوم با فرهنگ و زبان و لهجه آنها را به طور کامل به نمایش بگذارد؟ سریال «در مسیر زاینده رود» به تبع روایتش، قسمتی از فرهنگ اصفهان را وام گرفته و گروه سازنده آن همه تلاش خود را کرده‌اند تا هر قدر که ممکن است به واقعیت این شهر و مردمش نزدیک‌تر شوند.

 

• عنوان شما، مشاور لهجه سریال بود. این کار را چطور انجام می دادید؟

ما همه تلاشمان را کردیم. نویسنده این سریال آقای علیرضا نادری هم به زبان و هم به اصطلاحات اصفهانی تسلط دارد و من به عنوان مشاور لهجه این سریال و کسی که تا 20 سالگی در اصفهان زندگی کرده است، تلاش کردم بازیگران را در طول زمانی که برای ساخت سریال در اختیارمان بوده با لهجه و نوع گویش مردم شهرم آشنا کنم. در همه جلسات فیلمبرداری سرصحنه بودم و دیالوگ‌ها را به لهجه اصفهانی ضبط کرده بودم و در اختیار بازیگران گذاشتم تا با آوای این گویش شیرین آشنا شوند و به آن عادت کنند.

کاش همشهری‌های من به جای این همه وسواس و سخت‌گیری به این نکته هم توجه داشته باشند که به بهانه این سریال، زیبایی‌های این شهر و فضای خانواده‌های سنتی اصفهان به تصویر کشیده شده ‌است

• استعداد بازیگران تان در یاد گرفتن این لهجه چطور بود؟

هرکدام از بازیگران به مدد توانایی‌ها و استعدادهایشان تا آنجا که می‌توانستند برای ادای بهتر لهجه اصفهانی تلاش کردند. اما بپذیرید بازیگری که در طول 20 روز یا یک ماه لهجه خاصی را تمرین می‌کند، قطعا نخواهد توانست مانند کسی که از بدو تولد به همان لهجه سخن گفته، حرف بزند.

 

• اعتراض اصفهانی ها را به لهجه و ... وارد می دانید؟

کاش همشهری‌های من به جای این همه وسواس و سخت‌گیری به این نکته هم توجه داشته باشند که به بهانه این سریال، زیبایی‌های این شهر و فضای خانواده‌های سنتی اصفهان به تصویر کشیده شده ‌است و به جز خود آنها که به ظرافت‌های این لهجه آشنا هستند، مردم سایر نقاط کشورمان در این سریال اصفهان و زیبایی‌های آن را دیده‌اند و متوجه نشده‌اند که این لهجه به طور کامل ادا شده یا نه. 

 

• پس حس می کنید به این تندی ای هم که همشهری هایتان می گفتند، به اصفهان توهین نشده؟

ببینید، سریال در مسیر زاینده رود برای همه مردم ایران ساخته شد و قصد داشت داستانی را برای همه این مردم روایت کند. این سریال قرار نبوده همه واقعیت اصفهان را نشان بدهد و تا آنجایی که توانسته از امکانات موجود بهره برده ‌است.

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

سودای تئاتری بدون بازیگر

علی قلی‌پور


«هاینریش فون كلایست» نویسنده‌ی شوریده حال آلمانی كه روزگاری برای رهائی از آشفتگی به سیاق همه‌ی رمانتیك‌ها راهی سفر شده بود، در یكی از شهرهای فرانسه یا سوئیس با عروسك‌سازی آشنا می‌شود.

جستار كوتاه، اما عمیق او، به نام «در باب عروسك خیمه‌شب‌بازی»، دربرگیرنده تفكرات و تاملات متافیزیكی زیباشناسانه‌ی او در باب عروسك‌های خیمه‌شب‌بازی است. این جستار كه حوالی سال 1801 نوشته شده، بحثی را مطرح می‌كند كه چیزی شبیه به آن، بعدها در اندیشه «ادوارد گوردن كریگ» با عنوان «ابرعروسك» ظهور كرد.

کریگ در سال 1907 نوشت: «من با تمام توانم فریاد می‌زنم که باید ایده‌ی ابرعروسک به تئاتر بازگردد، و هنگامی که بار دیگر ابرعروسک‌ [به تئاتر] بازگشت و مردم آن‌ها را دیدند، یقیناً از عشق سرشار خواهند شد و مانند آیین‌های باستانی، برای سرمست شدن، از این عشق نیرو خواهند گرفت، آنها بار دیگر به اصول خلاق تسلیم شده، مسرت زیستن را حس كرده، و پرهیزکارانه و شادمان به مرگ ادای احترام می‌كند».

دیدگاه كریگ در زمینه‌ی «عروسك در تئاتر» و متعاقب آن به مفهوم «ابرعروسك»، تا كنون مورد توجه بسیاری از نظریه‌پردازان تئاتر قرار گرفته. البته در اینجا باید گفت كه آنچه كریگ از واژه‌ی «ابرعروسك» مراد می كند با آنچه كلایست درباره عروسك خیمه‌شب‌بازی نوشته تفاوت اساسی دارد، اما علی‌رغم تفاوت یك نقطه مشترك قدرتمند میان این دو هست. این نقطه مشترك به نوعی حكایت از «مرگ بازیگر» دارد.

در جستار كلایست این بحث مطرح می‌شود كه آیا می‌توان به جای رقصنده‌های تئاتر، كه تماشای آنها در آن زمان بزرگترین سرگرمی ملت اروپا بود،‌ همین عروسك‌های خیمه‌شب‌بازی را نشاند؟ و نكته دیگر این كه آیا نیاز است كه یك عروسك‌گردان خودش هم رقاص باشد تا بتواند عروسك‌ها را موزون و زیبا به حركت در آورد؟ و آخر این كه آیا می‌توان جای بازیگر را به عروسك خیمه‌شب‌بازی داد؟
Classe-Morta.jpg
كریگ هم چنان كلایست چنین رویائی در سر داشت، تا اینكه روزگاری تادئوش كانتور آب پاكی را روی دست هر دو ریخت و به كل این ایده را نفی كرد. كانتور در تئاتر مشهور خود، «كلاس مرده» كه بر اساس «رساله در باب مانكن‌ها‌» اثر برونو شولز به اجرا در آمده، چندین بازیگر از بازیگران كار را به مانكنی وصل می‌كند. آنها همزاد، مجسمه‌وار به بازیگر متصل هستند. روزی كه این نمایش در شهرهای اروپا به اجرا در آمد همه حیرت‌زده به آن می‌نگریستند و روزنامه‌های آن روزها انواع تفاسیر را از این مانكن‌ها ارایه دادند كه هیچكدام به اندازه حرف كانتور قابل اتكا نیست.

او با خلق مانكن‌ها در كنار بازیگرهای تئاتر، موفق به تحقیر امر واقعی و تنزل واقعیت به سطح تصنع می‌شود. كانتور در گفتگوئی با بازیگر تئاترهای خود، كشیشتوف میكلاشفسكی به این عقیده‌ی كلایست و كریگ اشاره می كند و می‌گوید: «بر خلافِ آرزوی کریگ و همچنین کلایست، هرگز معتقد نیستم که مانکن‌ها بتوانند جای بازیگران زنده را بگیرند. برای اثبات این حرفم فقط نیاز به دیدن آن تصویری دارم که کریگ به شکل معناداری از نخستین لحظه‌ی ظاهر شدن بازیگر توصیف کرده بود. آن تصویر، هر عقیده‌ای مبنی بر غصب شدن جایگاه بازیگر در تئاتر بوسیله‌ی عروسک خیمه‌شب‌بازی را انکار می‌کرد. به نظرم لحظه‌ای که بازیگر برای نخستین بار در مقابل تماشاگر ظاهر می‌شود، لحظه‌ای ـ با استفاده از اصطلاح‌شناسی امروزی ـ انقلابی و آوانگارد است. در مانیفست «تئاتر مرگ»ام که با چیزی شبیه به نشست ‌احضار روحِ «کلاس مرده» همراه بود، تلاش کردم تا این تصویر را به درستی شرح دهم، طوری که روند رویدادهای «کلاس مرده» دقیقاً در مخالفت با استدلال کریگ جریان یابد.
kantor4.jpg
اقدام به نقض آیین جمعی و کنشِ گسستن [از آن]، نمی‌تواند با ارجاع به ذوقِ عجیب و غریب بازیگر، اشتیاق او به شهرت، و یا امیالِ پهنانش اجرا شود».
اكنون با گذشت سال‌ها از جستار كلایست و پس از آن كریگ و حتی كانتور، این نكته بر هر نظریه‌پردازی روشن شده كه هیچ شیء و هیچ مفهومی یارای ایستادگی در برابر بازیگر و حضور سنگین او روی صحنه را ندارد. تئاتر بدون بازیگر تقریبا بی معنی است. قید «تقریبا» در این میان برای آن دسته از آثاری است كه مانند نمایشنامه سی و شش ثانیه‌ای بكت، به نام «نفس»، به كل تعریف ما را از «هنر تئاتر» تغییر می‌دهند. برای نبرد با چنین فرضیه بی‌فایده‌ای باید دو پرسش طرح كرد. اول همان پرسش كهنه: آیا تئاتر بی بازیگر ممكن است؟ دوم: تئاتر بی تماشاگر چطور؟ نقطه اشتراك این دو پرسش یك چیز است. هر دو بر آن شده‌اند تا انسان را از انسانی‌ترین هنر حذف كنند و یا به قاطعیت حضور او تردید کنند. پس حال باید پرسید: آیا تئاتر بدون انسان ممكن است؟ جهان بی انسان چطور؟



نوشته شده توسط سپیده
ساعت

ترويج دوستي خياباني در موسيقي

«دکتر سيما فردوسي» روان‌شناس باليني و عضو هيأت علمي و استاد دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه شهيد بهشتي گفت: بعضي از  موسيقي‌هاي سطحي و مبتذلي که بين جوانان رواج يافته است، بسيار غيراخلاقي و نامناسب هستند و ترويج عشق‌هاي خياباني، سکس پنهان، کلمات بد و موارد مشمئز کننده است که وقتي جواناني در رده سني 13 تا 18 سال، اينها را مي‌شنوند، تحت تأثير قرار مي‌گيرند و پيرو همان مواردي که در آن موسيقي ذکر شده مي‌شوند.

دکتر فردوسي

وي ادامه داد: هم اکنون هم در موسيقي‌هايي که در سطح جامعه رواج دارد و ما آن را با عنوان «موسيقي مبتذل» نام مي‌نهيم، مواردي اين‌چنين ديده مي‌شود و هم اين نوع موسيقي‌ها نيز بر روي جامعه تأثير منفي‌ مي‌گذارد و به طور کلي اين نوع موسيقي، اثرات منفي بر روي زندگي جوانان را تشديد مي‌کند.

 

فردوسي با اشاره به تأثير پيام‌هاي انواع مختلف موسيقي بر روي مخاطب، بيان داشت: هر نوع موسيقي، پيامي در بر دارد. ولي متأسفانه اين نوع سبک‌هاي رواج يافته، محتواي اخلاقي ندارد. يعني اگر سبک‌هاي جوان پسند امروزي هم با محتواي مثبت و اخلاق‌گرا به بازار بيايد، در وضعيت زندگي جوانان تأثير مثبت خواهد گذاشت.

 

وي با بيان اينکه برخي از ترانه‌ها و موسيقي‌هايي که رواج يافته‌اند، بسيار مبتذل هستند، اظهار داشت: بعضي از اين موسيقي‌هاي سطحي و مبتذلي که بين جوانان رواج يافته است، بسيار غيراخلاقي و نامناسب هستند و ترويج عشق‌هاي خياباني، سکس پنهان، کلمات بد و موارد مشمئز کننده است که وقتي جواناني در رده سني 13 تا 18 سال، اينها را مي‌شنوند، تحت تأثير قرار مي‌گيرند و پيرو همان مواردي که در آن موسيقي ذکر شده مي‌شوند.

 

اين عضو هيأت علمي و استاد دانشگاه شهيد بهشتي با اشاره به محتواي استفاده شده در بسياري از موسيقي‌هاي امروزي، خاطرنشان کرد: اين محتواهاي غيراخلاقي به اين علت به شکل كنوني درآمده که يک‌سري بي‌اخلاقي‌ها در جامعه شيوع و رواج يافته است که از جمله آنها مي‌توان به مبتذل صحبت کردن، مبتذل لباس پوشيدن، مبتذل ارتباط برقرار کردن، بي‌حيايي‌ها و ... اشاره کرد.

 

وي در گفتگو با برنا، با بيان اينکه براي بهبود اين وضعيت بايد جامعه، مسوولين و خانواده‌ها آگاه باشند، عنوان کرد: براي بهبود ثبات خانوادگي جوانان و تأثيرپذيري کمتر جوانان بايد در ابتدا از خانواده‌ها شروع کرد، به اين معني که به طور مثال خانواده‌ها از اين نوع موسيقي مبتذل در جمع‌هاي خانوادگي و مهماني‌هايشان استفاده نکنند.

 

فردوسي با اشاره به اينکه اين همانندسازي‌ جوانان، خطري بزرگ براي جوانان است، اظهار داشت: همانندسازي و کپي‌‎برداري از روي الگوهاي نامناسب رفتاري و اخلاقي، خطري بزرگ و جدي است که جوانان و نوجوانان ما با آنها دست به گريبانند که منجر به ايجاد جمعيتي لاابالي، بي اخلاق و مبتذل مي‌شود که به سرعت تحت تأثير قرار مي‌گيرند. البته همه جوانان اين طور نيستند، اما از رده سني مذکور (13 تا 18 سال) که زمينه تأثيرپذيري بيشتري دارند، بيشتر تحت تأثير اين نوع موسيقي‌ها و ترانه‌هاي مبتذل قرار مي‌گيرند.

 

اين روان‌شناس باليني خاطرنشان کرد: همين عوامل و تأثيرپذيري‌ها سبب مي‌شود که جوانان ما در امر ازدواج به مشکل بر مي‌خورند. همچنين تنوع طلبي و بي اعتمادي نسبت به جنس مخالف نيز از جمله اين مشکل‌ها است.

براي بهبود ثبات خانوادگي جوانان و تأثيرپذيري کمتر جوانان بايد در ابتدا از خانواده‌ها شروع کرد، به اين معني که به طور مثال خانواده‌ها از اين نوع موسيقي مبتذل در جمع‌هاي خانوادگي و مهماني‌هايشان استفاده نکنند

فردوسي در پاسخ به سئوالي مبني بر چگونگي تغيير محتواي ترانه‌ها براي ارائه فاکتورهاي مناسب به جوانان، گفت: به نظر من بايد به صورت مرتب از ترانه‌سرايان و شاعران (حتي ترانه سرايان زيرزميني) براي شرکت در جلسه‌هاي مشترکي که در آنها ايده‌هاي نو براي جوانان و نيازهاي جوان در جامعه مطرح مي‌شود، دعوت کرد. در نتيجه اين صحبت‌ها و مباحث به سمت محتواي خوب کشيده مي‌شوند.

 

وي در پايان با بيان اينکه بايد از شاعران پرسيد که چه هدفي را دنبال مي‌کنند، بيان داشت: اگر هدف واقعا اين است که درآمدي به دست بياورند، اين هدف، ضرر و زيان عظيمي را به جامعه وارد مي‌کند و لعنت و نفرين نيز براي اينها خواهد ماند. اما اگر هدف چيز ديگري است، مي‌توان محتواسازي کرد و بازخورد آن ديده شود.

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

هنر اسلامی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
تاج محل نمادی از عشق ابدی. نمونه‌ای از معماری ایرانی ـ هندی، آگرا، هندوستان
تصویری از پیامبر اسلام در معراج صفحه‌ای از بوستان سعدی. نقاش: نامعلوم، خوشنویس: سلطان محمد نور بخارا ۱۵۱۴م )

هنر اسلامی یا هنرهای مسلمانان به بخشی از هنر اطلاق می‌شود که در جامعه مسلمانان (و نه لزوماً توسط مسلمانان) رواج داشته است.[۱] هرچند ممکن است این هنرها در مواردی با تعالیم و شریعت اسلام انطباق نداشته باشد ولی تاثیر فرهنگ اسلامی و منطقه‌ای در آن کاملا مشهود است. هنر اسلامی یکی از دوران‌های شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشری در عرصه هنری به‌شمار می‌آید و شامل انواع متنوعی از هنر همچون معماری، خوشنویسی، نقاشی، سرامیک و مانند آن‌ها می‌شود.

هنر اسلامی هنری نیست که فقط به‌آیین اسلام ارتباط داشته باشد. اصطلاح «اسلامی» نه تنها به مذهب، بلکه به فرهنگ غنی و متنوع اسلامی نیز اشاره دارد. هنر اسلامی غالبا عناصری سکولار را که توسط برخی از علمای اسلامی حرام شمرده نشده را نیز دربرمی‌گیرد[۲] همچنین به‌آن دسته از مفاهیم و موارد هنری که در درون جوامع اسلامی تحت تاثیر عوامل منطقه‌ای و فرهنگ بومی به وجود آمده است نیز هنر اسلامی گفته می‌شود.

ظهور هنر اسلامی از دل دین و دولت جدید به صورت تدریجی و گام به گام نبود، بلکه همچون ظهور خود دین اسلام و حکومت اسلامی، روندی پرشتاب وناگهانی داشت. عمده آنچه بر شکل‌گیری و تزئین بناهای صدر اسلام تأثیر گذاشت ویژهٔ مسلمانان بود و این تأثیرات در خدمت اهدافی قرار گرفت که پیش از اسلام به‌آن شکل و صورت وجود نداشت.

در میان آیات قرآن یا تعالیم شخص پیامبر اسلام به موارد کمی درباره هنر برمی‌خوریم. بازنمایی تصویری موجودات زنده در قرآن به‌صراحت منع نشده با این وجود بسیاری از مسلمانان ترسیم چهره‌ها و موجودات زنده را خطری به سوی بت‌پرستی به‌شمار می‌آوردند و گناه می‌دانستند؛ بنابراین هنر اسلامی اغلب بر خلق زیبایی با نقوش انتزاعی و استفاده از حروف متمرکز بوده است.[۳] و به دلیل محدودیت نسبی سایر هنرها همچون نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی، و حتی گاهی، حرام شمردن آن‌ها[۴][۵] مسلمانان به توسعه سبک‌های مختلف در زمینه‌هایی انتزاعی سوق داده شدند.

عمدهٔ مسلمانان تصویرگری چهره پیامبر اسلام را مردود می‌شمردند و حتا گاهی تصویرگری جانداران و انسان نیز مورد قبول بخشی از مسلمانان نبود.[۶] با این وجود همواره در سرزمین‌های اسلامی تصاویری از انسان و موجودات زنده دیگر نقش می‌شد و به مواردی از تصویرسازی چهره پیامبر برمی‌خوریم.[۷][۸] افزون بر منع تصویرسازی چهره پیامبر، مفهوم و تصویر ذهنی خداوند به صورتی که در آیین هندو و مسیحیت رایج است در اسلام مرسوم نبود.[۹] این همه به علاوهٔ دلایل اقلیمی، اجتماعی و فرهنگی و رقابت با تمدن‌های دیگر [۱۰] موجب شد تا هنرمندان و هنرپروران در سراسر سرزمین‌های اسلامی به اشکالی از هنرهای انتزاعی مانند خوشنویسی، نقوش هندسی یا اسلیمی و معماری توجه ویژه داشته باشند.

هنر اسلامی بسیار محدودتر از هنر مسیحی یا بودایی است که مشخصاً فرم‌هایی از هنر - اعم از مجسمه، نقاشی، موسیقی و یا رقص - را به کلیسا یا معابد می‌کشاند.[۱۱] ثروت عکاشه محقق برجسته مصری می‌نویسد: «نقاشی دینی در دوره‌های نخستین اسلامی، از آن استقبال و تشویقی که نزد بوداییان و مسیحیان معمول بود، بهره‌ای نداشت. مساجد از تصاویر دینی خالی بود و از نقاشی برای آموزش‌های دینی و پرورش اعتقادات مذهبی، تا پیش از سده ۸ ه‍.ق/۱۴ م استفاده نمی‌شد» [۱۲]

هنر اسلامی برای گسترش خود از منابع بسیاری الهام گرفت: هنر رومی، هنر اولیه مسیحی، و هنر بیزانس در هنر و معماری اسلامی اولیه مؤثر بودند؛ نفوذ هنر ساسانی از ایران پیش از اسلام، اهمیت بیشتری داشت؛ بعدها روش‌های و عناصر مختلفی از هنر آسیای مرکزی و هنر چین طی تاخت و تازهای چادرنشینان مغول اثر مهمی در نقاشی اسلامی، سفالگری، و منسوجات برجای گذاشت.[۱۳]

در هنر اسلامی به عناصر تکرار شونده زیادی برمی‌خوریم مانند استفاده از طرح‌های هندسی و یا ترسیمی غیر واقعگرایانه از گل و گیاه که به اسلیمی معروفند. نقوش اسلیمی در هنر اسلامی اغلب به‌عنون نمادی از طبیعت بیکرانی به‌کار می‌رود که مخلوق خداست.[۱۴] هرچند این نظریه مورد قبول همگان نیست اما تعمد در عدم بازنمایی و تقلید دقیق طبیعت را معمولا به‌عنوان نشانی از فروتنی هنرمندان دانسته‌اند که معتقد بودند ایجاد کمال تنها خاص خداوند است.[

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

علیخانی: به ماه عسل برنمی گردم

گروه هنر تبیان: ماه عسل دیگر برای خیلی‌ ها ماه عسل نیست، نه به این دلیل که یکی رفته و دیگری آمده یا کسی که آمده بهتر از آنی نیست که رفته؛ ماه عسل دیگر کام مخاطب را شیرین نمی ‌کند، چون گویی مدیران شبکه سوم سیما فراموش کرده ‌اند موفقیت تنها در گرو انتخاب مهره‌ ها و چیدن آنها نیست، بلکه داشتن استراتژی و برنامه، لازمه هر کاری است.

 

ماه  عسل؛ گذر اشتباهات

ماه عسل

یک روز اجرای برنامه‌ ای که هم محتوا و هم زمان پخشش اهمیت ویژه ‌ای دارد را به جوانی می ‌سپارند که کسی نمی‌داند بر اساس کدام معیار، سابقه یا حتی استعدادی انتخاب شده و  همین می ‌شود که برنامه به پایان نرسیده کنارش می‌ گذارند تا دیگری راه نرفته او را ادامه دهد. فرد دوم هم گویی بر اساس یک اتفاق جای اولی را می ‌گیرد؛ نشان به آن نشان که در تمام مدتی که احسان علیخانی اجرای ماه عسل را برعهده داشت، خیلی‌ ها به او انتقاد کردند و همین انتقادها باعث خداحافظی علیخانی از ماه عسل شد.

و نیز در نبود برنامه و استراتژی است که ابتدا به رسانه ‌ها اعلام می‌شود فرزاد حسنی قرار است اجرای ماه عسل را برعهده بگیرد و اندکی پیش از شروع برنامه، ابلاغ می‌ کنند او نباشد. آن وقت به جایش حسن جوهرچی را از فاصله‌ها نرسیده، به ماه عسل می‌آورند. حالا زمزمه ‌هایی به گوش می‌ رسد مبنی بر اینکه اصلا بعید نیست مدیر کم طاقت شبکه سوم سیما، باز عذر مجری این برنامه را بخواهد و باز در نیمه، ویترین برنامه را به سادگی عوض کند.

فرض که مدیران این شبکه و دست اندرکاران این برنامه بخواهند دوباره احسان علیخانی را به ماه عسل بازگردانند، آیا نتیجه همان خواهد بود که در صورت ارزیابی و برنامه ‌ریزی درست برای ماه عسل اتفاق می‌ افتاد؟ طبیعی است که هر رسانه ‌ای مخصوصا اگر ملی باشد، ملاحظات خاص خودش را دارد و باید و نبایدهای گفتنی و ناگفتنی متعددی که فقط یک مدیر توانا می ‌تواند آنها را طوری اعمال کند که صدایی از جایی بلند نشود.

ماه عسل نقل محفل مطبوعات و مخاطبان شده، چون کسانی که وظیفه برنامه‌ ریزی و مدیریت آن را با همه این ملاحظات برعهده داشته ‌اند، چندان که باید آینده نگری نکرده ‌اند. می ‌شد که از همان ابتدا برای این برنامه یک مجری توانا انتخاب شود، می‌ شد لااقل بعد از انتخاب علیخانی، به جای حذف او، با کمک به رفع نواقص، درصد موفقیتش را بالا برد. اما دست اندرکاران ساخت این برنامه یا مدیران این شبکه، حتی زحمت کمی ارزیابی و آینده نگری را به خود نداده‌ اند تا کسی را برای این برنامه انتخاب کنند که بتواند ماهیت برنامه را حفظ کند، یا توانایی اجرای متفاوتی را داشته باشد که هویتی تازه به برنامه بدهد و یا دست کم مخاطب را پس نزند.

 

علیخانی؛ حتی اگر دعوت شوم نمی آیم

 
ماه عسل

نه ماه عسل و نه حتی تلویزیون ما با همه ویژگی‌ های خاص خودشان، آنقدر تعاملی نیستند که نظر مخاطب در آن جایی داشته باشد، اما دست کم مدیران شبکه سه و دست اندرکاران این برنامه می ‌توانند در انتخاب ‌ها و هدایت برنامه چنان عمل کنند که بیننده احساس کند بهترین را برایش در نظر گرفته ‌اند.

در تماسی که بااحسان علیخانی داشتیم به روشنی اعلام کرد حتی اگر از او دعوت شود، حاضر نخواهد بود به این برنامه بازگردد، حسن جوهرچی هم برای بازگرداندن ماه عسل به روزهای اوجش به یک دور خیز مناسب نیاز داشت که برایش فراهم نشد و فراهم شدنی هم نیست؛ این وسط فقط سر ماه عسل بی کلاه می‌ ماند که با چاشنی چندین کیلو عسل هم به مذاق همه مخاطبان سابق این برنامه شیرین نخواهد شد.

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

چرا فردوسی پور، مجری خوبی نیست؟

 

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک مجری تلویزیونی، رفتار او در مقابل دوربین است. این رفتارها مجموعه‌ای از واکنش‌ها، نگاه‌ها و استفاده از حرکات مثل حرکت دست و سر هستند که مجری می‌تواند با کمک آنها در مدیوم تصویر بر گفت‌وگوی خود با مخاطب یا با مهمان تاثیر بگذارد.

عادل فردوسی پور

رضا ساکی- در کشور ما بر خلاف کشورهای دیگر، برای انتخاب مجری هیچ چیز مشخصی وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، هیچ وقت رعایت نمی‌شود و بیشتر برای اجرا - به ویژه اجرای برنامه‌های خاص- وقتی دست‌شان به «فرزاد حسنی» و «رضا رشیدپور» و … نمی‌رسد، دنبال چهره‌های تلویزیونی و سینمایی می‌روند تا برنامه را اجرا کند. آنها هم هر چه در کار خود استاد هستند، ولی بلد نیستند چطور مقابل دوربین در یک برنامه‌ی «تاک شو» عمل کنند و کار را خراب می‌کنند.

این مقدمه را چیدم تا درباره‌ رفتار جلوی دوربینِ «عادل فردوسی‌پور» بعد از دوازده سال تجربه‌ او در برنامه‌‌ «90» بنویسم.

این که چه چیزی باعث می‌شود که مردم دوست داشته باشند صدای غیراستاندارد فردوسی‌پور را بشوند و از صدای استاندارد «جواد خیابانی» دوری کنند، برمی‌گردد به نوع گزارش و سطح اطلاعات این دو گزارش‌گر و البته برند و اعتباری که فردوسی‌پور از برنامه‌ «90» همراه خود دارد. گزارش جواد خیابانی آن قدر مشکل دارد که مخاطب‌، اغلب قید او را می‌زند، اما این کار به این معنی نیست که کار فردوسی‌پور هم بدون مشکل است. دوازده سال پیش «90»، اتفاقی در رسانه‌ تلویزیون بود، البته همین حالا هم «90» اتفاق است، چون تنها برنامه‌ چالشی و گفت‌وگو محوری است که سال‌ها است ادامه دارد و مردم می‌توانند طعم یک گفت‌وگوی جنجالی را در تلویزیون بچشند. اصولا در کشوری مثل ایران، برای ساخت برنامه‌ای مثل «90» زحمت زیادی نباید کشیده شود، وقتی برنامه‌ گفت‌وگو محور باشد و موضوع‌اش هم فوتبال،

«عادل فردسی‌پور» به گمان من ممکن است یک استاد دانشگاه خوب یا مفسر ورزشی خوب باشد، اما هیچ گاه مجری خوبی نبوده و نیست، او خوب فکر می‌کند، ولی خوب اجرا نمی‌کند و بعد از دوازده سال اجرا، هنوز در مقابل دوربین حرکاتی می‌کند که حیرت‌آور است. او هنوز نتوانسته با دوربین کنار بیاید و این یکی از مشکلات او است

فقط کافی است شروع بشود تا بتواند سال‌ها ادامه پیدا کند، آن هم در اینجا که فوتبال آن قدر صحنه‌های خنده‌آور و حاشیه‌ای دارد که نان برنامه‌سازان ورزشی همیشه در روغن است. این گفته به معنی ندیده گرفتن هوش فردوسی‌پور در برنامه‌سازی نیست، اتفاقا او هشیار است، آسانی کار را از آن جهت مثال زدم که آنها کمتر با نگو و نپرس سر و کار دارند و خوشبختانه موضوعات ورزشی در ایران کمتر دست‌خوش این می‌شود که "نپردازید"، اگر هم "نپردازید" دارند، مقطعی است، اما برنامه‌های سیاسی و اجتماعی رسانه‌ای این طور نیستند.

در برنامه‌های گفت‌وگو محور، مهم مهمان است و در جریانات ورزشی اغلب این مهمان فراهم است و وقتی مهمانی فراهم باشد و بحثی داغ، مردم می‌نشینند و دعوا و مرافعه دوستان را با هم می‌بینند و لذت می‌برند یا دو ساعت نگاه به تلویزیون می‌کنند تا ببینند «علی دایی» چطور از پرونده‌ شخصی‌اش دفاع می‌کند و حال دیگران را می‌گیرد. فردوسی‌پور هم که نقش خندیدن به ریش همه را دارد، از این که دومیلیون نفر به برنامه‌اش پیامک بزنند، خوشحال است و مسرور. (در این برنامه‌ خاص البته)

بگذریم، بحث چیز دیگری است. «عادل فردسی‌پور» به گمان من ممکن است یک استاد دانشگاه خوب یا مفسر ورزشی خوب باشد، اما هیچ گاه مجری خوبی نبوده و نیست، او خوب فکر می‌کند، ولی خوب اجرا نمی‌کند و بعد از دوازده سال اجرا، هنوز در مقابل دوربین حرکاتی می‌کند که حیرت‌آور است. او هنوز نتوانسته با دوربین کنار بیاید و این یکی از مشکلات او است، مشکلی که اگر سعی در حل آن داشته باشد، بسیار به کار برنامه‌سازی‌اش می‌خورد. حتما شما هم چند بار برنامه‌ «90» را دیده‌اید، پس مواردی را مثال می‌زنم تا شاید شما هم به یادتان بیاید چه می‌گویم.

فردوسی‌پور بعد از این همه سال، هنوز دوربین را می‌بیند، نه مردم یا مهمان تلفنی را. او هنوز نمی‌تواند در دوربین زل بزند، اغلب سرش پایین است و وقتی مهمانِ تلفنی حرف می‌زند، با خودکار دایره و خط روی کاغذ می‌کشد. همچنین در پاس دادن‌های به اتاق فرمان همین گونه عمل می‌کند و وقتی می‌گوید کدام بخش را ببینیم، سرش را می‌اندازد روی کاغذ و چیزی می‌کشد یا می نویسد. البته شاید این مشکلات برای مخاطب‌های «90» چیز مهمی نباشد، اما نکته اینجا است که آیا برای تلویزیون هم نباید مهم باشد؟ او حتی در گفت‌وگویی که با یکی دیگر از برنامه‌های تلویزیون انجام داد، به جای نگاه کردن به گزارشگر یا دوربین، نگاه‌اش به خارج از کادر بود و به شدت عصبی نشان می‌داد.

قوز فردوسی‌پور به سمت میز، نقاشی کردن‌های او به هنگام گفت‌وگو و استرس‌اش هنگام کلوزآپ‌ها عجیب است، شاید به همین دلیل است که کارگردان‌های برنامه کمتر یا اصلا از او کلوز نمی‌گیرند، چون او را به شدت به هم می‌ریزد.

در برگشت‌ها به استودیو هم اغلب سرش پایین و در کاغذ است و برای پرسیدن سئوال، بی‌خود تقویم‌اش را جا به جا می‌کند و نشان می‌دهد دارد روی کاغذ‌ها را می‌خواند. در بیان هم آن قدر از «ام» استفاده می‌کند که گاه واقعا آزاردهنده است.

نکته‌ مثبت او در این برنامه هوش اوست که متاسفانه در خدمت اجرا نیست، اما خب هوش‌ او ایده‌های خوبی مثل استفاده از فیلم‌ها و عکس‌های مردم در اختیارش می‌گذارد که بسیار عالی است.

 


گروه هنر تبیان

 
نوشته شده توسط سپیده
ساعت

چرا هنرمندان، وارد حوزه های دیگر می شوند؟

نمایشگاه عکس

یک.

خیلی ها ایراد می گیرند که چرا بازیگران، نمایشگاه عکس برگزار می کنند، خوانندگی می کنند و وارد حوزه های دیگری که در آن ها هیچ تخصصی ندارند، می شوند. این روزها هم خبر برگزار نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را داریم؛ که بعد از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی، به عنوان نمایشگاه دومین بازیگر ایرانی برگزار خواهد شد. نمایشگاه هدیه تهرانی، البته حاشیه هایی را هم به همراه داشت؛ مثل هدیه دولت برای کمک به برگزاری آن. بازیگران و چهره های نامدار دیگری را هم سراغ داریم که دست به کارهای دیگر می زنند؛ نیکی کریمی در ترجمه، رضا کیانیان در عکس، شهاب حسینی و حامد بهداد در خوانندگی و موسیقی، رضا رشیدپور و رضا گلزار در روزنامه نگاری و ورزش، حسن جوهرچی و محسن افشان و اشکان خطیبی در اجرا و ... .

 

دو.

این کار، خوب است یا بد؟ قبل از اینکه به این سئوال جواب بدهیم، باید سئوال مهم دیگری را مطرح کنیم: خوب و بد بودن این اتفاق را، چه کسی یا کسانی باید تایید کنند؟ قطعا برخی از روزنامه نگاران و منتقدان حوزه فرهنگ و هنر، خودشان را محق می دانند که به چنین سئوالی جواب بدهند و طول و عرض این چرخش هنری چهره های مطرح را مشخص کنند. اما آیا، این چهره ها به این نقدها و تفسیرها، توجه خواهند کرد؟ یا اینکه منتظر این نقدها و تفسیرها باقی خواهند ماند تا ببینند که به صلاح است که وارد حوزه های دیگر شوند یا نه؟

 

سه.

قبل از هر چیزی، نباید فراموش کرد که هنر، یک قالب نیست؛ که یک نگاه است. یعنی چه؟ یعنی هنر، نوعی طرز فکر و نوعی اندیشیدن درباره جهان هستی است. هنرمند هم، کسی است که با عینک هنر، به اطراف خودش نگاه می کند و جهان اطرافش را تفسیر و تحلیل و توصیف می کند. همین هنرمند، احساس می کند که در دوره ای، باید با بازیگری این شناخت خودش را دنبال کند. و در دوره ای دیگر، با عکاسی، یا نوشتن، یا هر کار دیگری که می تواند مصداق این آفرینش باشد. پس هیچ الزامی وجود ندارد که یک هنرمند مطرح، الزاما در حوزه خودش مانور بدهد و کار کند. اگر دستش می رسد، می تواند وارد حوزه های دیگر هم بشود؛ چون این دیدگاه و طرز فکر و طرز نگاه به جهان اطراف را در خودش دارد. حتی هیچ اشکالی ندارد که واقعا، اثر مطلوبی تولید نکند؛ چرا که هنر، عرصه تجربه های مکرر نیز هست. هنر و دنیای هنر، دنیای صنعت و کسب و کار نیست که یک نتیجه منفی، همه چیز را به هم بریزد. اساسا تعیین کار خوب و بد در دنیای هنر، بسیار مشکل است.

خیلی ها ایراد می گیرند که چرا بازیگران، نمایشگاه عکس برگزار می کنند، خوانندگی می کنند و وارد حوزه های دیگری که در آن ها هیچ تخصصی ندارند، می شوند. این روزها هم خبر برگزار نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را داریم؛ که بعد از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی، به عنوان نمایشگاه دومین بازیگر ایرانی برگزار خواهد شد. نمایشگاه هدیه تهرانی، البته حاشیه هایی را هم به همراه داشت

چهار.

خطر این کار، در یاد نگرفتن اصول کار است. بازیگری که می خواهد عکاسی کند، باید اصول عکاسی را یاد بگیرد. حداقل لازم، یاد گرفتن اصول است. وقتی که این اصول یاد گرفته شد، باقی کار به ذوق و تلاش و نگاه و درک خود هنرمند بستگی دارد. اگر چهره مطرحی، صرفا به خاطر اینکه نام مشهوری دارد، وارد عکاسی یا نقاشی یا هر رشته دیگری شود، البته این کار او، توهینی بزرگ به حرفه ای های این رشته خواهد بود. ورود، هیچ اشکالی ندارد؛ اما لاجرم، منظور ما ورودی مشروط است. مشروط به چی؟ به یاد گرفتن اصول کار. نقدی که به برخی از دوستان هنرمند وارد است، در حوزه های زیر قابل پیگیری است:

• شهرت زدگی

• یاد نگرفتن اصول کار

• نداشتن دید هنری

ما داریم درباره یک هنرمند صحبت می کنیم؛ نه یک فیلسوف یا ریاضی دان. هنرمند هم، با نگاه و دید و سبک زندگی هنرمندانه خود است که هنرمند شناخته می شود. به نظر می رسد که برخی از چهره های مطرح، این دید هنری خودشان به اطراف را کامل نکرده اند. یعنی تعریف هنرمند بودن آن ها، می تواند مورد جر و بحث شدید قرار بگیرد. ماجرای دیگر، ورود این افراد با شهرت خودشان به حوزه های دیگر است؛ و نه با اعتبار حرفه ای که قرار است کسب کنند. درباره یاد نگرفتن اصول کار هم که گفتیم.

 

پنج.

دنیای هنر، با ورود و خروج های متعدد، جان می گیرد و حس زنده بودن پیدا می کند. هیچ اشکالی در این وارد نیست که چرا، هر کسی در خانه و تخصص خود نیست. هنر، این چیزها سرش نمی شود؛ این چیزها مال عالم حساب و کتاب و واقعیت است. اما ماجرا، در کامل بودن نگاه هنرمندانه دوستان هنرمند است و در احترامی که باید به حرفه ای های حوزه های دیگر بگذارند. وقتی که این بایدها رعایت شود، می تواند نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را، به فال نیک گرفت، می توان نمایشگاه عکس هدیه تهرانی را خوب دانست، می توان ترجمه های نیکی کریمی و عادل فردوسی پور و داریوش مهرجویی قصه های فرزاد حسنی را، باعث رونق حوزه بی رونق کتاب دانست و ... . اما وقتی که قرار باشد این دوستان، با همان پز شهرت مدارانه خودشان وارد این حوزه ها شوند و جز حاشیه، چیزی برای این حوزه ها نداشته باشند، همان بهتر که به فرضیه "نخود، نخود، هر که رود خانه خود" وفادار باشیم.

نوشته شده توسط سپیده
ساعت
واژه شناسی

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به‌ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.[نیازمند منبع]

در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

 هنرهای زیبا

نوشتار اصلی: هنرهای زیبا

در حالت کلی آثار هنری را به دو دستهٔ هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی بخش می‌کنند:

واژه هنر امروزه در در زبان فارسی معنایی در معنایی متفاوت از گذشته به کار می‌رود و بیشتر منظور از آن اشاره به نتیجه خلق انسان‌ها در زمینه هنرهای زیبا است. معنای این واژه امروز معادلی برای واژه fine arts در زبان انگلیسی است. مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

  1. - موسیقی
  2. - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و...
  3. - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، عکاسی، و...
  4. - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه، فیلمنامه و نثر
  5. - معماری
  6. - رقص و حرکات نمایشی
  7. - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است
  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
  • چندمعنایی بودن و منشور ‌مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.

تغییری که هنر بر روح انسان می‌گذارد تغییری عمیق و ماندگار و طولانی‌تر است. در نتیجه هر گاه خواهان اثرگذاری ماندگار باشیم می‌توانیم از هر یک از رشته‌های هنری به فرا خور نیازمان استفاده کنیم. همانطور که در روانشناسی این مسئله به اثبات رسیده‌است، جهان از مجموعه‌ای از افراد تشکیل شده‌است پس اگر بخواهیم در سریعترین حالت بر تعداد زیادی از افراد تاثیرگذاری داشته باشیم می‌توانیم از اسباب هنر استفاده کنیم که هنر موسیقی و هنر نمایشی چون از طریق احساس شنوایی و احساس بینایی به سرعت درک می‌شوند می‌توانند مخصوصا توام با یکدیگر به سرعت و در بعد جهانی تاثیری ژرف و عمیق و ماندگار و طولانی در جوامع به وجود می‌آورند.

هنرهای سنتی

هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند.

هنرهای سنتی ایران را به 6 دسته عمده تقسیم می‌کنند:

 منابع

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

گناه ازلیِ انسانِ ایرانی
پلمب تالار مولوی به دلیل بدحجابی یا « یارو می‌خواست مهمونش پاشه بره زنشو کتک می‌زد »

ایثار ابومحبوب


تالار مولوی پلمب شد. این یک خبر تأیید شده است. ‌اما بسته شدن تالار مولوی به دلیل بدحجابی گروه‌ها در حد شایعه باقی مانده است.‌ حتا رئیس تالار مولوی می‌گوید که بدحجابی از جانب گروه‌ها نبوده و برخی تماشاگران بدحجاب بوده‌اند. رئیس جهاد دانشگاهی وقتی در جمع تماشاگران و گروه‌هایی که برای تمرین آمده و پشت درها مانده‌اند برای توضیح حاضر می‌شود، ‌درخواست می‌کند که صبور باشند و اعلام می‌کند پلمب شدن آن‌جا ربطی به «تئاتر» ندارد و یک مسأله‌ی داخلی میان جهاد دانشگاهی و دانشگاه تهران است که به زودی حل خواهد شد. برخی نیز می‌گویند به خاطر مشکلات مالیِ جهاد دانشگاهی با دانشگاه تهران است.‌ این نیز محتمل است. می‌گویند تالار مولوی آسیب‌پذیرترین بخش جهاد دانشگاهی است. اما، این نیز یک تحلیل تأیید نشده است. تنها بخش تأیید شده‌ی آن این است که چندی‌ست بودجه‌های تالار مولوی از سوی وزارت علوم قطع شده است.

در سوی دیگر ماجرا خود «تئاتر» قرار دارد که در غیر سیاسی‌ترین وضعیت ممکن - به واسطه‌ی ساختار و فلسفه‌ی وجودی‌اش - سیاسی‌ترین هنر ایرانی محسوب می‌شود. اساساً تئاتر با مشروطه‌خواهی وارد ایران شد و به عنوان یکی از لوازم تجدد و رشد جامعه، در کنار سوادآموزی به زنان و ایجاد و گسترش خبرنامه و روزنامه از جانب اولین نسل روشنفکران ایرانی پیشنهاد شد. یعنی تئاتر در ایران یک پیشنهاد سیاسی و تجددخواهانه بوده است و نه یک هنر تزئینی و سرگرم کننده. تالار مولوی خصلت ویژه‌ای در تئاترهای تهران دارد: دانشجویی است. یعنی نزدیک‌ترین ارتباط را با دانشگاه داراست و استادان و دانشجویان تئاتر (به ویژه) دانشجویان در آن به اجرای تئاتر می‌پرداخته‌اند. این که این سالن به قدر کافی در چشم نیست، تبلیغات زیادی روی آن انجام نمی‌شود، تماشاگران‌اش اغلب دانشجویان هستند و در کل در حاشیه بودن این سالن، باعث شده برخی کارها بتوانند آنجا اجرا شوند. کارهایی که ممکن نیست جای دیگر بتوانند اجرا شوند. بدون شک، آن‌چه در این سالن بر صحنه می‌رفت از چشم رصدکنندگان سانسورچی دور نبوده و نیست. اما آن‌چه مهم است این است که امکان برخورد با آثار ارائه شده در این مجموعه نیز کم بوده است. اجرایی که در بهترین حالت روزی 60 مخاطب دارد اگر توقیف شود، خبر توقیف‌اش را دست کم چند ده هزار نفر می‌شنوند. خبرگزاری‌های داخلی و خارجی روی خبر توقیف‌اش کار می‌کنند. بنابراین این احتمال قوت می‌گیرد که گروهی که بعد از حداکثر یک ماه باید بساط‌اش را جمع کند و سالن را تحویل دهد شهرت عالمگیری کسب کند. یعنی توقیف اجراها خدمت بزرگ‌تری به گروه‌ها می‌کند. در حالی که بستن سالن به دلیل بدحجابی در زمانی که هیچ اجرای حساسیت‌برانگیزی در آن سالن نیست می‌تواند یک نهاد پایدار با مخاطب محدود را به راحتی و بدون حساسیت ویژه از میان بردارد.

این اولین بار نیست که تالار مولوی بسته می‌‌شود. در یکی از سال‌های دور این سالن به خاطر اجرای کاری از علیرضا نادری مورد حمله‌ی گروه‌های فشار قرار گرفت. آنها سالن را فتح کردند، تئاتریان را از آن بیرون راندند و در صحنه‌ی آن نماز خواندند تا به زعم خود صحنه را از نجاست تئاتریان و کارهایشان پاک و تطهیر کنند. یک‌بار هم طبق شنیده‌ها در یک اجرای دانشجویی به این سالن حمله شد. اما حمله به یک اجرا، ناموفق‌تر از پلمب کردن به خاطر بدحجابی است. این‌جا دیگر ظاهراً مشکل با تئاتر نیست. آنها می‌گویند «ما با بدحجابی هر‌جا که باشد برخورد می‌کنیم‌» اما در میان سالن‌های تئاتر و حتی در دیگر اماکن عمومی مربوط به دانشگاه تهران، آن‌چه آنان بدحجابی می‌خوانند بسیار بیشتر از چیزی است که در تالار مولوی ممکن است رخ دهد. پس می‌توان هر امکان و دلیلی را ممکن دانست تا بدحجابی. اگر‌چه هیچ‌کدام از دلایل نیز از یک تحلیل فراتر نمی‌روند.

بیایید تحلیل واقعی خود را از بدحجابی روشن کنیم. بدحجابی چیزی مربوط به اخلاق و مذهب نیست. یک دلیل سیاسی است برای برخورد، تهدید، اعمال سلطه و حفظ قدرت در عرصه‌های زندگی. در واقع بدین طریق قدرت هر‌چه را می‌خواهد به تعلیق در‌می‌آورد و هر‌جا که می‌خواهد خود را نماینده‌ی وجدان اخلاقی جامعه جا می‌زند و هر جا می‌خواهد حضور خود را یادآوری می‌کند.

بنابراین تعریف بدحجابی یعنی آن‌چه همواره به آن متهم‌اند و همواره به خاطر آن شایسته‌ی تنبیه هستند. بدحجابی از نظر سیاسی یعنی آن‌چه همواره برتری حکومت را بر مردم‌اش حفظ می‌کند. چون مردم مرتکب ازلی گناه ابدی «بدن داشتن» هستند، همیشه شایسته‌ی تنبیه و پلمب شدن بوده‌اند. اگر تاکنون چنین نشده، نوعی بخشایش در کار بوده است که هر لحظه که قدرت اراده کند، به خاطر مالکیتی که بر این بخشایش دارد می‌تواند آن را تعلیق کند و مجازاتی را که همواره باید اعمال می‌شد و به تعویق افتاد بود اعمال کند. پس تالار مولوی همچون همه‌ی مکان‌های عمومی دیگر پیش از این نیز شایسته‌ی تعطیلی بوده است. این امر باعث می‌شود دیگر درباره‌ی علل این گونه تعطیلی‌ها و بگیر و ببند ها پرسشی باقی نماند. بدحجابی همان گناه ازلی انسان ایرانی است.

PIP.JPGاین یک پیپ (چپق) نیست. اثر رنه مگریت.
در این نقاشی به نادیده انگاشتن بدیهیات اشاره می‌شود.



نوشته شده توسط سپیده
ساعت

دختری در عقربه ساعت

نوشته شده توسط سپیده
ساعت

دانستنی های بامزه


ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. 

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است. 

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد. 

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند. 

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است. 

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد. 

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند. 

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند. 

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد. 

ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است. 

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است. 

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد. 

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند. 

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست. 

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است. 

ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد. 

ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است. 

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند. 

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت 

- آب دریا بهترین ماسك صورت است ! 

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند ! 

- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است ! 

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید ! 

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند ! 

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
چرا مسافر روزه‏اش باطل است و نمازش شکسته؟!

چرا مسافر روزه‏اش باطل است و نمازش شکسته؟!

اندیشه  - چرا با وجود آثار مفید روزه، مسافران نمى‏توانند روزه بگیرند؟

به ویژه آن که فلسفه شکسته شدن نماز و بطلان روزه مسافر، تخفیف به حال اوست و در روایات از آن به هدیه الهى تعبیر شده است و در قرآن کریم، بعد از بیان این حکم مى‏فرماید: "اگر روزه بگیرند، براى آنان بهتر است."

روزه، ابعاد گوناگونى داشته، آثار مثبت فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان دارد. تلطیف روح، تقویت اراده، کنترل غرایز و تقلیل آنها، تقویت روحیه ایثار و نوع‏دوستى از مهم‏ترین تأثیرات اخلاقى و تربیتى روزه است و علاوه بر آن که روزه براى بیمارى‏هاى جسمى و روانى، آثار بهداشتى و درمانى فراوانى دارد، با وجود این، این آثار مخصوصاً در بعد معنوى و قرب الى الله، زمانى تحقق مى‏یابد که این عبادت با شرایط آن صورت پذیرد که از جمله این شرایط، در سفر نبودن است.

این که چرا عبادت خداى متعال که راه سعادت بشر است، مشروط به شرایط خاصى شده است و یا با پیشرفت و فناورى وسایل حمل و نقل، آیا هنوز این شرایط معتبر است یا نه و نیز تفسیر آیات روزه، موضوع بحث ماست.

پرسش 1. فلسفه شکسته شدن نماز چیست و چرا عبادت خداوند مشروط به شرایطى است؟

نماز شکسته از احکام امتنانى و تسهیلى خداوند براى مسافران است؛ اما این که چرا براى عبادت خداوند، شرایطى مقرر شده است، توجه به نکات ذیل مفید است:

الف) تمام عبادات و شرایط آنها توقیفى و تعبدى است؛ یعنى، از سوى خداوند است و هیچ کس حق کاستى و افزودن به آن را ندارد؛ پس همه این شرایط، از سوى خداوند است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سپیده
ساعت

نوشته شده توسط سپیده
ساعت
عکس های رز رضوی بازیگر نقش مهتاب در ملکوت

همرازان دات کام | Hamrazanهمرازان دات کام | Hamrazanهمرازان دات کام | Hamrazanهمرازان دات کام | Hamrazanهمرازان دات کام | Hamrazan

همرازان دات کام | Hamrazanهمرازان دات کام | Hamrazan

نوشته شده توسط سپیده
ساعت
 پسران و دختران در شب قبل از امتحان!!!
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:

(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد.

منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .

!!!!

شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

 

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: فرانسه همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود….. .!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
نوشته شده توسط سپیده
ساعت
تصویری از خیانت زن و اقدام شوهرش

همرازان دات کام | Hamrazan

نوشته شده توسط سپیده
ساعت
مدل های زن براساس اصطلاحات کامپیوتری!!

زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می مونه، تا ابد!

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!

زن مدل ویندوز: همه می دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی ده، ولی کسی نمی تونه بدون اون سر کنه! . . .


زن مدل اکسل: می گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی تون ازش استفاده می کنین!

زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی ره!

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!

زن مدل مولتی مدیا: کاری می کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!

زن مدل سی دی درایو: هی تندتر و تندتر می شه!

زن مدل ایمیل: از هر ده تا چیزی که می گه، هشت تاش بی خوده!

زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می رسه، خودش رو نصب

می کنه و از همه منابعتون استفاده می کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست می دین،

اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست می دین!

نوشته شده توسط سپیده
ساعت
اثرات مثبت انديشي در بهداشت رواني جوانان  

در دنيايي که فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است; چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي کنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ کس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شکست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است که گروه اندکي، احساس خوشبختي و سعادت مي کنند، در حالي که عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور کلي، هر کس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي کند. در واقع حقيقت همه چيز از افکار و ذهن  انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افکار خويش است، در واقع تو همان هستي که مي انديشي اين ذهن ماست که از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعکس آن عمل مي کند.
روان شناسان معتقدند که انديشه ها و پندارهاي ماست که کيفيت زندگي ما را مي سازند، انديشه ها هستند که موجب موفقيت يا شکست، عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي ما هستند. با انديشه هاي مثبت است که انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي کند و با افکار منفي است که احساس شکست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي کند. با انديشه هاي مثبت است که توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها قويا افزايش مي يابند، در حالي که با افکار منفي احساس ناتواني، حقارت و خودکم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تاسف است که اکثر مردم بدون اين که خود متوجه باشند، با تکرار انديشه هاي مجرب، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به کار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تکرار مي کنيم، در نتيجه افکار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش توليد فکر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افکارمان، ماهيت منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين که بخواهيم و ندانسته، بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، کم اشتها، پريشان حال، بدخواب و افسرده... مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و درد ديگر دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس، ناکامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي کشاند.انسان براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي کند، در اين حرکت مهم ترين مساله بهره مندي از تفکر مثبت است و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش جسم و روح سوق مي دهد. گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است که انسان را به انديشه مثبت رهنمون کرده اند.
مهمترين تاثير مثبت نگري بر زندگي عادي يا روزمره اين است که در صورت وجود مثبت نگري زندگي روزمره معطوف به آينده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگري منفي و داشتن کنش هاي آني و لحظه اي رهايي پيدا خواهند کرد. آنها پذيراي برنامه داشتن و کنش هاي عقلاني معطوف به هدف خواهند شد; کنش هايي که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد به گونه اي که نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را در افراد جامعه تقويت مي نمايد که خود مي تواند پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.
هر چند که مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد مي بينيم اما حاصل آن در تجربه جمعي فرد که در فرآيند تعامل اجتماعي شکل مي گيرد ديده مي شود; تجربه اي که نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاکم بر آن مي بينيم.
فرهنگ جامعه تاثير بسزايي در مثبت نگري يا برعکس آن در منفي نگري دارد. در جامعه اي که بدي، زشتي، ظلم و شرارت وجود دارد اين امر باعث مي شود تا افراد هر روز با آن بدي ها روبه رو شوند و کم کم عادت کنند تا فقط زشتي ها را تداعي نمايند.اگر منفي نگري در جامعه اي شايع شود کودکان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفي گرايي تحت تاثير قرار مي گيرند و همان طور که تئوري يادگيري مشاهده اي بيان مي کند اين نگرش و رفتار را ياد مي گيرند و بروز مي دهند.تقويت ارزش هاي اخلاقي مثبت در جامعه مديون کار و تلاش، صداقت، تعاون و همکاري، احترام به يکديگر و تقويت عزت نفس در سطح فردي و در سطح ملي و تقويت عملکرد، کارايي سازماني و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است و مي تواند مثبت نگري را در بين افراد جامعه تقويت نمايند.
علاوه بر اين تقويت غرور ملي مي تواند زمينه را براي مثبت انديشي فراهم نما يد و از موانعي که باعث پيشرفت مثبت نگري مي گردد مي توان عدم احساس موفقيت و کارا بودن و نرسيدن به آ رزوها و آرمان ها و نااميدي و بدبيني را نام برد.

نوشته شده توسط سپیده