
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
زنی را میشناسم .....
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان
زنی را می شناسم من....
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بدبختی ، چه بدبختی
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد
نمی دانم؟
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
زنی را می شناسم من
زنی را....
«سیمین بهبهانی»
میشناسم که در کل مایه درد است
زبانش سرد و بی رحم است
همی گوید زر و زیور
که در وصفش اینم کم هست
بگویم از بر ذاتش
که در ان هم کمی شر است
نکن مهریه بالا
که در آخر کمی حبس است
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
زنی را میشناسم .....
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان
زنی را می شناسم من....
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بدبختی ، چه بدبختی
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده دیگر
جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است
زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد
نمی دانم؟
شبی در بستری کوچک
زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را
ز مردی هرزه می گیرد
زنی را می شناسم من
زنی را....
«سیمین بهبهانی»
میشناسم که در کل مایه درد است
زبانش سرد و بی رحم است
همی گوید زر و زیور
که در وصفش اینم کم هست
بگویم از بر ذاتش
که در ان هم کمی شر است
نکن مهریه بالا
که در آخر کمی حبس است
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
حسين الهىنژاد ظهور منجى بشر در دوران آخرزمان، باورى است قطعى و همگانى . اديان و شرايع توحيدى و غيرتوحيدى و نيز بعضى از مكاتب بشرى، نويد چنين روزى را به پيروان خويش دادهاند . در اين ميان، اسلام با مبانى قوى نظرى و عملى، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاى مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظر مصلح را در ميان جوامع اسلامى تبيين كرده است . واژه مهدويت و مهدى عليه السلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشت آن، اتفاق نظر دارند . از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام و صحابه و ياران ايشان، عهدهدار تبيين فرهنگ مهدويتبودهاند و اين رسالت در هر عصرى، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبراى امام زمان عليه السلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دينى مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار مىكنند . هر مسئلهاى كه اهميت و مقبوليت عمومى داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبتبه آن از ناحيه سودجويان و فرصت طلبان بيشتر خواهد شد; از جمله اين مسائل كه داراى شاخصههاى جهانى و همگانى است، ظهور منجى است كه به منزله اعتقاد و باور عمومى در همه اديان مطرح شده است . طبيعى است افرادى كه به دنبال منفعت و سودجويى فردىاند با آزمندى بسيار و با ظاهر سازى فريبنده به اغفال مردم مىپردازند تا به نيتسوء خود برسند . از اينرو بيان نشانهها و علايم ظهور، ضرورى است و رهبران و بزرگان دين، براى جلوگيرى از اين انحرافها و كجرويها و براى حفظ باورهاى اصيل مردم، بايد منجى و مصلح آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفى نمايند و براى ظهور و قيام او نشانهها و علايمى را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند . از همين رو در روايات و احاديثبسيارى منجى آخر زمان (حضرت مهدى عليه السلام) و كيفيت ظهور او، با تمام علايم و نشانهها بيان شده است . در رويكرد كلى و كلان، مىتوان نشانهها و علايم ظهور امام زمان عليه السلام را به انواع مختلف تقسيم كرد كه به يكايك آنها خواهيم پراخت: آن دسته از نشانهها و علايمى كه شاخصههاى كلى و عمومى دارند يعنى در قالب پديده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصى متصف نشدهاند، «علايم عمومى» ناميده مىشوند; نظير احاديث و رواياتى كه از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر مىدهند و از انحرافات و كج رويهايى كه در آن دوره رخ مىدهد سخن به ميان آوردهاند كه در واقع، نوعى بيان علايم و نشانههاى ظهور امام زمان عليه السلام است، اما در قالب و معيار كلى و عمومى . «عن ابن عباس عن رسول الله صلى الله عليه و آله: فى حديث ان الله اوحى اليه ليلة اسرى به ان يوصى الى على واخبره بالائمة من ولده الى ان قال وآخر رجل منهم يصلى عيسى ابن مريم خلفه يملا الارض عدلا كما ملئت جورا وظلما ... فقلت الهى وسيدى متى يكون ذاك؟ فاوحى الله عزوجل الى: يكون ذالك اذا رفع العلم وظهر الجهل وكثر القراءة وقل العمل وكثر القتل وقل الفقهاء والهادون وكثر فقهاء الضلالة والخونة ... وكثر الجور والفساد وظهر المنكر وامر امتك به ونهى عن المعروف ... ; (1) ابن عباس مىگويد: «در شب معراج، مطالبى به رسول اكرم صلى الله عليه و آله وحى شد كه بايد به حضرت على عليه السلام سفارش كند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت كه از فرزندانش هستند خبر داد; تا آنجا كه فرمود: آخرين آنها [نشانه هايى دارد; از جمله اينكه] عيسى بن مريم پشتسرش نماز مىخواند; زمين را پر از عدل و داد مىكند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد، ... عرض كردم: خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خداوند به من وحى كرد: هر گاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى ظاهر شود; قرائتهاى [قرآن] زياد اما عمل كم شود; قتل و كشتار زياد شود، فقهاء و هدايت كنندگان واقعى كم شوند; علماى فاسق و خيانتكار زياد شوند، ... جور و فساد زياد شود; منكر ظاهر شود; امت تو امر به منكر و نهى از معروف كنند، ...» «حضرت على عليه السلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان» - كه از ياران آن حضرت بود - در باب دجال و خروجش، و پيرامون نشانههايى از ظهور امام زمان عليه السلام، چنين فرمودند: «فان علامة ذلك اذا امات الناس الصلاة واضاعوا الامانة واستحلوا الكذب، واكلوا الربا واخذوا الرشا وشيدوا البنيان وباعوا الدين بالدنيا واستعملوا السفهاء وشاوروا النساء وقطعوا الارحام واتبعوا الاهواء، واستخفوا بالدماء ... ; (2) علامتخروج و قيام دجال زمانى است كه مردم نماز را ترك كنند [و در ميان مردم بميرد]، امانتها را ضايع كنند; دروغ گفتن را حلال شمارند; ربا بخورند; رشوه بگيرند; ساختمانها را محكم سازند و دين را به دنيا فروشند; مردمان كم عقل را بر كارها گمارند; زنان را در كارهاى اجتماعى و شخصى طرف مشورت قرار دهند; قطع صله ارحام كنند; از هوا و هوس پيروى كنند و [كشتار و] خونريزى را كوچك شمارند، ... .» بعضى از نشانهها و علايم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهاى ويژه در افراد متعين، تبلور مىيابد; مثلا در روايات بسيارى ذكر شده است، كه ظهور امام زمان عليه السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پيدا خواهد كرد . ظهور و خروج افرادى به نام «دجال» و «سفيانى» كه مظهر ضلالت و گمراهى و نيز قيام افرادى مثل يمانى و سيد خراسانى كه سنبل هدايت هستند جزء علايم خاص شمرده مىشود و در احاديث، با اسم و رسم و با ويژگيهاى مخصوصشان وارد شده است . امام باقر عليه السلام فرمودند: «تنزل الرايات السود التى تخرج من خراسان الى الكوفة، فاذا ظهر المهدى بعث اليه بالبيعة; (3) پرچمهاى سياهى از ناحيه خراسان بيرون مىآيد و به جانب كوفه به حركت در مىآيد . پس چون مهدى ظاهر شود، اينان وى را دعوت به بيعت مىكنند .» و نيز امام باقر عليه السلام فرمود: «براى مهدى ما، دو نشانه است كه از هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه . و اين دو از زمانى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق كرده است، [اين چنين] وجود نداشته است .» (4) در روايات فوق نشانهها و علايم خاصى براى ظهور امام زمان عليه السلام تعيين شده است . علايم و نشانههايى كه به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هيچ گونه قيد و شرطى در ايجاد آنها لحاظ نشده است علايم حتمى ناميده مىشوند و شايد بتوان گفت كه ادعاى ظهور قبل از تحقق آنها كذب و دروغ است . امام سجاد عليه السلام فرمود: «ان امرالقائم حتم من الله وامر السفيانى حتم من الله ولايكون قائم الا بسفيانى (5) ; ظهور قائم، از ناحيه خداوند، قطعى و خروج سفيانى نيز، از جانب خداوند قطعى است و قائمى جز با سفيانى وجود ندارد .» امام صادق عليه السلام فرمود: «واليمانى منالمحتوم; [قيام] يمانى از نشانههاى حتمى است .» فضل بن شاذان از ابى حمزه ثمالى نقل مىكند: «قلت لابى جعفر خروج السفيانى من المحتوم؟ قال نعم والنداء من المحتوم وطلوع الشمس من مغربها من المحتوم واختلاف بنى العباس فى الدولة من المحتوم وقتل النفس الزكية محتوم وخروج القائم من آل محمد محتوم ... (6) ; به امام باقر عليه السلام عرض كردم: آيا خروج سفيانى حتمى است؟ فرمودند آرى، صيحه آسمانى نيز از علايم حتمى است و طلوع خورشيد از مغرب حتمى است . اختلاف بين بنى عباس در رابطه با حكومت، حتمى است . كشته شدن نفس زكيه حتمى است، قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله حتمى است، ...» بعضى از نشانههاى ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ مىدهند; يعنى اگر مقتضى آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمى خواهد بود . در ميان نشانهها و علايم، آنچه حتمى شمرده شده، جزء محتوميات هستند و غير از آنها كه گروه بسيارى از علايم را تشكيل مىدهند جزء علايم غير حتمى شمرده مىشوند . در بعضى از روايات، تصريح شده كه بعضى از علايم در سال ظهور امام زمان عليه السلام، رخ مىدهند; يعنى قبل از ظهور و در آستانه قيام حضرت مهدى عليه السلام، اين نشانهها يكى پس از ديگرى پديدار شده، به ظهور امام زمان منتهى مىشود . امام صادق عليه السلام فرمود: «خروج الثلاثة، الخراسانى والسفيانى واليمانى فى سنة واحدة فى شهر واحد، فى يوم واحد وليس فيها راية باهدى من راية اليمانى يهدى الى الحق; (7) خروج سه كس: قيام خراسانى و سفيانى و يمانى، در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان، هيچ پرچمى به اندازه پرچم يمانى، به حق و هدايت دعوت نمىكند .» امام باقر عليه السلام فرمود: «ليس بين قيام القائم وقتل النفس الزكية اكثر من خمس عشر ليلة (8) ; بين ظهور مهدى عليه السلام و كشته شدن نفس زكيه، بيش از پانزده شب فاصله نيست .» بعضى از نشانهها و علايم در بستر تاريخ با فاصله بسيارى با وقت ظهور تحقق مىيابد; حتى بعضى از آنها قبل از تولد امام زمان رخ مىنمايند و بعضى بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زياد، تحقق پيدا كرده و خواهند كرد; چنان كه شمارى از آنها، همچون از هم گسستن بنى اميه و بنى عباس، خروج ابومسلم خراسانى، اختلاف بين مسلمانان و ... اتفاق افتاده است . در ميان نشانهها و علايم ظهور، غالب آنها نشانههاى طبيعى و زمينىاند و هر كدام در تثبيتحقانيت ظهور و قيام حضرت مهدى عليه السلام نقش اساسى دارند . امام على عليه السلام فرمود: «ويخرج رجل من اهل بيتى فى الحرم فيبلغ السفيانى، فيبعث اليه جندا من جنده فيهزمهم فيسير اليه السفيانى بمن معه، حتى اذا جاوزوا ببيداء من الارض، خسف بهم، فلاينجوا منهم الا المخبر عنهم; مردى از خاندان من، در سرزمين حرم قيام مىكند، پس خبر خروج وى به سفيانى مىرسد . وى، سپاهى از لشكريان خود رابراى جنگ، به سوى او مىفرستد و آنان را شكست مىدهد، آنگاه خود سفيانى با همراهانش به جنگ وى مىروند و چون از سرزمين بيداء مىگذرند، زمين آنان را فرو مىبرد و جز يك نفر، كه خبر آنان را مىآورد كسى از آنان نجات نمىيابد .» نشانه هايى نظير فرو رفتن سفيانى در بيداء، قيام يمانى، خراسانى، سفيانى، دجال، قتل نفس زكيه، جنگهاى خونين و غيره ... از جمله علايم زمينى و طبيعى هستند . به علت اهميت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانههاى زمينى و طبيعى، برخى علايم آسمانى نيز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانى را شناخته و در راستاى تحقق رسالت و اهداف او مشاركت كنند; مانند: امام صادق عليه السلام فرمود: «اذا نادى مناد من السماء ان الحق فى آل محمد صلى الله عليه و آله فعند ذلك يظهر المهدى على افواه الناس ويشربون حبه، ولايكون لهم ذكر غيره; هر گاه گويندهاى از آسمان ندا دهد كه حق با اولاد محمد صلى الله عليه و آله است، در آن هنگام، ظهور مهدى عليه السلام به سر زبانها مىافتد، و همه [شراب] دوستى او مىنوشند و غير او را ياد نمىكنند .» امام صادق عليه السلام فرمود: «علامة خروج المهدى كسوف الشمس فى شهر رمضان فى ثلاث عشرة واربع عشرة منه (9) ; نشانه ظهور مهدى عليه السلام كسوف خورشيد در ماه مبارك رمضان است [و وقت كسوف] سيزدهم يا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود .» پىنوشت: 1) اثباة الهداه، ج7، ص390 . 2) بحار الانوار، ج 52، ص193 . 3) بحار الانوار، ج 52، ص217 . 4) منتخب الاثر، ص444 . 5) بحارالانوار، ج52، ص82 . 6) ارشاد مفيد، ج3، ص347 . 7) كتاب غيبت نعمانى، ص252 . 8) ارشاد مفيد، ج2، ص374; اعلام الورى، ص427 . 9) غيبت نعمانى، ص270 . نشانههاى ظهور امام زمان عليه السلام
مقدمه
ضرورت بيان نشانههاى ظهور
الف) نشانههاى عام و خاص
1 . نشانههاى عام:
2 . نشانههاى خاص:
ب) نشانههاى حتمى و غير حتمى
1 . نشانههاى حتمى:
2 . نشانههاى غير حتمى:
ج: علايم با فاصله و بىفاصله
1 . نشانههاى نزديك به وقت ظهور:
2 . علايمى كه با ظهور، فاصله زمانى دارد:
د) علايم زمينى و آسمانى
1 . علايم طبيعى و زمينى:
2 . علايم آسمانى:
- صيحه آسمانى:
- كسوف:
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
در مسیر زاینده رود، همه اصفهان نبود
سریال در مسیر زاینده رود، در اصفهان ساخته شد. لهجه بازیگرانش هم اصفهانی بود. همین لهجه، کلی حرف و حدیث و حاشیه برایش ایجاد کرد. کارگردان و تهیه کننده سریال، برای آشنایی بازیگران با لهجه اصفهانی، یک مشاور لهجه هم به تیم خودشان اضافه کرده بودند؛ مهرداد ضیایی. در مورد اعتراض به لهجه ها، البته ضیایی، متهم ردیف اول بود و طبیعی بود که باید به بسیاری از انتقادات جواب می داد. در واقع این حاشیه ها، باعث شد که برای اولین بار، یک مشاور لهجه، در سطح بازیگران و کارگردان و نویسنده یک سریال تلویزیونی، مطرح شود. گفتگوی تبیان را با مهرداد ضیایی می خوانید؛ درباره لهجه اصفهانی و ماجراهای آن.

• اصفهانی ها معتقدند که تصویر شهرشان در سریال شما، خدشه دار شده. نظر شما در این باره چیست؟
اصفهان شهری است با چندین هزار سال پیشینه و تاریخی که نه فقط ما ایرانیها بلکه همه دنیا با آن آشنا هستند. آیا میشود که چنین عظمتی به خاطر مشکلاتی در نحوه اجرای لهجه اصفهانی در یک سریال تلویزیونی خدشهدار شود؟
• اما بالاخره این اعتراض ها هم، صورت گرفته و لابد، آن ها هم برای خودشان دلایلی دارند دیگر، ندارند؟
من همه اعتراضها و گفتههای مردم اصفهان را قبول دارم، من همه کم و کاستیهای کارمان را قبول دارم و میپذیرم. «در مسیر زاینده رود»، همه واقعیت شهر اصفهان نبود اما میپرسم مگر قرار بر این است که یک سریال تلویزیونی همه واقعیت یک قوم با فرهنگ و زبان و لهجه آنها را به طور کامل به نمایش بگذارد؟ سریال «در مسیر زاینده رود» به تبع روایتش، قسمتی از فرهنگ اصفهان را وام گرفته و گروه سازنده آن همه تلاش خود را کردهاند تا هر قدر که ممکن است به واقعیت این شهر و مردمش نزدیکتر شوند.
• عنوان شما، مشاور لهجه سریال بود. این کار را چطور انجام می دادید؟
ما همه تلاشمان را کردیم. نویسنده این سریال آقای علیرضا نادری هم به زبان و هم به اصطلاحات اصفهانی تسلط دارد و من به عنوان مشاور لهجه این سریال و کسی که تا 20 سالگی در اصفهان زندگی کرده است، تلاش کردم بازیگران را در طول زمانی که برای ساخت سریال در اختیارمان بوده با لهجه و نوع گویش مردم شهرم آشنا کنم. در همه جلسات فیلمبرداری سرصحنه بودم و دیالوگها را به لهجه اصفهانی ضبط کرده بودم و در اختیار بازیگران گذاشتم تا با آوای این گویش شیرین آشنا شوند و به آن عادت کنند.
کاش همشهریهای من به جای این همه وسواس و سختگیری به این نکته هم توجه داشته باشند که به بهانه این سریال، زیباییهای این شهر و فضای خانوادههای سنتی اصفهان به تصویر کشیده شده است
• استعداد بازیگران تان در یاد گرفتن این لهجه چطور بود؟
هرکدام از بازیگران به مدد تواناییها و استعدادهایشان تا آنجا که میتوانستند برای ادای بهتر لهجه اصفهانی تلاش کردند. اما بپذیرید بازیگری که در طول 20 روز یا یک ماه لهجه خاصی را تمرین میکند، قطعا نخواهد توانست مانند کسی که از بدو تولد به همان لهجه سخن گفته، حرف بزند.
• اعتراض اصفهانی ها را به لهجه و ... وارد می دانید؟
کاش همشهریهای من به جای این همه وسواس و سختگیری به این نکته هم توجه داشته باشند که به بهانه این سریال، زیباییهای این شهر و فضای خانوادههای سنتی اصفهان به تصویر کشیده شده است و به جز خود آنها که به ظرافتهای این لهجه آشنا هستند، مردم سایر نقاط کشورمان در این سریال اصفهان و زیباییهای آن را دیدهاند و متوجه نشدهاند که این لهجه به طور کامل ادا شده یا نه.
• پس حس می کنید به این تندی ای هم که همشهری هایتان می گفتند، به اصفهان توهین نشده؟
ببینید، سریال در مسیر زاینده رود برای همه مردم ایران ساخته شد و قصد داشت داستانی را برای همه این مردم روایت کند. این سریال قرار نبوده همه واقعیت اصفهان را نشان بدهد و تا آنجایی که توانسته از امکانات موجود بهره برده است.
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
|
سودای تئاتری بدون بازیگر |
علی قلیپور |
![]() |
«هاینریش فون كلایست» نویسندهی شوریده حال آلمانی كه روزگاری برای رهائی از آشفتگی به سیاق همهی رمانتیكها راهی سفر شده بود، در یكی از شهرهای فرانسه یا سوئیس با عروسكسازی آشنا میشود.
جستار كوتاه، اما عمیق او، به نام «در باب عروسك خیمهشببازی»، دربرگیرنده تفكرات و تاملات متافیزیكی زیباشناسانهی او در باب عروسكهای خیمهشببازی است. این جستار كه حوالی سال 1801 نوشته شده، بحثی را مطرح میكند كه چیزی شبیه به آن، بعدها در اندیشه «ادوارد گوردن كریگ» با عنوان «ابرعروسك» ظهور كرد.
کریگ در سال 1907 نوشت: «من با تمام توانم فریاد میزنم که باید ایدهی ابرعروسک به تئاتر بازگردد، و هنگامی که بار دیگر ابرعروسک [به تئاتر] بازگشت و مردم آنها را دیدند، یقیناً از عشق سرشار خواهند شد و مانند آیینهای باستانی، برای سرمست شدن، از این عشق نیرو خواهند گرفت، آنها بار دیگر به اصول خلاق تسلیم شده، مسرت زیستن را حس كرده، و پرهیزکارانه و شادمان به مرگ ادای احترام میكند».
دیدگاه كریگ در زمینهی «عروسك در تئاتر» و متعاقب آن به مفهوم «ابرعروسك»، تا كنون مورد توجه بسیاری از نظریهپردازان تئاتر قرار گرفته. البته در اینجا باید گفت كه آنچه كریگ از واژهی «ابرعروسك» مراد می كند با آنچه كلایست درباره عروسك خیمهشببازی نوشته تفاوت اساسی دارد، اما علیرغم تفاوت یك نقطه مشترك قدرتمند میان این دو هست. این نقطه مشترك به نوعی حكایت از «مرگ بازیگر» دارد.
در جستار كلایست این بحث مطرح میشود كه آیا میتوان به جای رقصندههای تئاتر، كه تماشای آنها در آن زمان بزرگترین سرگرمی ملت اروپا بود، همین عروسكهای خیمهشببازی را نشاند؟ و نكته دیگر این كه آیا نیاز است كه یك عروسكگردان خودش هم رقاص باشد تا بتواند عروسكها را موزون و زیبا به حركت در آورد؟ و آخر این كه آیا میتوان جای بازیگر را به عروسك خیمهشببازی داد؟ 
كریگ هم چنان كلایست چنین رویائی در سر داشت، تا اینكه روزگاری تادئوش كانتور آب پاكی را روی دست هر دو ریخت و به كل این ایده را نفی كرد. كانتور در تئاتر مشهور خود، «كلاس مرده» كه بر اساس «رساله در باب مانكنها» اثر برونو شولز به اجرا در آمده، چندین بازیگر از بازیگران كار را به مانكنی وصل میكند. آنها همزاد، مجسمهوار به بازیگر متصل هستند. روزی كه این نمایش در شهرهای اروپا به اجرا در آمد همه حیرتزده به آن مینگریستند و روزنامههای آن روزها انواع تفاسیر را از این مانكنها ارایه دادند كه هیچكدام به اندازه حرف كانتور قابل اتكا نیست.
او با خلق مانكنها در كنار بازیگرهای تئاتر، موفق به تحقیر امر واقعی و تنزل واقعیت به سطح تصنع میشود. كانتور در گفتگوئی با بازیگر تئاترهای خود، كشیشتوف میكلاشفسكی به این عقیدهی كلایست و كریگ اشاره می كند و میگوید: «بر خلافِ آرزوی کریگ و همچنین کلایست، هرگز معتقد نیستم که مانکنها بتوانند جای بازیگران زنده را بگیرند. برای اثبات این حرفم فقط نیاز به دیدن آن تصویری دارم که کریگ به شکل معناداری از نخستین لحظهی ظاهر شدن بازیگر توصیف کرده بود. آن تصویر، هر عقیدهای مبنی بر غصب شدن جایگاه بازیگر در تئاتر بوسیلهی عروسک خیمهشببازی را انکار میکرد. به نظرم لحظهای که بازیگر برای نخستین بار در مقابل تماشاگر ظاهر میشود، لحظهای ـ با استفاده از اصطلاحشناسی امروزی ـ انقلابی و آوانگارد است. در مانیفست «تئاتر مرگ»ام که با چیزی شبیه به نشست احضار روحِ «کلاس مرده» همراه بود، تلاش کردم تا این تصویر را به درستی شرح دهم، طوری که روند رویدادهای «کلاس مرده» دقیقاً در مخالفت با استدلال کریگ جریان یابد. 
اقدام به نقض آیین جمعی و کنشِ گسستن [از آن]، نمیتواند با ارجاع به ذوقِ عجیب و غریب بازیگر، اشتیاق او به شهرت، و یا امیالِ پهنانش اجرا شود».
اكنون با گذشت سالها از جستار كلایست و پس از آن كریگ و حتی كانتور، این نكته بر هر نظریهپردازی روشن شده كه هیچ شیء و هیچ مفهومی یارای ایستادگی در برابر بازیگر و حضور سنگین او روی صحنه را ندارد. تئاتر بدون بازیگر تقریبا بی معنی است. قید «تقریبا» در این میان برای آن دسته از آثاری است كه مانند نمایشنامه سی و شش ثانیهای بكت، به نام «نفس»، به كل تعریف ما را از «هنر تئاتر» تغییر میدهند. برای نبرد با چنین فرضیه بیفایدهای باید دو پرسش طرح كرد. اول همان پرسش كهنه: آیا تئاتر بی بازیگر ممكن است؟ دوم: تئاتر بی تماشاگر چطور؟ نقطه اشتراك این دو پرسش یك چیز است. هر دو بر آن شدهاند تا انسان را از انسانیترین هنر حذف كنند و یا به قاطعیت حضور او تردید کنند. پس حال باید پرسید: آیا تئاتر بدون انسان ممكن است؟ جهان بی انسان چطور؟
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
ترويج دوستي خياباني در موسيقي
«دکتر سيما فردوسي» روانشناس باليني و عضو هيأت علمي و استاد دانشکده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه شهيد بهشتي گفت: بعضي از موسيقيهاي سطحي و مبتذلي که بين جوانان رواج يافته است، بسيار غيراخلاقي و نامناسب هستند و ترويج عشقهاي خياباني، سکس پنهان، کلمات بد و موارد مشمئز کننده است که وقتي جواناني در رده سني 13 تا 18 سال، اينها را ميشنوند، تحت تأثير قرار ميگيرند و پيرو همان مواردي که در آن موسيقي ذکر شده ميشوند.

وي ادامه داد: هم اکنون هم در موسيقيهايي که در سطح جامعه رواج دارد و ما آن را با عنوان «موسيقي مبتذل» نام مينهيم، مواردي اينچنين ديده ميشود و هم اين نوع موسيقيها نيز بر روي جامعه تأثير منفي ميگذارد و به طور کلي اين نوع موسيقي، اثرات منفي بر روي زندگي جوانان را تشديد ميکند.
فردوسي با اشاره به تأثير پيامهاي انواع مختلف موسيقي بر روي مخاطب، بيان داشت: هر نوع موسيقي، پيامي در بر دارد. ولي متأسفانه اين نوع سبکهاي رواج يافته، محتواي اخلاقي ندارد. يعني اگر سبکهاي جوان پسند امروزي هم با محتواي مثبت و اخلاقگرا به بازار بيايد، در وضعيت زندگي جوانان تأثير مثبت خواهد گذاشت.
وي با بيان اينکه برخي از ترانهها و موسيقيهايي که رواج يافتهاند، بسيار مبتذل هستند، اظهار داشت: بعضي از اين موسيقيهاي سطحي و مبتذلي که بين جوانان رواج يافته است، بسيار غيراخلاقي و نامناسب هستند و ترويج عشقهاي خياباني، سکس پنهان، کلمات بد و موارد مشمئز کننده است که وقتي جواناني در رده سني 13 تا 18 سال، اينها را ميشنوند، تحت تأثير قرار ميگيرند و پيرو همان مواردي که در آن موسيقي ذکر شده ميشوند.
اين عضو هيأت علمي و استاد دانشگاه شهيد بهشتي با اشاره به محتواي استفاده شده در بسياري از موسيقيهاي امروزي، خاطرنشان کرد: اين محتواهاي غيراخلاقي به اين علت به شکل كنوني درآمده که يکسري بياخلاقيها در جامعه شيوع و رواج يافته است که از جمله آنها ميتوان به مبتذل صحبت کردن، مبتذل لباس پوشيدن، مبتذل ارتباط برقرار کردن، بيحياييها و ... اشاره کرد.
وي در گفتگو با برنا، با بيان اينکه براي بهبود اين وضعيت بايد جامعه، مسوولين و خانوادهها آگاه باشند، عنوان کرد: براي بهبود ثبات خانوادگي جوانان و تأثيرپذيري کمتر جوانان بايد در ابتدا از خانوادهها شروع کرد، به اين معني که به طور مثال خانوادهها از اين نوع موسيقي مبتذل در جمعهاي خانوادگي و مهمانيهايشان استفاده نکنند.
فردوسي با اشاره به اينکه اين همانندسازي جوانان، خطري بزرگ براي جوانان است، اظهار داشت: همانندسازي و کپيبرداري از روي الگوهاي نامناسب رفتاري و اخلاقي، خطري بزرگ و جدي است که جوانان و نوجوانان ما با آنها دست به گريبانند که منجر به ايجاد جمعيتي لاابالي، بي اخلاق و مبتذل ميشود که به سرعت تحت تأثير قرار ميگيرند. البته همه جوانان اين طور نيستند، اما از رده سني مذکور (13 تا 18 سال) که زمينه تأثيرپذيري بيشتري دارند، بيشتر تحت تأثير اين نوع موسيقيها و ترانههاي مبتذل قرار ميگيرند.
اين روانشناس باليني خاطرنشان کرد: همين عوامل و تأثيرپذيريها سبب ميشود که جوانان ما در امر ازدواج به مشکل بر ميخورند. همچنين تنوع طلبي و بي اعتمادي نسبت به جنس مخالف نيز از جمله اين مشکلها است.
براي بهبود ثبات خانوادگي جوانان و تأثيرپذيري کمتر جوانان بايد در ابتدا از خانوادهها شروع کرد، به اين معني که به طور مثال خانوادهها از اين نوع موسيقي مبتذل در جمعهاي خانوادگي و مهمانيهايشان استفاده نکنند
فردوسي در پاسخ به سئوالي مبني بر چگونگي تغيير محتواي ترانهها براي ارائه فاکتورهاي مناسب به جوانان، گفت: به نظر من بايد به صورت مرتب از ترانهسرايان و شاعران (حتي ترانه سرايان زيرزميني) براي شرکت در جلسههاي مشترکي که در آنها ايدههاي نو براي جوانان و نيازهاي جوان در جامعه مطرح ميشود، دعوت کرد. در نتيجه اين صحبتها و مباحث به سمت محتواي خوب کشيده ميشوند.
وي در پايان با بيان اينکه بايد از شاعران پرسيد که چه هدفي را دنبال ميکنند، بيان داشت: اگر هدف واقعا اين است که درآمدي به دست بياورند، اين هدف، ضرر و زيان عظيمي را به جامعه وارد ميکند و لعنت و نفرين نيز براي اينها خواهد ماند. اما اگر هدف چيز ديگري است، ميتوان محتواسازي کرد و بازخورد آن ديده شود.
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
هنر اسلامی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
تصویری از پیامبر اسلام در معراج صفحهای از بوستان سعدی. نقاش: نامعلوم، خوشنویس: سلطان محمد نور بخارا ۱۵۱۴م )
هنر اسلامی یا هنرهای مسلمانان به بخشی از هنر اطلاق میشود که در جامعه مسلمانان (و نه لزوماً توسط مسلمانان) رواج داشته است.[۱] هرچند ممکن است این هنرها در مواردی با تعالیم و شریعت اسلام انطباق نداشته باشد ولی تاثیر فرهنگ اسلامی و منطقهای در آن کاملا مشهود است. هنر اسلامی یکی از دورانهای شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشری در عرصه هنری بهشمار میآید و شامل انواع متنوعی از هنر همچون معماری، خوشنویسی، نقاشی، سرامیک و مانند آنها میشود.
هنر اسلامی هنری نیست که فقط بهآیین اسلام ارتباط داشته باشد. اصطلاح «اسلامی» نه تنها به مذهب، بلکه به فرهنگ غنی و متنوع اسلامی نیز اشاره دارد. هنر اسلامی غالبا عناصری سکولار را که توسط برخی از علمای اسلامی حرام شمرده نشده را نیز دربرمیگیرد[۲] همچنین بهآن دسته از مفاهیم و موارد هنری که در درون جوامع اسلامی تحت تاثیر عوامل منطقهای و فرهنگ بومی به وجود آمده است نیز هنر اسلامی گفته میشود.
ظهور هنر اسلامی از دل دین و دولت جدید به صورت تدریجی و گام به گام نبود، بلکه همچون ظهور خود دین اسلام و حکومت اسلامی، روندی پرشتاب وناگهانی داشت. عمده آنچه بر شکلگیری و تزئین بناهای صدر اسلام تأثیر گذاشت ویژهٔ مسلمانان بود و این تأثیرات در خدمت اهدافی قرار گرفت که پیش از اسلام بهآن شکل و صورت وجود نداشت.
در میان آیات قرآن یا تعالیم شخص پیامبر اسلام به موارد کمی درباره هنر برمیخوریم. بازنمایی تصویری موجودات زنده در قرآن بهصراحت منع نشده با این وجود بسیاری از مسلمانان ترسیم چهرهها و موجودات زنده را خطری به سوی بتپرستی بهشمار میآوردند و گناه میدانستند؛ بنابراین هنر اسلامی اغلب بر خلق زیبایی با نقوش انتزاعی و استفاده از حروف متمرکز بوده است.[۳] و به دلیل محدودیت نسبی سایر هنرها همچون نقاشی، مجسمهسازی، موسیقی، و حتی گاهی، حرام شمردن آنها[۴][۵] مسلمانان به توسعه سبکهای مختلف در زمینههایی انتزاعی سوق داده شدند.
عمدهٔ مسلمانان تصویرگری چهره پیامبر اسلام را مردود میشمردند و حتا گاهی تصویرگری جانداران و انسان نیز مورد قبول بخشی از مسلمانان نبود.[۶] با این وجود همواره در سرزمینهای اسلامی تصاویری از انسان و موجودات زنده دیگر نقش میشد و به مواردی از تصویرسازی چهره پیامبر برمیخوریم.[۷][۸] افزون بر منع تصویرسازی چهره پیامبر، مفهوم و تصویر ذهنی خداوند به صورتی که در آیین هندو و مسیحیت رایج است در اسلام مرسوم نبود.[۹] این همه به علاوهٔ دلایل اقلیمی، اجتماعی و فرهنگی و رقابت با تمدنهای دیگر [۱۰] موجب شد تا هنرمندان و هنرپروران در سراسر سرزمینهای اسلامی به اشکالی از هنرهای انتزاعی مانند خوشنویسی، نقوش هندسی یا اسلیمی و معماری توجه ویژه داشته باشند.
هنر اسلامی بسیار محدودتر از هنر مسیحی یا بودایی است که مشخصاً فرمهایی از هنر - اعم از مجسمه، نقاشی، موسیقی و یا رقص - را به کلیسا یا معابد میکشاند.[۱۱] ثروت عکاشه محقق برجسته مصری مینویسد: «نقاشی دینی در دورههای نخستین اسلامی، از آن استقبال و تشویقی که نزد بوداییان و مسیحیان معمول بود، بهرهای نداشت. مساجد از تصاویر دینی خالی بود و از نقاشی برای آموزشهای دینی و پرورش اعتقادات مذهبی، تا پیش از سده ۸ ه.ق/۱۴ م استفاده نمیشد» [۱۲]
هنر اسلامی برای گسترش خود از منابع بسیاری الهام گرفت: هنر رومی، هنر اولیه مسیحی، و هنر بیزانس در هنر و معماری اسلامی اولیه مؤثر بودند؛ نفوذ هنر ساسانی از ایران پیش از اسلام، اهمیت بیشتری داشت؛ بعدها روشهای و عناصر مختلفی از هنر آسیای مرکزی و هنر چین طی تاخت و تازهای چادرنشینان مغول اثر مهمی در نقاشی اسلامی، سفالگری، و منسوجات برجای گذاشت.[۱۳]
در هنر اسلامی به عناصر تکرار شونده زیادی برمیخوریم مانند استفاده از طرحهای هندسی و یا ترسیمی غیر واقعگرایانه از گل و گیاه که به اسلیمی معروفند. نقوش اسلیمی در هنر اسلامی اغلب بهعنون نمادی از طبیعت بیکرانی بهکار میرود که مخلوق خداست.[۱۴] هرچند این نظریه مورد قبول همگان نیست اما تعمد در عدم بازنمایی و تقلید دقیق طبیعت را معمولا بهعنوان نشانی از فروتنی هنرمندان دانستهاند که معتقد بودند ایجاد کمال تنها خاص خداوند است.[
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
علیخانی: به ماه عسل برنمی گردم
گروه هنر تبیان: ماه عسل دیگر برای خیلی ها ماه عسل نیست، نه به این دلیل که یکی رفته و دیگری آمده یا کسی که آمده بهتر از آنی نیست که رفته؛ ماه عسل دیگر کام مخاطب را شیرین نمی کند، چون گویی مدیران شبکه سوم سیما فراموش کرده اند موفقیت تنها در گرو انتخاب مهره ها و چیدن آنها نیست، بلکه داشتن استراتژی و برنامه، لازمه هر کاری است.
ماه عسل؛ گذر اشتباهات

یک روز اجرای برنامه ای که هم محتوا و هم زمان پخشش اهمیت ویژه ای دارد را به جوانی می سپارند که کسی نمیداند بر اساس کدام معیار، سابقه یا حتی استعدادی انتخاب شده و همین می شود که برنامه به پایان نرسیده کنارش می گذارند تا دیگری راه نرفته او را ادامه دهد. فرد دوم هم گویی بر اساس یک اتفاق جای اولی را می گیرد؛ نشان به آن نشان که در تمام مدتی که احسان علیخانی اجرای ماه عسل را برعهده داشت، خیلی ها به او انتقاد کردند و همین انتقادها باعث خداحافظی علیخانی از ماه عسل شد.
و نیز در نبود برنامه و استراتژی است که ابتدا به رسانه ها اعلام میشود فرزاد حسنی قرار است اجرای ماه عسل را برعهده بگیرد و اندکی پیش از شروع برنامه، ابلاغ می کنند او نباشد. آن وقت به جایش حسن جوهرچی را از فاصلهها نرسیده، به ماه عسل میآورند. حالا زمزمه هایی به گوش می رسد مبنی بر اینکه اصلا بعید نیست مدیر کم طاقت شبکه سوم سیما، باز عذر مجری این برنامه را بخواهد و باز در نیمه، ویترین برنامه را به سادگی عوض کند.
فرض که مدیران این شبکه و دست اندرکاران این برنامه بخواهند دوباره احسان علیخانی را به ماه عسل بازگردانند، آیا نتیجه همان خواهد بود که در صورت ارزیابی و برنامه ریزی درست برای ماه عسل اتفاق می افتاد؟ طبیعی است که هر رسانه ای مخصوصا اگر ملی باشد، ملاحظات خاص خودش را دارد و باید و نبایدهای گفتنی و ناگفتنی متعددی که فقط یک مدیر توانا می تواند آنها را طوری اعمال کند که صدایی از جایی بلند نشود.
ماه عسل نقل محفل مطبوعات و مخاطبان شده، چون کسانی که وظیفه برنامه ریزی و مدیریت آن را با همه این ملاحظات برعهده داشته اند، چندان که باید آینده نگری نکرده اند. می شد که از همان ابتدا برای این برنامه یک مجری توانا انتخاب شود، می شد لااقل بعد از انتخاب علیخانی، به جای حذف او، با کمک به رفع نواقص، درصد موفقیتش را بالا برد. اما دست اندرکاران ساخت این برنامه یا مدیران این شبکه، حتی زحمت کمی ارزیابی و آینده نگری را به خود نداده اند تا کسی را برای این برنامه انتخاب کنند که بتواند ماهیت برنامه را حفظ کند، یا توانایی اجرای متفاوتی را داشته باشد که هویتی تازه به برنامه بدهد و یا دست کم مخاطب را پس نزند.
علیخانی؛ حتی اگر دعوت شوم نمی آیم

نه ماه عسل و نه حتی تلویزیون ما با همه ویژگی های خاص خودشان، آنقدر تعاملی نیستند که نظر مخاطب در آن جایی داشته باشد، اما دست کم مدیران شبکه سه و دست اندرکاران این برنامه می توانند در انتخاب ها و هدایت برنامه چنان عمل کنند که بیننده احساس کند بهترین را برایش در نظر گرفته اند.
در تماسی که بااحسان علیخانی داشتیم به روشنی اعلام کرد حتی اگر از او دعوت شود، حاضر نخواهد بود به این برنامه بازگردد، حسن جوهرچی هم برای بازگرداندن ماه عسل به روزهای اوجش به یک دور خیز مناسب نیاز داشت که برایش فراهم نشد و فراهم شدنی هم نیست؛ این وسط فقط سر ماه عسل بی کلاه می ماند که با چاشنی چندین کیلو عسل هم به مذاق همه مخاطبان سابق این برنامه شیرین نخواهد شد.
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
چرا فردوسی پور، مجری خوبی نیست؟
یکی از مهمترین ویژگیهای یک مجری تلویزیونی، رفتار او در مقابل دوربین است. این رفتارها مجموعهای از واکنشها، نگاهها و استفاده از حرکات مثل حرکت دست و سر هستند که مجری میتواند با کمک آنها در مدیوم تصویر بر گفتوگوی خود با مخاطب یا با مهمان تاثیر بگذارد.

رضا ساکی- در کشور ما بر خلاف کشورهای دیگر، برای انتخاب مجری هیچ چیز مشخصی وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، هیچ وقت رعایت نمیشود و بیشتر برای اجرا - به ویژه اجرای برنامههای خاص- وقتی دستشان به «فرزاد حسنی» و «رضا رشیدپور» و … نمیرسد، دنبال چهرههای تلویزیونی و سینمایی میروند تا برنامه را اجرا کند. آنها هم هر چه در کار خود استاد هستند، ولی بلد نیستند چطور مقابل دوربین در یک برنامهی «تاک شو» عمل کنند و کار را خراب میکنند.
این مقدمه را چیدم تا درباره رفتار جلوی دوربینِ «عادل فردوسیپور» بعد از دوازده سال تجربه او در برنامه «90» بنویسم.
این که چه چیزی باعث میشود که مردم دوست داشته باشند صدای غیراستاندارد فردوسیپور را بشوند و از صدای استاندارد «جواد خیابانی» دوری کنند، برمیگردد به نوع گزارش و سطح اطلاعات این دو گزارشگر و البته برند و اعتباری که فردوسیپور از برنامه «90» همراه خود دارد. گزارش جواد خیابانی آن قدر مشکل دارد که مخاطب، اغلب قید او را میزند، اما این کار به این معنی نیست که کار فردوسیپور هم بدون مشکل است. دوازده سال پیش «90»، اتفاقی در رسانه تلویزیون بود، البته همین حالا هم «90» اتفاق است، چون تنها برنامه چالشی و گفتوگو محوری است که سالها است ادامه دارد و مردم میتوانند طعم یک گفتوگوی جنجالی را در تلویزیون بچشند. اصولا در کشوری مثل ایران، برای ساخت برنامهای مثل «90» زحمت زیادی نباید کشیده شود، وقتی برنامه گفتوگو محور باشد و موضوعاش هم فوتبال،
«عادل فردسیپور» به گمان من ممکن است یک استاد دانشگاه خوب یا مفسر ورزشی خوب باشد، اما هیچ گاه مجری خوبی نبوده و نیست، او خوب فکر میکند، ولی خوب اجرا نمیکند و بعد از دوازده سال اجرا، هنوز در مقابل دوربین حرکاتی میکند که حیرتآور است. او هنوز نتوانسته با دوربین کنار بیاید و این یکی از مشکلات او است
فقط کافی است شروع بشود تا بتواند سالها ادامه پیدا کند، آن هم در اینجا که فوتبال آن قدر صحنههای خندهآور و حاشیهای دارد که نان برنامهسازان ورزشی همیشه در روغن است. این گفته به معنی ندیده گرفتن هوش فردوسیپور در برنامهسازی نیست، اتفاقا او هشیار است، آسانی کار را از آن جهت مثال زدم که آنها کمتر با نگو و نپرس سر و کار دارند و خوشبختانه موضوعات ورزشی در ایران کمتر دستخوش این میشود که "نپردازید"، اگر هم "نپردازید" دارند، مقطعی است، اما برنامههای سیاسی و اجتماعی رسانهای این طور نیستند.
در برنامههای گفتوگو محور، مهم مهمان است و در جریانات ورزشی اغلب این مهمان فراهم است و وقتی مهمانی فراهم باشد و بحثی داغ، مردم مینشینند و دعوا و مرافعه دوستان را با هم میبینند و لذت میبرند یا دو ساعت نگاه به تلویزیون میکنند تا ببینند «علی دایی» چطور از پرونده شخصیاش دفاع میکند و حال دیگران را میگیرد. فردوسیپور هم که نقش خندیدن به ریش همه را دارد، از این که دومیلیون نفر به برنامهاش پیامک بزنند، خوشحال است و مسرور. (در این برنامه خاص البته)
بگذریم، بحث چیز دیگری است. «عادل فردسیپور» به گمان من ممکن است یک استاد دانشگاه خوب یا مفسر ورزشی خوب باشد، اما هیچ گاه مجری خوبی نبوده و نیست، او خوب فکر میکند، ولی خوب اجرا نمیکند و بعد از دوازده سال اجرا، هنوز در مقابل دوربین حرکاتی میکند که حیرتآور است. او هنوز نتوانسته با دوربین کنار بیاید و این یکی از مشکلات او است، مشکلی که اگر سعی در حل آن داشته باشد، بسیار به کار برنامهسازیاش میخورد. حتما شما هم چند بار برنامه «90» را دیدهاید، پس مواردی را مثال میزنم تا شاید شما هم به یادتان بیاید چه میگویم.
فردوسیپور بعد از این همه سال، هنوز دوربین را میبیند، نه مردم یا مهمان تلفنی را. او هنوز نمیتواند در دوربین زل بزند، اغلب سرش پایین است و وقتی مهمانِ تلفنی حرف میزند، با خودکار دایره و خط روی کاغذ میکشد. همچنین در پاس دادنهای به اتاق فرمان همین گونه عمل میکند و وقتی میگوید کدام بخش را ببینیم، سرش را میاندازد روی کاغذ و چیزی میکشد یا می نویسد. البته شاید این مشکلات برای مخاطبهای «90» چیز مهمی نباشد، اما نکته اینجا است که آیا برای تلویزیون هم نباید مهم باشد؟ او حتی در گفتوگویی که با یکی دیگر از برنامههای تلویزیون انجام داد، به جای نگاه کردن به گزارشگر یا دوربین، نگاهاش به خارج از کادر بود و به شدت عصبی نشان میداد.
قوز فردوسیپور به سمت میز، نقاشی کردنهای او به هنگام گفتوگو و استرساش هنگام کلوزآپها عجیب است، شاید به همین دلیل است که کارگردانهای برنامه کمتر یا اصلا از او کلوز نمیگیرند، چون او را به شدت به هم میریزد.
در برگشتها به استودیو هم اغلب سرش پایین و در کاغذ است و برای پرسیدن سئوال، بیخود تقویماش را جا به جا میکند و نشان میدهد دارد روی کاغذها را میخواند. در بیان هم آن قدر از «ام» استفاده میکند که گاه واقعا آزاردهنده است.
نکته مثبت او در این برنامه هوش اوست که متاسفانه در خدمت اجرا نیست، اما خب هوش او ایدههای خوبی مثل استفاده از فیلمها و عکسهای مردم در اختیارش میگذارد که بسیار عالی است.
گروه هنر تبیان
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
چرا هنرمندان، وارد حوزه های دیگر می شوند؟

یک.
خیلی ها ایراد می گیرند که چرا بازیگران، نمایشگاه عکس برگزار می کنند، خوانندگی می کنند و وارد حوزه های دیگری که در آن ها هیچ تخصصی ندارند، می شوند. این روزها هم خبر برگزار نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را داریم؛ که بعد از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی، به عنوان نمایشگاه دومین بازیگر ایرانی برگزار خواهد شد. نمایشگاه هدیه تهرانی، البته حاشیه هایی را هم به همراه داشت؛ مثل هدیه دولت برای کمک به برگزاری آن. بازیگران و چهره های نامدار دیگری را هم سراغ داریم که دست به کارهای دیگر می زنند؛ نیکی کریمی در ترجمه، رضا کیانیان در عکس، شهاب حسینی و حامد بهداد در خوانندگی و موسیقی، رضا رشیدپور و رضا گلزار در روزنامه نگاری و ورزش، حسن جوهرچی و محسن افشان و اشکان خطیبی در اجرا و ... .
دو.
این کار، خوب است یا بد؟ قبل از اینکه به این سئوال جواب بدهیم، باید سئوال مهم دیگری را مطرح کنیم: خوب و بد بودن این اتفاق را، چه کسی یا کسانی باید تایید کنند؟ قطعا برخی از روزنامه نگاران و منتقدان حوزه فرهنگ و هنر، خودشان را محق می دانند که به چنین سئوالی جواب بدهند و طول و عرض این چرخش هنری چهره های مطرح را مشخص کنند. اما آیا، این چهره ها به این نقدها و تفسیرها، توجه خواهند کرد؟ یا اینکه منتظر این نقدها و تفسیرها باقی خواهند ماند تا ببینند که به صلاح است که وارد حوزه های دیگر شوند یا نه؟
سه.
قبل از هر چیزی، نباید فراموش کرد که هنر، یک قالب نیست؛ که یک نگاه است. یعنی چه؟ یعنی هنر، نوعی طرز فکر و نوعی اندیشیدن درباره جهان هستی است. هنرمند هم، کسی است که با عینک هنر، به اطراف خودش نگاه می کند و جهان اطرافش را تفسیر و تحلیل و توصیف می کند. همین هنرمند، احساس می کند که در دوره ای، باید با بازیگری این شناخت خودش را دنبال کند. و در دوره ای دیگر، با عکاسی، یا نوشتن، یا هر کار دیگری که می تواند مصداق این آفرینش باشد. پس هیچ الزامی وجود ندارد که یک هنرمند مطرح، الزاما در حوزه خودش مانور بدهد و کار کند. اگر دستش می رسد، می تواند وارد حوزه های دیگر هم بشود؛ چون این دیدگاه و طرز فکر و طرز نگاه به جهان اطراف را در خودش دارد. حتی هیچ اشکالی ندارد که واقعا، اثر مطلوبی تولید نکند؛ چرا که هنر، عرصه تجربه های مکرر نیز هست. هنر و دنیای هنر، دنیای صنعت و کسب و کار نیست که یک نتیجه منفی، همه چیز را به هم بریزد. اساسا تعیین کار خوب و بد در دنیای هنر، بسیار مشکل است.
خیلی ها ایراد می گیرند که چرا بازیگران، نمایشگاه عکس برگزار می کنند، خوانندگی می کنند و وارد حوزه های دیگری که در آن ها هیچ تخصصی ندارند، می شوند. این روزها هم خبر برگزار نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را داریم؛ که بعد از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی، به عنوان نمایشگاه دومین بازیگر ایرانی برگزار خواهد شد. نمایشگاه هدیه تهرانی، البته حاشیه هایی را هم به همراه داشت
چهار.
خطر این کار، در یاد نگرفتن اصول کار است. بازیگری که می خواهد عکاسی کند، باید اصول عکاسی را یاد بگیرد. حداقل لازم، یاد گرفتن اصول است. وقتی که این اصول یاد گرفته شد، باقی کار به ذوق و تلاش و نگاه و درک خود هنرمند بستگی دارد. اگر چهره مطرحی، صرفا به خاطر اینکه نام مشهوری دارد، وارد عکاسی یا نقاشی یا هر رشته دیگری شود، البته این کار او، توهینی بزرگ به حرفه ای های این رشته خواهد بود. ورود، هیچ اشکالی ندارد؛ اما لاجرم، منظور ما ورودی مشروط است. مشروط به چی؟ به یاد گرفتن اصول کار. نقدی که به برخی از دوستان هنرمند وارد است، در حوزه های زیر قابل پیگیری است:
• شهرت زدگی
• یاد نگرفتن اصول کار
• نداشتن دید هنری
ما داریم درباره یک هنرمند صحبت می کنیم؛ نه یک فیلسوف یا ریاضی دان. هنرمند هم، با نگاه و دید و سبک زندگی هنرمندانه خود است که هنرمند شناخته می شود. به نظر می رسد که برخی از چهره های مطرح، این دید هنری خودشان به اطراف را کامل نکرده اند. یعنی تعریف هنرمند بودن آن ها، می تواند مورد جر و بحث شدید قرار بگیرد. ماجرای دیگر، ورود این افراد با شهرت خودشان به حوزه های دیگر است؛ و نه با اعتبار حرفه ای که قرار است کسب کنند. درباره یاد نگرفتن اصول کار هم که گفتیم.
پنج.
دنیای هنر، با ورود و خروج های متعدد، جان می گیرد و حس زنده بودن پیدا می کند. هیچ اشکالی در این وارد نیست که چرا، هر کسی در خانه و تخصص خود نیست. هنر، این چیزها سرش نمی شود؛ این چیزها مال عالم حساب و کتاب و واقعیت است. اما ماجرا، در کامل بودن نگاه هنرمندانه دوستان هنرمند است و در احترامی که باید به حرفه ای های حوزه های دیگر بگذارند. وقتی که این بایدها رعایت شود، می تواند نمایشگاه عکس لیلا اوتادی را، به فال نیک گرفت، می توان نمایشگاه عکس هدیه تهرانی را خوب دانست، می توان ترجمه های نیکی کریمی و عادل فردوسی پور و داریوش مهرجویی قصه های فرزاد حسنی را، باعث رونق حوزه بی رونق کتاب دانست و ... . اما وقتی که قرار باشد این دوستان، با همان پز شهرت مدارانه خودشان وارد این حوزه ها شوند و جز حاشیه، چیزی برای این حوزه ها نداشته باشند، همان بهتر که به فرضیه "نخود، نخود، هر که رود خانه خود" وفادار باشیم.
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
واژه شناسی
واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین بهها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.[نیازمند منبع]
در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:
- به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)
- چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلاالدین محمد بلخی)
هنرهای زیبا
نوشتار اصلی: هنرهای زیبا
در حالت کلی آثار هنری را به دو دستهٔ هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی بخش میکنند:
- هنرهای کاربردی: منظور از هنرهای مفید هنرهایی است که نخست کارکرد و سودمندی آنها اهمیت دارد و هدف از خلقشان کاربردشان بوده است. مانند: طراحی خودرو، معماری، طراحی لوازم خانه، سینما.
- هنرهای زیبا: منظور از هنرهای زیبا هنرهایی است که تنها به دلیل زیبا بودنشان خلق شدهاند. به عبارتی «نه به خاطر چیزی دیگر، بلکه به خاطر خودشان به وجود آمدهاند». مانند: نقاشی، مجسمهسازی، موسیقی، رقص.[۱]
واژه هنر امروزه در در زبان فارسی معنایی در معنایی متفاوت از گذشته به کار میرود و بیشتر منظور از آن اشاره به نتیجه خلق انسانها در زمینه هنرهای زیبا است. معنای این واژه امروز معادلی برای واژه fine arts در زبان انگلیسی است. مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم میشوند:
- - موسیقی
- - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و...
- - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، عکاسی، و...
- - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه، فیلمنامه و نثر
- - معماری
- - رقص و حرکات نمایشی
- - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و...
وجوه مشترک آثار هنری عبارتاند از:
- تخیل به عنوان مهمترین عامل در شکلگیری اثر هنری است
- همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه میگیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
- چندمعنایی بودن و منشور مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.
این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه میشود. بدین معنی که هر پدیدهای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمیتواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری میایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.
تغییری که هنر بر روح انسان میگذارد تغییری عمیق و ماندگار و طولانیتر است. در نتیجه هر گاه خواهان اثرگذاری ماندگار باشیم میتوانیم از هر یک از رشتههای هنری به فرا خور نیازمان استفاده کنیم. همانطور که در روانشناسی این مسئله به اثبات رسیدهاست، جهان از مجموعهای از افراد تشکیل شدهاست پس اگر بخواهیم در سریعترین حالت بر تعداد زیادی از افراد تاثیرگذاری داشته باشیم میتوانیم از اسباب هنر استفاده کنیم که هنر موسیقی و هنر نمایشی چون از طریق احساس شنوایی و احساس بینایی به سرعت درک میشوند میتوانند مخصوصا توام با یکدیگر به سرعت و در بعد جهانی تاثیری ژرف و عمیق و ماندگار و طولانی در جوامع به وجود میآورند.
هنرهای سنتی
هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفهای هستند که در طول سدههای متمادی با حفظ ریشهها و سنتهای خود رشد کرده مراحل شکلگیری خود را گذرانده یا میگذرانند.
هنرهای سنتی ایران را به 6 دسته عمده تقسیم میکنند:
- ۱.شعر و ادبیات
- ۲.موسیقی
- ۳.معماری و هنرهای وابسته
- ۴.نمایشهای سنتی و آیینی
- ۵.سوزندوزی و رودوزیهای سنتی
- 6.صنایع مستظرفه(که بجز 5 دسته بالا همه آثار هنری را شامل میشود)
منابع
- تاریخ هنر جانسن(مقدمه)
- آشنایی با میراث فرهنگی و هنر ایران
- وبگاه سوزندوزی و رودوزیهای سنتی ایران
- اطلس چهارده قرن هنر اسلامی، جلد دوم: هنر خوشنویسی از آغاز تا امروز Atlas of 14 centuries of Islamic Arts, Vol.2 Calligraphy ، تالیف استاد عباس سحاب، ناشر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، تهران اردیبهشت ماه 1381، ISBN 964-6556-55-8 رده دیوئی: م80-3370
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
|
گناه ازلیِ انسانِ ایرانی |
ایثار ابومحبوب |
![]() |
تالار مولوی پلمب شد. این یک خبر تأیید شده است. اما بسته شدن تالار مولوی به دلیل بدحجابی گروهها در حد شایعه باقی مانده است. حتا رئیس تالار مولوی میگوید که بدحجابی از جانب گروهها نبوده و برخی تماشاگران بدحجاب بودهاند. رئیس جهاد دانشگاهی وقتی در جمع تماشاگران و گروههایی که برای تمرین آمده و پشت درها ماندهاند برای توضیح حاضر میشود، درخواست میکند که صبور باشند و اعلام میکند پلمب شدن آنجا ربطی به «تئاتر» ندارد و یک مسألهی داخلی میان جهاد دانشگاهی و دانشگاه تهران است که به زودی حل خواهد شد. برخی نیز میگویند به خاطر مشکلات مالیِ جهاد دانشگاهی با دانشگاه تهران است. این نیز محتمل است. میگویند تالار مولوی آسیبپذیرترین بخش جهاد دانشگاهی است. اما، این نیز یک تحلیل تأیید نشده است. تنها بخش تأیید شدهی آن این است که چندیست بودجههای تالار مولوی از سوی وزارت علوم قطع شده است.
در سوی دیگر ماجرا خود «تئاتر» قرار دارد که در غیر سیاسیترین وضعیت ممکن - به واسطهی ساختار و فلسفهی وجودیاش - سیاسیترین هنر ایرانی محسوب میشود. اساساً تئاتر با مشروطهخواهی وارد ایران شد و به عنوان یکی از لوازم تجدد و رشد جامعه، در کنار سوادآموزی به زنان و ایجاد و گسترش خبرنامه و روزنامه از جانب اولین نسل روشنفکران ایرانی پیشنهاد شد. یعنی تئاتر در ایران یک پیشنهاد سیاسی و تجددخواهانه بوده است و نه یک هنر تزئینی و سرگرم کننده. تالار مولوی خصلت ویژهای در تئاترهای تهران دارد: دانشجویی است. یعنی نزدیکترین ارتباط را با دانشگاه داراست و استادان و دانشجویان تئاتر (به ویژه) دانشجویان در آن به اجرای تئاتر میپرداختهاند. این که این سالن به قدر کافی در چشم نیست، تبلیغات زیادی روی آن انجام نمیشود، تماشاگراناش اغلب دانشجویان هستند و در کل در حاشیه بودن این سالن، باعث شده برخی کارها بتوانند آنجا اجرا شوند. کارهایی که ممکن نیست جای دیگر بتوانند اجرا شوند. بدون شک، آنچه در این سالن بر صحنه میرفت از چشم رصدکنندگان سانسورچی دور نبوده و نیست. اما آنچه مهم است این است که امکان برخورد با آثار ارائه شده در این مجموعه نیز کم بوده است. اجرایی که در بهترین حالت روزی 60 مخاطب دارد اگر توقیف شود، خبر توقیفاش را دست کم چند ده هزار نفر میشنوند. خبرگزاریهای داخلی و خارجی روی خبر توقیفاش کار میکنند. بنابراین این احتمال قوت میگیرد که گروهی که بعد از حداکثر یک ماه باید بساطاش را جمع کند و سالن را تحویل دهد شهرت عالمگیری کسب کند. یعنی توقیف اجراها خدمت بزرگتری به گروهها میکند. در حالی که بستن سالن به دلیل بدحجابی در زمانی که هیچ اجرای حساسیتبرانگیزی در آن سالن نیست میتواند یک نهاد پایدار با مخاطب محدود را به راحتی و بدون حساسیت ویژه از میان بردارد.
این اولین بار نیست که تالار مولوی بسته میشود. در یکی از سالهای دور این سالن به خاطر اجرای کاری از علیرضا نادری مورد حملهی گروههای فشار قرار گرفت. آنها سالن را فتح کردند، تئاتریان را از آن بیرون راندند و در صحنهی آن نماز خواندند تا به زعم خود صحنه را از نجاست تئاتریان و کارهایشان پاک و تطهیر کنند. یکبار هم طبق شنیدهها در یک اجرای دانشجویی به این سالن حمله شد. اما حمله به یک اجرا، ناموفقتر از پلمب کردن به خاطر بدحجابی است. اینجا دیگر ظاهراً مشکل با تئاتر نیست. آنها میگویند «ما با بدحجابی هرجا که باشد برخورد میکنیم» اما در میان سالنهای تئاتر و حتی در دیگر اماکن عمومی مربوط به دانشگاه تهران، آنچه آنان بدحجابی میخوانند بسیار بیشتر از چیزی است که در تالار مولوی ممکن است رخ دهد. پس میتوان هر امکان و دلیلی را ممکن دانست تا بدحجابی. اگرچه هیچکدام از دلایل نیز از یک تحلیل فراتر نمیروند.
بیایید تحلیل واقعی خود را از بدحجابی روشن کنیم. بدحجابی چیزی مربوط به اخلاق و مذهب نیست. یک دلیل سیاسی است برای برخورد، تهدید، اعمال سلطه و حفظ قدرت در عرصههای زندگی. در واقع بدین طریق قدرت هرچه را میخواهد به تعلیق درمیآورد و هرجا که میخواهد خود را نمایندهی وجدان اخلاقی جامعه جا میزند و هر جا میخواهد حضور خود را یادآوری میکند.
بنابراین تعریف بدحجابی یعنی آنچه همواره به آن متهماند و همواره به خاطر آن شایستهی تنبیه هستند. بدحجابی از نظر سیاسی یعنی آنچه همواره برتری حکومت را بر مردماش حفظ میکند. چون مردم مرتکب ازلی گناه ابدی «بدن داشتن» هستند، همیشه شایستهی تنبیه و پلمب شدن بودهاند. اگر تاکنون چنین نشده، نوعی بخشایش در کار بوده است که هر لحظه که قدرت اراده کند، به خاطر مالکیتی که بر این بخشایش دارد میتواند آن را تعلیق کند و مجازاتی را که همواره باید اعمال میشد و به تعویق افتاد بود اعمال کند. پس تالار مولوی همچون همهی مکانهای عمومی دیگر پیش از این نیز شایستهی تعطیلی بوده است. این امر باعث میشود دیگر دربارهی علل این گونه تعطیلیها و بگیر و ببند ها پرسشی باقی نماند. بدحجابی همان گناه ازلی انسان ایرانی است.
این یک پیپ (چپق) نیست. اثر رنه مگریت.
در این نقاشی به نادیده انگاشتن بدیهیات اشاره میشود.
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
دانستنی های بامزه
ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.
ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.
ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.
ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.
ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.
ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.
ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.
ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.
ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.
ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.
ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.
ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.
ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.
ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست.
ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.
ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.
ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است.
ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.
- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت
- آب دریا بهترین ماسك صورت است !
- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !
- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !
- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !
- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت

چرا مسافر روزهاش باطل است و نمازش شکسته؟!
اندیشه - چرا با وجود آثار مفید روزه، مسافران نمىتوانند روزه بگیرند؟
به ویژه آن که فلسفه شکسته شدن نماز و بطلان روزه مسافر، تخفیف به حال اوست و در روایات از آن به هدیه الهى تعبیر شده است و در قرآن کریم، بعد از بیان این حکم مىفرماید: "اگر روزه بگیرند، براى آنان بهتر است."
روزه، ابعاد گوناگونى داشته، آثار مثبت فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان دارد. تلطیف روح، تقویت اراده، کنترل غرایز و تقلیل آنها، تقویت روحیه ایثار و نوعدوستى از مهمترین تأثیرات اخلاقى و تربیتى روزه است و علاوه بر آن که روزه براى بیمارىهاى جسمى و روانى، آثار بهداشتى و درمانى فراوانى دارد، با وجود این، این آثار مخصوصاً در بعد معنوى و قرب الى الله، زمانى تحقق مىیابد که این عبادت با شرایط آن صورت پذیرد که از جمله این شرایط، در سفر نبودن است.
این که چرا عبادت خداى متعال که راه سعادت بشر است، مشروط به شرایط خاصى شده است و یا با پیشرفت و فناورى وسایل حمل و نقل، آیا هنوز این شرایط معتبر است یا نه و نیز تفسیر آیات روزه، موضوع بحث ماست.
پرسش 1. فلسفه شکسته شدن نماز چیست و چرا عبادت خداوند مشروط به شرایطى است؟
نماز شکسته از احکام امتنانى و تسهیلى خداوند براى مسافران است؛ اما این که چرا براى عبادت خداوند، شرایطى مقرر شده است، توجه به نکات ذیل مفید است:
الف) تمام عبادات و شرایط آنها توقیفى و تعبدى است؛ یعنى، از سوى خداوند است و هیچ کس حق کاستى و افزودن به آن را ندارد؛ پس همه این شرایط، از سوى خداوند است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
پسران و دختران در شب قبل از امتحان!!!
(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!
میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!
در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
رضــا: فرانسه همین الان دومیشم خورد!!!
مهـدی:اصلا حواسم نبود….. .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:


(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)
شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد.
منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .
!!!!
شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!
فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!
لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)
شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟
لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد.
منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .
!!!!
شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟
لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!
شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.
لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!
(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!
فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.
(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:
(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!
میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!
در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
رضــا: فرانسه همین الان دومیشم خورد!!!
مهـدی:اصلا حواسم نبود….. .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
مدل های زن براساس اصطلاحات کامپیوتری!!
زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می مونه، تا ابد!
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!
زن مدل ویندوز: همه می دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی ده، ولی کسی نمی تونه بدون اون سر کنه! . . .
زن مدل اکسل: می گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی تون ازش استفاده می کنین!
زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی ره!
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!
زن مدل مولتی مدیا: کاری می کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سی دی درایو: هی تندتر و تندتر می شه!
زن مدل ایمیل: از هر ده تا چیزی که می گه، هشت تاش بی خوده!
زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می رسه، خودش رو نصب
می کنه و از همه منابعتون استفاده می کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست می دین،
اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست می دین!
نوشته شده توسط
سپیده
ساعت
نوشته شده توسط
سپیده




















